![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
1-وضعيت مملكت ما، دست كم از آن روزگاري كه من يادم مي آيد؛ طوري بوده كه آدم هميشه بايد آماده شنيدن حرفها و خبرهاي عجيب و غريب از جانب دولتمردان و حكومتيها باشد. ما هم كه هميشه آمادهبودهايم و در اين چند ماه اخير، با رييسجمهور شدن آقاي احمدينژاد، در اوج آمادگي به سر ميبريم!
عجب اينجاست كه گويا در غرب هم اوضاع چندان ميزان نيست. البته قاعدتا منظور از "ناميزاني اوضاع در غرب" اصلا و ابدا قياس گرفتن آن با اوضاع "شيرتوشير" اينجا نيست. ولي خب، آدم وقتي اخباري ميخواند نظير اينكه انكار هولوكاست در آلمان و برخي كشورهاي اروپايي جرم است، حق دارد جا بخورد، نه؟
تازهترين خبر از اين دست را امشب دشت كردم. تلويزيون صداي امريكا خبر داد كه بوش از دستور خود مبني بر "استراق سمع مكالمات تروريستهاي مظنون" دفاع كردهاست!
توجه داريد؟ "تروريستهاي مظنون" و نه "مظنون به اعمال تروريستي"!
2- اين آقاي ضرغامي گهگاهي كارهايي ميكند كه آدم مجبور ميشود "براي لحظاتي چند" هم كه شده، ازش خوشش بيايد! چند روز پيش در محل كارم چند لحظهاي تلويزيون روشن بود و اخبار شبكه خبر پخش ميشد. مجري از "ارباط مستقيم با خبرنگار صدا و سيما از محل رزمايش عاشقان ولايت" خبر داد. ارتباط برقرار شد و ديدم مجري هم ظاهرش و هم نامش چقدر شبيه ضرغامي، رييس صدا و سيماست! با اينهمه به چند دليل شك كردم كه نكند كس ديگري (مثلا برادر رييس صدا وسيما) باشد. اولا چون مجري خوب و مسلطي بود و از اتاق فرمان هم دستور ميگرفت در حالي كه هم مجريگري و هم دستور گرفتن از زير دست، شديدا دور از شان مديران طراز اول ماست. ثانيا چون لباس اسپورت با جليقه خبرنگاري تنش بود و اين از مديران تيپ سنتي-نظامي كه يا كت و شلوار ميپوشند و يا كاپشن مدل احمدينژادي، بعيد است و ثالثا اينكه نه گوينده اخباراشارهاي به رييس بودن مجري كرد و نه در زير نويس، به آن اشارهاي شده بود (در زير نويس فقط نوشته شده بود: ضرغامي، خبرنگار{يا همكار} اعزامي صدا وسيما). البته قاعدتا اين يك حركت نمايشيست و هيچكس از رييس صدا وسيما انتظار ندارد كه واقعا برود گزارشگر بشود اما ابتكار بسيار خوبي بود و صدها بار براي احترام گذاشتن به حرفه خبرنگاري، از سخنرانيهاي ملالآور آقاي ضرغامي بهتر و موثر بود. تازه ميتواند درسي باشد براي گويدگان اخبار و گزارشگران صدا سيما كه اينهمه براي هم تعارف تيكه پاره نكنند و چاپلوسي هم را نكنند.
3- دكتر جلايي پور در مقاله بسيار خوبي كه در شرق چاپ كرده، چهار مدل تغيير ساختار سياسي را به همراه مختصات و نتايج هر كدانم تشريح كرده و مدل دومي هم براي اصلاحطلبي عرضه كرده. اينها عبارتند از چهار الگوى تغييرات از بالا، تغييرات از پايين (انقلاب)، تغييرات از وسط (اصلاحات) و اصلاح طلبى سه جانبه .مطلب خيلي جالب است و به نظر من در صورت پيگيري، بر آينده سياسي ايران تاثير گذار خواهد بود. برايم خيلي جالب بود كه من يكي دو سال پيش به صورت خام و مبهم به همچين نتيجهاي رسيدهبودم و چيزهايي هم در رابطه نوشته بودم. البته مطلب دكتر جلايي پور پختهتر و تا حدودي آكادميك است. توصيه مي كنم حتما آنرا بخوانيد.
اين هم قسمتي از خلاصه متن:
در الگوى اصلاحات اين «شهروندان فعال سياسى» هستند كه بيشتر مورد توجه قرار مى گيرند، در صورتى كه در اغلب جوامع مدرن فعلى ما با «شهروندان فعال غيرسياسى» هم روبه رو هستيم. در الگوى اصلاح طلبى سه جانبه با «حق سياسى نبودن» شهروندان برخورد واقع بينانه ترى صورت مى گيرد.
اصلاحات سه جانبه، حداقل به دو دليل قابل دفاع است. دليل اول سلبى است زيرا هر سه الگوى ديگر در جامعه ايران تجربه شده و هر كدام با معضلاتى همراه بوده است. دليل دوم اينكه، اشاره به چهار نمونه تجربى شوراها، صندوق هاى قرض الحسنه، كميته امداد و برخى موسسات فرهنگى و آموزشى به عنوان شواهدى است كه نشان مى دهد اگر اين الگو جهت گيرى اصلى نيروهاى فعال جامعه قرار بگيرد مى تواند موثر واقع شود.