![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
تا همین چند وقت پیش، من گاه به گاه از مسایل داخلی و اوضاع فنی سایت دبش چیزهایی می نوشتم. اما بعد با خودم فکر کردم نکند اینها نشانه های یک نوع "خودمهم بینی" شایع باشد؛ از همان نوعی که گریبان بسیاری از بر و بچه های نشریات و سایت ها و وبلاگ های ما را گرفته و آنچنان خودشان را مهم و فریبا می بینند که فکر می کنند مخاطبان آنها همیشه تشنه آن هستند که از کوچکترین و جزئیترین مسایل درونی آنها باخبر باشند .(نمونه آبرومندتر اینگونه طرز تفکر را در هفته چلچراغ می توان دید) اما اخیرا که یاسر میردامادی تلفنی و بعد هم وبلاگی، نسبت به اوضاع فنی و همینطور نحوه اطلاع رسانی درباره اشکالات سایت اعتراض و گلایه کرد، (و البته کسان دیگری هم نسبت به این وضعیت سووال یا اعتراض کرده بودند، مثل مهدی جامی که هم در ایمیلی برای من و هم در وبلاگ به این موضوع اشاره داشت) تصمیم گرفتم در این باره چیزکی بنویسم:
راستش بلاهای زیادی تا به حال از طرف آدم های زیادی بر این دبش بد بخت نازل شده که معمولا هم در قالب "لطف نا تمام" بوده. آخرین و البته پردامنه ترین هم از طرف داریوش محمدپور (صاحب ارض ملکوت که ساکن انگلیس است) بود. به این صورت که:
بعد از بعد از چند بار آه و ناله ما به خاطر کامنت های مزاحم (اکثرا تبلیغاتی)، داریوش پیشنهاد کرد که نسخه MT مان را ارتقا دهیم (ام تی مخفف موویبل تایپ و نام نرم افزاری است که ما با استفاده از آن وبلاگ ها را روی دبش مدیریت می کنیم). بعد هم خودش گفت که می تواند این کار را بکند. من هم با خوشحالی از این لطفش استقبال کردم و در اولین فرصتی که داریوش وقت کافی برای کار داشت، ارتقا را شروع کردیم، که البته با اشکالاتی هم روبرو شد، از جمله کم آوردن فضا در وسط کار که باعث زحمت زیاد و همینطور کشدار شدن ماجرا شد.
بعد از آن دوباره یک نسخه تکمیلی (ام تی 32) را داریوش نصب کرد و چند روز و ساعت، من و داریوش (یکی از ایران و یکی از انگلیس) وقت گذاشتیم و چند هزار کامنت مزاحم را به صورت گروهی پاک کردیم و... بالاخره کار تمام شد. ولی چه تمام شدنی! عجیب ترین اتفاق تاریخ ام تی آغاز شد:
چند ساعت بعد از انتشار هر نوشته جدید، آن نوشته حذف می شد و هیچکس نه تا به حال چنین چیزی دیده بود و نه می دانست اشکال از کجاست و چطور باید برطرفش کرد. از آن طرف سِروِر سایت هم روزی چند بار با من تماس می گرفت و با حیرت می پرسید جدیدا در دبش چه اتفاقی افتاده که بیش از 90 درصد سی پی یوی دستگاه را (که 60 سایت دیگر را هم سرویس می دهد) به خودش مشغول کرده؟
تا چند روز مدام دنبال داریوش بودم که ببینم دوباره کی وقت دارد روی سایت کار کند، و معمولا وقتی پیدایش می کردم و او می خواست برود بخش مدیریت، متوجه می شدیم که سرور، سایت ما را داون کرده ( وتا جناب سرور را پیدا می کردم، داریوش گم می شد)!
تا اینکه عاقبت فهمیدیم اشکال از تغییر مداوم (و خودکار!) پرمیژن فایلهاست و اینجا بود که هر کدام از دو طرف -دارویش خان و سرورخان- هم مطمئن بود که هرتقصیری است متوجه آن طرف دیگر است. یکی دو هفته هم این طور گذشت تا عاقبت داریوش نسخه تکمیلی ام تی 32 را برداشت، ام تی3.16 آمد جای آن و اشکال حذف خودکارِ یادداشت ها برطرف شد، اما همراه با آن، آن همه زحمت ما در حذف کامنتها هم فنا شد همگی به عافیت برگشتند سرجای اول! اما چند اشکال عجیب دیگر هم تازه بوجود آمده بود و یکی اینکه بعد از هر بار انتشار یک مطلب، کل وبلاگ تا یک روز بعد با اشکال مواجه می شد و بعد به صورت خودکار درست می شد!
دراین میان من عاقبت آرمان انزانپور را که مرتکب ازدواج شده بود پیدا کردم و آرمان خان بعد از کلی قمیش گفت که از این اشکال عجیب چیزی سر در نمی آورد (مثل بقیه) اما اگر ام تی برگردد به همان نسخه 1.66 قرن بوغی، او می تواند این اشکالات را برطرف کند.
از آن زمان بنده دخیلم به بارگاه صاحب ارض ملکوت که "مرحمت فرموده ما را مس کنید!" ولی مگر حضرتش بار عام می دهد؟ زبان ما هم البته کوتاه است چرا که از اول هم ایشان هیچ وظیفه ای نداشته و همه اش لطف –البته از نوعِ ناتمام- بوده، و در نتیجه این محمود فرجامی بیکارالدوله است که باید روزی چند ساعت وقت بگذارد و به طور دستی برخی تنظیمات را انجام دهد، تا دبش از این هم که هست خرابتر نشود! البته ملالی نیست، داریوش خان می آید ایران، می رود مشهد، یاسر میردامادی را که از طریق دبش می شناسد پیدا می کند، به خانه اش می رود، با هم هندوانه می خورند... بعد یاسر خان دعای تحویل سایت نو را می گذارد توی وبلاگش، بعد محمود دوباره داریوش را پیدا می کند، بعد داریوش می گوید من خودم بخش کامنت های یاسر را درست کردم، بعد دوباره می روی می بینی اوضاع به همان خرابی قبلی است و... مائیم و لطف دوستان!
داستان رفتن "آدم های مهم" از دبش و آمدن آدم های جدید هم باشد برای بعد.
فقط من یک "خوش آمد گویی" به جناب آرش موسوی بدهکارم. راستش اول فکر کردم ماجرای وبلاگ نویسی این آقا آرش هم، مثل بقیه دوستان به نوشتن چند یادداشت و بعد مفقودالاثری می انجامد و به همین خاطر منتظر ماندم ببینم چه می کند. ولی بعد دیدم به قول عادل فردوسی پور "چه می کند این آرش موسوی"!
آرش خیلی گیرا و جذاب و کم ادعا می نویسد و با دنیای وب مانوس است. از یادداشت اولش که یاسر زیاد خوشش نیامده هم خیلی خوشم آمد.
پ.ن:راستی آرش تنها عضو سایت است که همدیگر را -به رغم همشهری بودن- تا بحال ندیده ایم و آشنهایی ما صرفا بواسطه دبش بوده.