بايگانی May 2006

نتايج نظر سنجي از 4090 نفر در مورد وضعيت يك سالِ بعد

نتايج نظر سنجي دبش در مورد "پيش‌بيني وضعيت ايران در يك سال بعد" نشان مي‌دهد كه بيش از 70 درصد نظردهندگان، پيش‌بيني وضعيت بدتري براي ايران كرده‌اند. اين نظر سنجي به گونه‌اي طراحي شده كه يك كاربر از يك كامپيوتر نمي‌تواند بيش از يك در آن شركت كند.voting.jpgدر برابر اين سووال كه "جايگاه بين‌المللي ايرانِ يك سال بعد را چگونه پيش‌بيني مي‌كنيد؟" 367 نفر اعلام كرده‌اند كه "وضعيت به گونه‌اي نيست كه بتوان چيزي را پيش‌بيني كرد " كه نزديك 9 درصد آرا را تشكيل مي‌دهند.
151 نفر معاد يك و نيم درصد گزينه "بدون تغيير خاص" را انتخاب كرده‌اند كه كم‌ترين گروه پاسخ‌دهندگان را تشكيل ميدهند و 2897 نفر هم جايگاه بين‌المللي ايران در يك سال بعد را بدتر از اكنون پيش بيني كرده‌اند كه حدود 70 درصد و بيشترين گروه‌پاسخ‌دهندگان را تكيل مي دهند.
675 نفر نيز بر اين عقيده بوده‌اند جايگاه تي ايران در جامعه بين‌المللي بهتر از اكنون خواهد بود كه 16 درصد جمعيت شركت‌كنندگان در اين نظر سنجي را تشكيل مي‌دهند.

تاملی درباره بلوای ناشی از کاریکاتورها: واکنش ترکها غریب نبود

در ماجرای آشوب های گسترده مناطق ترک نشینِ ایران و اعتراضات میلیونی مردمی که فکر می کنند به هویت آنها توهین شده و حرمت آنها طی یک توطئه سازمان یافته شکسته شده است؛ اتفاق عجیب و دور از ذهنی نیفتاده است.
اینکه می گویم این ماجرا –که هنوز هم تبعات آن ادامه دارد- "عجیب و دور از ذهن" نیست، اصلا به معنای آن نیست که "معقول و منطقی" باشد. واضح است که چنین نیست، چرا که کل آن ماجرا فقط به یک کلمه ترکی برمی گردد که یک سوسک در یک ضمیمه کم تیراژ یک روزنامه گفته است، آن هم در ابعادی نزدیک به دو سانتیمتر! و مثلا اگر جناب سوسک به جای "NAMANA" گفته بود "CHI MIGI DADASH" یا هر کلام دیگری که ترکی نبود، توطئه ای(!) از نظر دوستان خشمگین ما متولد نشده بود، چرا که کل آن مطلب کم اهمیت (که برایش کاریکاتور کذا را کشیده بوده اند)، هیچ ربطی به ترک ها نداشته که از آن توهینی برداشت شود یا نه. بگذریم از اینکه این "نمنه" آنقدر عام شده که همشهری های ما در مشهد هم گه گاه بکار می برند و می تواند دیگر نشاندهنده یک قومیت خاص نباشد.

و اگر گمان کنیم که اقوام ترک زبان ما، محروم و مظلوم مانده اند و این کاریکاتور، صرفا بهانه ای بوده است برای بیان اعتراضاتشان، باز این هم معقول و منطقی به نظر نمی رسد. چرا که اگر ترک ها را در کنار سایر اقوام ایرانی مثل لرها، ترکمن ها، بلوچ ها، عرب ها... و به خصوص کردها قرار بدهیم، آنگاه مشخص می شود که مرفه ترین و برخوردارترین قوم ایرانی بی شک ترکها هستند. اینهمه پستهای مدیریتی و اینهمه فعالیت های کلان اقتصادی و اینهمه مشاغل حساس کشوری که ترکها دارند، کدام قوم دیگری دارد؟ کدام قوم دیگری در این هزار سال اخیر به اندازه ترکها بر ایران حکم رانده است؟ و کدام روستای محرومی در آذربایجان و قزوین و اردبیل هست که ده ها برابر محرومتر از آن در کردستان و خوزستان و بوشهر و حتی خراسان نیست؟...
نه. هر قومی که در ایران ادعای محرومیت و مظلومیت کند، ترکها نمی توانند و اصولا ترکها، در ایران اقلیت محسوب نمی شوند که این خط کش ها را بتوان برایشان بکار برد (بر خلافِ مثلا غیر مسلمان ها یا غیر شیعه ها یا اقوامی مثل کردها). آری، ممکن ظلمی بر مردمی برود و حتما تا کنون بارها و بارها بر هموطنان ترک زبان ما جفاهایی شده است، اما اینها هرگز بر مبنای زبان و نژاد نبوده است؛ و مشابه آنها را حتما می توان در جاهای دیگر ایران نیز دید. و تازه اگر قرار باشد که هر قومی در ایران، هر جفا و ناحقی را که دید به حساب مسایل قومی بگذارد، همه اقوام ایرانی می توانند همین ادعا را –با شدت بیشتر- داشته باشند! حتی منِ خراسانیِ فارس هم می توانم همین ادعا را داشته باشم: رهبر ممکلت ترک زبان است و رییس جمهورش سمنانی و کمتر وزیری خراسانی است و... و جالب اینکه استاندار ما هم در دوره اصلاحات، آقای مهرعلیزاده ی ترک بود!
اما اینها هیچ چیزی را ثابت نمی کنند و این مثال را به این خاطر آوردم که غیر منطقی بودن چنین ادعایی را نشان بدهم.

بله. به نظر من از هر جهت که نگاه کنیم این بلوا و آشوب و اعتراضات گسترده غیر منطقی ونامعقول است. اما اینکه برای من عجیب و غیر منتظره نبود به این خاطر است که وقتی آستانه صبر و تحمل مردم پایین آمد و ظرفیت تحمل و حتی فهم عمومی از یک مقوله (بخوان کاریکاتور) به حد صفر رسید، نمی توان به میل و صلاح خود به این جریان جهت داد...
واضحتر بگویم: وقتی حضرات دولتمردان و نظریه سازان و حتی بعضی روشنفکران(!) در جریان کاریکاتورهای کم اهمیتی که پارسال در چند نشریه اروپایی چاپ شد، نه تنها در مقابل عوام- عوامی که گمان می کردند در پس هر کاریکاتوری یک جریان قراردارد- نایستادند بلکه حتی گه گاه به آن دامن زدند؛ باید فکر چنین روزهایی را می کردند.
البته واضح است که داستان انتشار آن کاریکاتورها از پیامبر اسلام، با این اشتباه روزنامه ایران قابل مقایسه نیست، اما حرف من این است که وقتی برای ذهن توده ی سنتی و کم آشنا با مقوله مدرنی مثل کاریکاتور، از کاریکاتور تفسیرهای ایدئولوژیک شداد و غلاظ صادر شود و به او تلقین شود چیزی شبیه به این که "هر کاریکاتوری که از آن بوی توهین و تمسخر آید را عده ای توطئه گر و با اهدافی پلید تهیه می کنند که لاجرم مهدور الدمند"، این تلقینات در اذهان عوام رسوب خواهند کرد و مبنای قضاوت های بعدی هم خواهند شد.
روزی که در مقابل به آتش کشیدن دنیا توسط مسلمانهای افراطی، به به و چه چه شد و رفتار ابلهانه چند نشریه کم بهای اروپایی توطئه ای جهانی قلمداد، و برای رفتارهای نامتمدنانه بسیاری از معترضین، پشتوانه های فکری و تحلیل های روشنفکری (البته از نوع دینی!) صادر شد، پیش بینی این روزها و این قبیل وقایع خیلی آسان بود.
چیز عجیبی رخ نداده است: خیاط در کوزه افتاده. غیر این است؟

2 و 3 و 4...

سه روز در اول خرداد اين سالها، لبخندي تلخ به لب من مي‌آورد و اوايل خرداد هر سال گرفتار حالتي نوستاژيك مي‌شوم.
اولي روز دوم خرداد است كه گمان نمي‌كنم تا آخر عمر از ذهن همسالان من -به خصوص آنهايي كه مثل من شديدا درگير دوم خرداد و ماجراهاي بعدي‌اش شدند- پاك شود. هر سال به آن خاطره شيرين فكر مي‌كنم و بعد كه به ياد سرانجام دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان مي‌افتم، غم‌ام مي‌گيرد. حيف. حق ما اينهمه شكست و سرخوردگي و خيانت نبود...

روز سوم خرداد هم برايم عزيز است و غرورآفرين. ياد آن روز كه مردم در خيابان‌ها مي‌رقصيدند بخير! صدام گفته بود اگر ايراني‌ها بتوانند محمره (خرمشهر) را پس بگيرند، كليد بصره را تقديمشان مي‌كنم. و ما گرفته‌بوديم.
بعد ناخودآگاه ياد آنهمه بي تدبيري مي‌افتم كه باعث ادامه جنگ شد. ياد فرمايشات همين "فقيه عاليقدر" مي‌افتم كه بعد از طرح پيشنهاد اعراب مبني بر پرداخت خسارت به ايران و بازگشت طرفين به مرزهاي بين‌المللي؛ گفته بود "مثل اينكه بعضي‌ها بوي دلارهاي امريكايي به مشامشان رسيده". كه بعد همه ماستها را كيسه كردند و ماجراي جنگ و فرجامش آن شد كه ديديم.

روز چهارم خرداد، آنطور كه سجل‌ام مي گويد روز دنيا آمدن من است و لابد بايد بخاطر تبريك دوستان هم كه شده شاد باشم. ولي متاسفانه مثل دو روز قبل، در اين روز هم دلتنگ مي‌شوم؛ وقتي به پايان كار فكر مي‌كنم...
كاش مي‌توانستم اين معماي بزرگ زندگي را حل كنم. يا دست كم فراموش كنم اين "مرگ" را.

ما گدایان شهر رامینیم!

یکی از دوستانم دیروز نکته ای گفت که حیفم آمد اینجا نقلش نکنم. او می گفت: به نظر من دولت همان سیاستی را که در جمع آوری گدایان پایتخت بکار بست، همان را برای برخورد با روشنفکران هم بکار گرفت.
شهرداری، گدایان پایتخت را با کمترین هزینه و بیشتر با ترساندن و خط و نشان کشیدن فراری ساخت و کاری کرد که به قول معروف ماست ها را کیسه کنند.
و حکومت هم با دستگیری "رامین جهانبگلو" (که انصافا نسبت به خیلی ها محتاط تر و کم هیاهوتر بود) و با کمترین هزینه کاری کرد که روشنفکران ماست ها را کیسه کنند و فتیله را از اینی هم که هست پایین تر بکشند!

متن کامل نامه پاپ بنديكت شانزدهم به رییس جمهور ایران

در پی اعلام برخی خبرگزاری ها مبنی بر ارسال قریب الوقوع نامه از طرف رییس جمهور ایران به شخصیتهای مهم جهان؛ در برخی از محافل غیررسمی عنوان گردید که گیرنده بعدی، پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر کاتولیک های جهان خواهد بود. اندکی پس از اعلام این امر و در حالی که جزئیات نامه بعدی آقای احمدی نژاد هنوز فاش نشده بود، نامه ای از سوی پاپ برای رییس جمهور ایران ارسال شد که متن آن بی هیچ توضیحی در پی می آید:

جناب آقای احمدی نژاد، رییس جمهور محترم و مومن ایران
امروز صبح، یکی از مشاورانم اعلام کرد که احتمالا حضرتعالی به زودی نامه ای را برای من خواهید نوشت. قلبا از اینکه با انسان مومن و خداجویی نظیر شما مکاتبه داشته باشم خوشحال شدم و این فرصت را برای جامعه مسیحیت مغتنم و تکرار ناشدنی می شمارم. به همین خاطر بهتر دیدم تا برای حداکثر استفاده از نظرات ارزشمند و بسیار مهم شما، پیشاپیش نامه ای خطاب به حضرتعالی به نگارش در آورم.

آقای احمدی نژاد
بی شک نامه شما خطاب به رییس جمهور امریکا، نامه بسیار دلسوزانه ای بود که بیش از آنکه منافع دنیوی نویسنده و گیرنده نامه را در نظر داشته باشد، در پی تامین منافع جهان مسیحیت و به ویژه امپراطوری واتیکان بود به طوریکه بخش اعظم مطالب آن نامه به تعالیم سرورمان عیسی مسیح اختصاص داشت. از طرف خودم، عیسی مسیح، خدا و سایر موجودات از شما سپاسگزارم. من چهره نورانی شما را از ورای محاسن انبوهتان می بینم و مطمئن هستم وقتی نامه شما برای ریییس جمهور امریکا –که مردی صرفا سیاسی است- سرشار از معنویت باشد، نامه شما برای من – که مرد خدا هستم- به راستی انفجار نور خواهد بود. هرچند که بعضی از کاردینال ها و اسقف ها می گویند احتمالا این نامه حاوی مسایلی در رابطه با مسایل میان ایران و امریکا باشد (آنها از ابتدای انتشارمحتوای نامه معنوی شما برای رییس جمهور آمریکا، دائما می گفتند این نامه برای من بوده و اشتباها برای آقای بوش ارسال شده و طبعا حالا هم گمان می کنند نامه شما خطاب به من، در حقیقت باید برای رییس جمهور امریکا ارسال شود!) و من عمیقا برای این برادرانم از روح القدس آموزش می طلبم.

انسان مومن و معتقد، آقای احمدی نژاد
صمیمانه اعلام میکنم که نظرات شما را درباره یهودی ها و اسراییلی ها نه فقط قبول دارم که آنها را می ستایم. نمی دانید چقدر برای من سخت و دردآور است که می بینم هر روز این فرزندان قومی که مولایمان مسیح را به صلیب کشیدند و آنهمه دردها را بر او روا داشتند، آزادانه برای خودشان راه می روند و انگار که هیچی به هیچی. ای کاش می توانستم همچون شما نفرتم را از آنها اعلام کنم، هولوکاست را نفی کنم و حتی آنها را به شکنجه های قرون وسطایی محکوم کنم. ولی متاسفانه در اروپا هر مقامی در قبال حرفهایی که می زند مسوول است و زیر ذره بینِ مردم و رسانه ها. نمی دانید چقدر آرزو داشتم در مملکتی نظیر ایران که هیچ رییس و مقامی به خاطر حرفها و عقایدش مورد بازخواست قرار نمی گیرد بودم و می توانستم آرزوهای درونی و عقاید شخصی خودم را از تریبونهای رسمی بگویم.

آقای احمدی نژاد عزیز
با نظرات شما در مورد ، اومانیزم، دموکراسی، لیبرالیسم و سکولاریزم نيز کاملا موافق هستم و به نظر من هم که رسما متولی کلیسا می باشم آنها هیچ نفعی برای بشریت و تعالی انسان ها نداشته اند. آرزومند زوال و نابودی همه شان هستم چراکه آنها را اساس و پایه های دوران شرک آمیز کنونی می دانم.
همین چند شب پیش بود که باجمعی از برادران کاردینال و اسقف چند ساعتی مشغول مباحثه تئولوژیک بسیار مهمی در مورد طول بالِ چپ فرشتگان بودیم که ناگهان گربه سیاهی از آنجا رد شد و گربه ی ما یاد قرون وسطی کرد (یا به قول شما "فیلمان یاد هندوستان کرد")! همان روزگاری که می شد به استناد یک گربه سیاه، کفر و شیطان پرستی ده ها نفر از ملعونان را اثبات کرد و آنها را در دادگاه های مقدس تفتیش عقاید به آتش محکوم کرد. همان دورانی که تمام علوم ما از کتاب مقدس نشات می گرفت. دوران چرخش خورشید به دور زمین. دوران سوزاندن کتابهای مشرکانی مثل گالیله و بیکن و دکارت...
امیدوارم اکنون که حمیت و غیرت کفرستیزی از سرزمینهای مسیحی رخت بربسته، با کوشش های انسانهای مومن و متعهدینظیر شما، بشریت بتواند پس از زوال مزخرفاتی مثل اومانیزم و لیبرالیزم و حقوق بشر و سکولاریزم، بار دیگر دوران طلایی قرون وسطي را تجربه کند. سوگند میخورم که اگر شما این لطف را بکنید و ما را به آن دوران طلایی برگردانید، ما هرگز نگذاریم دوران شرم آور رنسانس و در پی آن مدرنتیته شکل بگیرد چه رسد به رشد نحله های کفرآمیزی مثل اومانیزم، دموکراسی، لیبرالیسم و سکولاریزم...

برادر احمدی نژاد
خدا شما و مردمتان را حفظ کند که دین داران واقعی و معتقدان راستین به عالم غیب، شما هستید. باور کنید که حتی من که به ظاهر رهبر کاتولیکهای جهان و نماینده خدا و مسیح برای آنان هستم اگر روزی ادعا کنم که هاله ای از نور به گرد سر خودم میبینیم کلامی جز "بیشین بینیم بابا حال نداری" دریافت نخواهم کرد؛ اما در مملکت با ایمان شما، اوضاع چنین نیست. حاضرم سلطنتم را در واتیکان بدهم و روزی در سرزمین شما بر مردم دین دار و معتقد و خوش سیرت شما رییس جمهور شوم. آه که نمی دانید چقدر آرزو دارم در مقابل مردمان فریاد برآورم که من با عالم غیب ارتباط دارم و خدا مرا در هاله ای از نور محافظت می کند و کسی به سخره ام نگیرد.
درود خدا بر مردم شریف و ساده دل شما که از مسخره کنندگان نیستند.
مردم ما حتی دیگر هاله نور بر گرد سر قدیسنی مثل سن دیه گو و سن فراچسکو را هم افسانه می پندارند. نفرین خدا بر سکولاریسم و آنان که رواجش دادند باد والا اگر هنوز در سرزمین ما دین از سیاست جدا نبود، فرمان مي‌داديم تا ناخن های منکرین هاله نور را بکشند. افسوس که اروپا از دست رفته است.

محمود گرامی
درایت شما در حل مشکلات لاینحل زبانزد همه است. از سوی دیگر من بنده پیر و ناچیز خداوند هستم که تمام توانم یا برای مناجات و موعظه صرف می شود و یا مخالفت با لوازم پیشگیری از حاملگی مثل کاندوم لعنت الله علیه. اما دنیای ما مشکلات دیگری هم دارد که از من برای حل آنها کار چندانی ساخته نیست و خوشحال خواهم شد که در نامه مفصلتان، ما را در آنها یاری کنید. مثلا علاقه عجیب برادران کشیش به همجنس بازی که هر از چندی هم اخبار آن به بیرون درز می کند. اخیرا هم که سخنان شما مبنی بر حق مسلم رواج یافته، بعضی از برادران دائما شعار می دهند "داشتن یک دوست پسر حق مسلم ماست!" و چشمانشان در آن لحظات برق عجیبی می زند.هیچ نوع مذاکره ای را نمی پذیرند مگر آنکه این حق برای آنان لحاظ شده باشد. تحریم ها هم که اثر نمی کند.
به نظر شما چکار باید کرد؟

فرزندم
هرچند که من هم مثل تمام پاپ های معاصر مجبور شده ام که از دخالت در سیاست پرهیز کنم و اگر سوگند خود در این رابطه را بشکنم، علاوه بر گناه کبیره، حقوق ماهانه ام هم قطع می شود اما صرفا بخاطر دین خدا ناگزیرم در مورد مساله هسته ای کشورتان و همینطور رابطه تان با امریکا اظهار نظر و موعظه کنم. آقای احمدی نژاد، از شما مصرانه خواستار آنم که سیاست های خود را با قاطعیت و بدون هیچ انعطافی دنبال کنید و در تمام زمینه ها هر عملی که رویارویی ایران و امریکا را تسریع و تقویت کند کوتاهی نکنید. خوشبختانه آقاي بوش هم در همين مسير گام بر مي‌دارد.
من شما را در هیات صلاح الدین ایوبی و آقای بوش را به شکل ریچارد شیردل می بینم (هر چند که شما ملقب به محمود نورالدین هستید و مردم بوش را، جورجِ کله خر می نامند!) و باشد که روزگار پر جهادِ جنگ های صلیبی به کف با کفایت شما مردان خدا که مصمم و پراراده اید بازآفرینی شود تا در زیر پرچم کلیسا، امت مسیح باردیگر متحد شوند. روزی که غریو صدها هزار سرباز که عازم شرق هستند آسمان را به لرزه درآورد: "سلطنت کلیسا مستدام باد"، "عمر مقدست افزون باد ای پاپ"...
مطمئن هستم كه شما و آقاي بوش هم رويايي مشابه من داريد. بادا روزي كه همه‌مان به آرزوهاي خود برسيم.
قول می دهم به پاس این لطف شما، ریشه یهودیان را از روی زمین بکنم یا حتی مثل پسرعموی جدم، مرحوم آدولف، یهودیان و همجنس بازان را يكجا در آتش بسوزانم.

فدات شم
هم اکنون آوای ناقوس به علامت نماز شامگاهی به صدا درآمده و من باید نوشتن این نامه را تمام کنم. ای کاش می توانستم بجای موعظه برای برادرانی که چشمهای خیلی هایشان وقت نظاره من، به طرز عجیبی برق می زند، کار مفیدتری انجام دهم. مثلا فیلسوفها را به جرم ارتباط با شیاطین و بیگانگان دستگیر و محاکمه کنم. افسوس...
هزاران درودِ پسر، پدر و روح‌آلقدس بر شما باد

ساخاس ژسوس کویامونتو هوتاس مونتوراس (همان والسلام علی من التبع الهدی به زبان عبری!)
پاپ بندیکت شانزدهم؛ يوزف راتزينگر

متن كامل پاسخ بوش به احمدي نژاد

متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:
«آقاي محمود احمدي نژاد
رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛
نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحده امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به دغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند!

آقاي رييس جمهور
گمان مي‌كنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر مي‌كنيم.
مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينه‌هاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينه‌هاي نامربوطِ ديگران كنيد!
يا مثلا شما از من مي‌پرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما مي‌پرسم " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همه‌پرسي در "فلسطين" مي‌پرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همه‌پرسي در "ايران"!
در حقيقت حتي من فكر مي‌كنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل مي‌كنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيِ آن صحبت مي‌كنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد!

آقاي رييس جمهور احمدي نژاد
قطعا مي‌دانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كرده‌ايد و در دانشكده‌اي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كرده‌‌ايد. بنابراين من نمي‌فهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاس‌هاي فني با شما كه معلم‌شان بوده‌ايد در مواردي نظير سياست‌هاي امريكا، صلح جهاني، آموره‌هاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كرده‌اند و شما نيز تاريخ جنگ‌هاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش مي‌داده‌ايد!
آيا مفهوم "رشته‌هاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" مي‌گويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسفه و دين و سياست آموزش مي‌دهيد؟! اگر اينگونه است پس بيجهت نيست كه چند برابر تلفات كلِ ارتش‌هاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جاده‌اي داريد و با هر زلزله‌ي متوسطي، ده‌ها هزار نفر در ايران كشته مي‌شوند!

آقاي احمدي‌نژاد عزيز
البته نمي‌خواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح مي‌دهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه مي‌كنند و دنبال اسراييل مي‌گردند و نمي‌توانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم.
گذشته از اينها من گمان مي‌كنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشته‌هاي مهندسي‌تان درس‌هاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اين‌قدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشه‌ها و كره‌هاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريم‌هاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركت‌هاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليت‌هاي غني‌سازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد!)

آقاي محمود احمدي‌نژاد
شما در نامه‌ي طولاني‌تان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايراني‌ها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص داده‌ايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينه‌هاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي ماليات‌دهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بي‌خانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشته‌ايد.
اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!

همكار عزيز
متاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه در قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجِ هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانه‌ترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامه‌تان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاش‌هاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم.

با سپاس و احترام
جورج بوش كوچك
رئيس جمهور ايالات متحده امريكا

پي نوشت: راستي دوست عزيز
چون نه در امريكا و در هيچ كجاي جهان، هيچ سفارتخانه و حتي شخصي حافظ منافع ايران نيست؛ مجبورم اين نامه را با يك كبوتر ارزان قيمت چيني بفرستم يا اينكه وقتي خودم آمدم ايران آنرا بهت تحويل بدهم. اميدوارم راه اول كمتر طول بكشذ!
جورج»

---------------------------
براي خواندن متن نامه احمدي نژاد به بوش اينجا را كليك كنيد.

 
 
 
 

آگهی

 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35