چهارشنبه، 30 فروردینماه 1385

شما هم توی کمپ بوده‌اید؟

چند شب پیش خانه یکی از دوستانم به نام رضا بودم. رضا یک بازیگر بسیار خوش‌فکرِ تئاتر است که فلسفه هم خوب می‌داند. این آقای رضای ما هم –که سی و پنج سالی سن دارد- تا همین اواخرِ سال 83 که من از وضعیت زبانی اش خبر داشتم، هنوز علاف موسسات آموزش زبان بود و در حد starter! و به همین خاطر تا جایی که جا داشت دستش می‌انداختیم، چون حتی بهelementry هم نرسیده بود! آن شب که خانه مجردی رضا و دوستش بودم، سری زدم به اتاق رضا و دیدم باز بساط "زبان" پهن است. یک سی‌دی‌من هم بود که رضا می‌گفت فقط برای گوش دادن به سی‌دی زبان خریده. پرسیدم چیه و از کدام موسسه و تحت چه متدی؟ رضا مِن‌ومِنی کرد و گفت "حاج آقا" فلان. خندیدم و بعد ازش سوال را جدی‌تر پرسیدم. باز همان پاسخ را داد. این بار متحیر شدم. گفتم فلانی؟! همان که در شبکه‌های لس‌آنجلسی تبلیغ می کند که "انگلیسی را بدون استاد و نوشتن و تکلیف فرا بگیرید" گفت بله همان! واقعا داشتم شاخ در می‌آوردم که می دیدم رفیقِ چیزفهم و روشنفکرم، همان که آخرین بار کتاب آموزش زبان آکسفورد را دستش دیده بودم، حالا دارد سی‌دی فلانی را گوش می کند!
برای اینکه باور کنم هدفون را گذاشت گوشم و قسمتی از درسی که در آن بود را پخش کرد: اول گوینده امریکایی جمله‌ای گفت و بعد صدای ترجمه حاج‌آقا (لقبی که دوستم برایش انتخاب کرده‌) پخش شد! اول گیج شدم و اطراف رانگاه کردم که کل ماجرا یک شوخی و سناریویی برای سرِکار گذاشتن من نباشد! اما کم‌کم حواسم رفت به صدای امریکایی و دیدم چه جملات سختی می‌گوید! موضوع را از رضا جویا شدم و فهمیدم که آقارضا بعد از سرخوردگی از کلاس‌های زبان، تصمیم می‌گیرد این راه را امتحان کند و الان یک سالی است که با حاج‌آقا "حال می‌کند". هرچند می‌دانستم که خودش می داند اما باز هم برایش توضیح دادم که این روش‌ها علمی نیستند و روی حافظه کوتاه مدت کار می کنند و کلمات و جملات دم‌ِدستی را آموزس می دهند و...

اما رضا برایم گفت که با همین "روشِ درِپیت" توانسته در دو سفری که پارسال داشته، (یک بار به مسکو و یک بار به پاریس) گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و همین برایش غنیمت است. چند جمله‌ای هم که برای من گفت نشان می داد پیشرفت خوبی داشته و از آن مهمتراعتماد به نفسش در صحبت به زبان انگلیسی خیلی بالا رفته بود.

جالب اینجاست که یکی‌دو روز قبل از آن شب کذا هم، ذهنم درگیر مساله زبان بود واز آن شب درگیری‌ام با خودم سرِ مساله زبان بیشتر شده. همه‌اش فکر می‌کنم باید چه خاکی به سرم بریزم که پنج شش سال دیگر مجبور نشوم بروم میدان انقلاب و سی‌دی‌های حاج‌آقا فلان را بخرم! مطلب آرش هم درست زمانی چسبانده شد که تنور من تب کرده بود!

راستش را بخواهید، من هم مثل خیلی‌های دیگر عمری را در کلاس‌ زبان‌هایی تلف کردم که بقول آرش انگار معلم آمده بود تا با پول ما زبانش را تقویت کند! البته این سخن اغراق‌آمیز است و الحق اساتید خوبی هم یافت می‌شدند ولی حقیقت تلخ برای من این است: بعد از16 سال آشنایی با زبان انگلیسی و آرزوی همیشگی برای تسلط بر دست کم یک زبان خارجی و بعد از علاف شدن در موسسات آموزش زبانی که هر کدام در دوره‌ای شهرت و اعتبار داشته‌اند (شکوه، کانون زبان، جهاد دانشگاهی، کیش و چندتای دیگر!) وبا صدها هزارتومان هزینه و... هنوز من زبان انگلیسی را آنقدر نمی‌دانم که بتوانم یک متن را راحت بخوانم و یا یک فیلم زبان انگلیسی را خوب درک کنم! و این برایم نه فقط ناراحت کننده که تحقیر کننده هم هست. و مانع بزرگی برای حداقل پیشرفت‌هایی که فکر می کنم مستحقش هستم.

نکته دردآورتر اینجاست که من، کج‌دار و مریز آنقدر انگلیسی می‌فهمم که بتوانم بفهمم مترجم‌ها چه گهی به متون می‌زنند و چون آدم وسواسی‌ای هستم، از این مطلب مکرر عذاب می کشم. (مقابله چند مقاله از پوپر با ترجمه‌هایشان برایم خیلی جالب بود: در سه چهار مقاله، دستِ کم بیست جمله و حتی پاراگراف آنقدر بد ترجمه شده‌بودند که من هم براحتی می‌فهمیدم بد ترجمه شده‌اند!)

می‌گویند هر زبان جهانی نو است و من احساس می کنم که دانستنِ نیم‌بندِ یک زبان، مثل ماندن در کمپی در نقطه مرزیِ صفر است: دیگر نه می‌توانی برگردی و در جهان قبلیِ خودت محصور بمانی و نه دنیایِ نو تو را می‌پذیرد. ای کاش آنهایی که از اینجا رد شده‌اند راهش را با ما هم یاد بدهند!

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 سرزمین رویایی

http://www.dreamlandblog.com/2006/04/18/i/01,02,21/

دوست دارم بخونیش

April 20, 2006 12:10 AM
Web

#2 Arash M

That's not a real camp, I suspect. It's now a virtual camp and you need just a click! Thanks Mahmoud for your kindly words. I am looking forward to learn more on theatre and specially Stanislavski from your page.

April 20, 2006 1:05 AM
Web

#3 صمد نوابی

ماهی- شنا - آب

April 20, 2006 1:25 AM
Web

#4 Alireza

اقای فرجامی راستش من وقتم را در روز يک ربع برای سايتهای ايرانی که بيشتر در زمينه ی ادبيات و شعرند ميگذارم درين ميان چند دقيقه ای هم به انواع سايتهای فارسی نگاه مياندازم. انچه ميتوانم از ديد فقط شخصيم بگويم اينست که جماعتی که در اينترنت به اين صورت فعالند انسانهايی نيستند که در مرحله يخواندن و يادگيری در زندگی باشند. روند يادگيری هم بنظرم ميتواند تا اخر عمر ما را در بر گيرد. اين ادمها نيز نه فقط در ايران بلکه در خارج از انمرز ها نيز بسر ميبرند. انسان برای خواندن به زمان نياز دارد و بر داشت من فقط اينست که در اينترنت و حتی در زندکگی رزوز مره شما به افرادی بر ميخوريد که چزی را مدتی نشخوار کرده اند و اکنون انرا ميخوهند نشان دهند. بنظر شخصی من وبلاگ نويسی حداقل در زمينه يادبيات اگر به خبر نامه ای نياز داشته باشد صاحب ان با وقتی که صرف ان ميکند فقط يک پاره خوان بيش نيست. نه بيش. در زمينه های ديگر هم همينطور. در زمينه يزبان هم من نميدانم شما ملاک داوريتان چگونه است. من ساکن المان هستم. ولی ميتوانم به شما بگويم ميزان يادگيری افرادی ايرانی که در خارج بسر ميبرند از نظر زبان و علوم ديگر بسيار هدفمند و مدرک گرا است. و اندک پيدا ميشوند که سرشان بکار شان باشد. ادمی که مياموزد هيچگاه به مرحله ی چنان تظاهرات حال ادبی و فرهنگی سياسی مذهبی فلسفی نخواهد رسيد و اگر شسما درونمايهی بر خورد ها شخصيت افراد را درين ميان نگاهی کنيد پی ميبريد که اين ادمها همان ادمها هستند که بودند و چيزی رويشان نوشته شده بود وگرنه فقط پز های رقتاری و عکسالعملهای جديدی را ارايه ميدهد که در دنيای مدرن ضرورت است و با درون خويش نيز با اين ضرورت به خوبی کنا ر ميايد. بقولی انسان کمی يافت ميود که اول به خود دروغ نگويد تا بعد به ديگری بگويد. وب لاگها و اينترنت هم شده حجره و مکتب های حوزوی که از تبادل به اصطلاح علوم و دانش انسانها عالم ميشوند. راستش درين ميان هم نبايد انگشت گذاشت چون چرا؟ در زمينه يزبان هم بنظرم ادمها اسير شرايط و امکانات هستند . شما درين زمينه اشاره يکوچکی کرديد و لی مشکل بالاتر ازينجاست. مشکل مقايسه ی عداللگونه ميان افراد است. يک نفر عضو معمولی جامعه شايد هميشه در حسرت يادگيری بماند ولی ادمهايی که با زبان فارسی هم مشکل دارند يک شبه تافل ميگيرند و در دانشگاهها تجصيل ميکنند. زياد نگران نباشيد مهم نيست. همانطور که يک فردبيسواد در ايران يک شبه دکترای ااقتصاد ميگيرد و تدريس ميکند فلسفه اش يکی است. همانطور که يکی در ايران شايد از نظر باز بودن و انديشدن انسانی پذيرنده تری باشد وليشايد او در ايران در ميان طبقات اجتماعی لول بخورد ولی ادمهايی که همچنان به بسياری مسايل ميچسبند راه خارجه طی ميکنند به وسايلی؟ و مدرک علوم اجتماعی ميگيرند. فکر ميکنيد مهم است. سخن کوتاه. ادامه بدهيد ولی فقط برای يادگيری و انديشه ارزش قايل باشيد
شاد باشيد عليرضا

April 20, 2006 3:07 AM
Web

#5 Alireza

فکر ميکنيد مهم است?. سخن کوتاه. ادامه بدهيد ولی فقط برای يادگيری و انديشه ی ديگران ارزش قايل باشيد .ارزش ادمها فرای یکسری اندوخته های نا خود اگاه و شرطيست. شاد باشيد عليرضا

April 20, 2006 3:31 AM
Web

#6 مامان و بابا و دخترشون

سلام
والله ما هم مثل شما ..البته درسته که بایستی اون پیشرفت های لازم را که داشته باشیم ..نرسیدیم ..ولی خوب برای فیلمهیی که میبینیم بد نیست ..

April 20, 2006 10:27 AM
Web

#7 علیرضا

سلام!
خوبی؟ به خرابات ما هم سری بزن.!

April 20, 2006 4:28 PM
Web

#8 ایران امروز

محمود دعوا تمام شد؟ انگاری خبری از کتک کاری نیست. من هم هنوز ماندم چرا باید رضا و داریوش تا این حد از کوره در بروند و ناراحت بشوند. والا هنوز حیران هستم.

خوب و موفق باشی

April 20, 2006 10:34 PM
Web

#9 کاوه

دوست عزیز،
بهترین راه برای آدمی مثل شما که مقدمات زبان خارجی را میداند اینست که کتاب، مقاله، .. به زبان مورد نظر بخواند، به رادیو و تلویزیون که به آن زبان پخش میشود گوش کند و اگر امکانش موجود باشد با کسی که آن زبان را به خوبی میداند بطور مستمر صحبت کند. رفتن به کلاس زبان بعد از این که سطوح اولیه طی شد کم و بیش بی فایده است. نکته اصلی اینست که باید مطالبی که میخوانید یا میشنوید برایتان جالب باشد و ارزش این را داشته باشد که انرژی صرف فهمیدن آن کنید. به خصوص خواندن کتاب به زبان اصلی، هر چند مشکل و وقت گیر است، بسیار کار ساز است.

April 21, 2006 11:49 PM
Web

#10 Reza

رفیق من دارم تو دبی زندگی میکنم و شکر خدا تا این لحظه هم مشکلی برای حرف زدن نداشتم. البته باید اینرا بگم که هنوز یه جاهایی به لغت نامه احتیاج مبرم دارم. من اینجا با یک شرکت انگلیسی کار میکنم که شرط اولش صحبت کردن با تسلط به زبان انگلیسیه. راهی که من انگلیسی را یاد گرفتم اینجوریه : ببین همه آدمها اکثر اوقات در حال صحبت کردن با خودشون هستن اینکارو سعی کن اگلیسی انجام بدی هر لغتی را که نمیدونی سعی در شحر دادنش کن بعد توی لغت نامه پیداش کن. فکر کنم به امتحانش می ارزه.

April 23, 2006 11:08 AM
Web

#11 محمود

رفقاي عزيز. خيلي از تجربيات شما استفاده كردم. به خصوص رضا و كاوه. متشكرم.

April 23, 2006 1:18 PM
Web

#12

Hello! Good Site! Thanks you! qkzufvszci

October 15, 2007 11:12 AM
Web
 
 
 
 

آگهی