![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
من هميشه عاشق هيجان بودهام و آنقدر تنوعطلبم كه توي هيچ شغلي يك سال بند نميشوم. شايد به همين خاطر هم به طرف روزنامهنگاري كشانده شدم. با اين حال توي اين سالها و به خصوص اين چند ماه اخير واقعا دارم ميبُرم. هر روز يك خبر، هر روز يك هيجان، هر روز يك واقعه... و تقريبا همه هم بد و احمقانه.
واقعا ديگر خسته شدهام و حاضرم براي زندگي در يك محيط آرام حتي بروم در-و-دهاتمان در خراسان زندگي كنم ولي مطمئن هستم به يمنِ نحسِ حضور رسانههاي جمعي، آنجا هم روي آرامش نخواهم ديد. حال-و-روز يك آدم ماجراجوي كلهخري مثل من كه اينطور باشد، فكر ميكنم حدس زدن وضع رواني بقيه مردم زياد مشكل نباشد.
حالا اين همه بحران از طرف سياستمداران كم عقل و شعوري كه هر روز سر ما هوار ميشود كم است كه تاوان اعمال يك مشت جوجه مذهبيِ عقدهاي بيكار راهم بايد بدهيم. مثل همين هايي كه سفارت آتش ميزنند و پرچم كشورها را تن حيوانات ميكنند. واقعا اين ديگر آخرش است و عيان شدن اين واقعيت كه مملكت از هميشه خرتوخرتر است!
فكرش را بكنيد كه شما يك دانماركي هستيد و در مملكتتان كه مطبوعات آزادند هر گهي كه دلشان خواست را بخورند، يكي دو تا روزنامهي نه چندان مهم چند كاريكاتور از پيامبر اسلام چاپ ميكنند. ماجرايي كه مهم تلقي نميشود و اگر مهم باشد، هيچ كس جز يكي دو تا سردبير و مدير مسوول در قبال آن مسووليتي ندارند. اما شما ميبينيد كه به سفارتخانههاي كشورتان حمله ميشود و اجناستان تحريم ميشود و به كشور شما ناسزا گفته ميشود. واقعا آدم چه حالي ميشود و چه فكري راجع به مسلمانها خواهد كرد؟
بعد ببيني كه پرچم كشورت را عدهاي تن خر و سگ كردهاند و خندهكنان و در كمال آزادي، در شلوغترين خيابانهاي پايتخت كشوري به حركت درآوردهاند!
واي خدايا! تاوان اين ...ها را تا كي بايد ما پس بدهيم. همين كارِ به ظاهر كوچكِ درآمده از ذهن چند نوجوان و جوان كرجي را؟
تاوان حرفهاي احمدينژاد در مورد اسراييل را كي ميدهد؟
هزينه مالي و جانيِ غنيسازياي كه هيچوقت به انجام نخواهد رسيد - و به فرض انجام هم سود چنداني نخواهد داشت- را چگونه بدهيم؟
تاوان خريت چند جوان چپِ مسلمان را كه از سفارت آمريكا بالا رفتند و 444 روز چند امريكايي را گروگان گرفتند و دهها سال ملتي را گروِ كارشان كردند را تا كي بدهيم؟
خسته شديم ديگر... سايههاي نحس!