شنبه، 14 آبانماه 1384

ترجمه‌هاي گزاف!

مطلب بلندي در مورد ترجمه يك كتاب بسيار معروف را با مشقت تايپ كرده بودم و مي‌خواستم بگذارم روي وبلاگم كه بر اثر حمله ددمنشانه خيل كثيري از ويروس‌هاي كامپيوتري، هاردم (... البته بديهي ‌ست كه "هارد كامپيوتر"م منظور است!) به كما رفت و هنوز معلوم نيست سر فايل‌هاي نارنينم چه آمده‌.

اميدوارم بتوانم آن متن را بازيابي كنم والا حوصله دوباره‌نويسي‌اش را ندارم. تا اينجاي كار همينقدر بنويسم كه بازار ترجمه كتاب در ايران، خيلي آشفته است. البته اين نكته جديدي نيست و در اين مملكت كه "كپي‌رايت" بيشتر نوعي شوخي تلقي مي‌شود، عجيب نبايد باشد كه مثلاً براي زودتر چاپ كردن دنباله جديد هري پاتر- كتابي كه كتاب‌خوانان هميشه در صحنه همه‌جاي دنيا، براي زودتر خواندنش جلوي كتابفروشي‌ها صف مي‌كشند- ناشري شبانه به در خانه چند مترجم برود و به هر كدام چندصفحه‌اي را بدهد كه "اين را تا هفته آينده ترجمه كن و سريع برسان كه بچسبانيم به متن‌هاي ديگر مترجمان، تا از رقيب عقب نمانيم..."!

عجيب اينجاست كه صورت‌هاي بزك‌كرده‌اي از همين "ترجمه‌بازي"ها در حوزه‌هايي يافت مي‌شود كه به دنياي فكر و انديشه نزديكتر است و لاجرم از چنان عطش‌هاي نوجوانانه‌اي دور. و اگر باور نداريد نگاهي بكنيد به ترجمه‌هاي ريز و درشت (متكثر!) از نويسنده‌اي مثل ميلان كوندرا كه برگردان اثري از او دست كم محتاج آشنايي اوليه با ادبيات و فلسفه جهان است (و البته تسلط بر زبان‌هاي مبدا و مقصد!).

بعضي از اين ترجمه‌ها آنچنان خشك، زمخت، سترون‌شده، به‌دور از زبان داستاني نويسنده و از همه مهمتر "نادرست" اند كه كشف مزخرف بودن ترجمه، احتياجي به دسترسي و مطابقت با متن اصلي ندارد. والبته معمولا اشكال از "سانسور و سانسورچي‌ها" و "غيرقابل انتشار بودن قسمتهايي از متن اصلي كه حاوي مسايل جنسي بوده" است!

يكي از شاهكارهاي اين دست، ترجمه فردي به نام آيسل برزگر از چند داستان كوندرا، تحت عنوان "دون ژوان" است. اما چرا از ميان اين‌همه شاهكار ترجمه - كه هر كدام به تنهايي براي منزجر كردن خواننده از هر چي كتاب و ادبيات و كوندارست، كفايت مي كند!- اين شاهكار را انتخاب كردم؛ دليلي دارد. و آن هم اينكه مترجم در مقدمه اظهار داشته:

"بايد هر روز هزاران بار خدا را شكر كرد كه نويسندگاني چون كوندرا، زبان فارسي نمي‌دانند و نمي‌دانم اگر روزي، چنين نويسندگاني، مي‌دانستند چه بر سر آثارشان مي‌آيد چه مي‌گفتند." و از اين‌دست حرف‌ها.

بعد خواننده بدبخت كه چنين ادعاي گزاف و موضع نقادانه‌اي را ديده، و لابد چنان جوگير هم شده كه ديگر دريابندري و فرزانه و آشوري هم ارضايش نمي‌كنند (...ايضاً منظور ارضاي ادبي‌ست!)، با متني روبرو مي‌شود كه علاوه بر مجموعه‌اي از اشتباهات و بي‌سليقگي‌هاي "ديگرمترجمان" ، حتي با شمايل ظاهري ناپسندي هم روبروست (تصور كنيد تمام فونت يك كتاب بولد باشد!). بله واقعاً "بايد هر روز هزاران بار خدا را شكر كرد كه نويسندگاني چون كوندرا، زبان فارسي نمي‌دانند..."

 
 

ارسال نظر

کد امنيتی:

یادآوری:
 
نظر:

لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.

 
 

نظرات قبلی

#1 کیان

هارد رو در بیار، به عنوان هارد دوم در دستگاه دیگری قرار بده، فایل‌های مهم رو بازیابی کن، ویروس‌یاب اجرا کن یا فورمت کن.

November 6, 2005 8:00 AM
Web

#2 Saman

استاد عزیز سایت بازتاب باین سادگی که شما نوشته اید نبود و از فواد صادقی نامی
هم نبردید ...اما انها که با شگرد سیا و موساد اشنایند میدانند که برای شوراندن
و شایعه پراکنی چطور موذیانه مامورانشان در گروه و یا انجمنی گرد میایند و با هر
عملکردی مخالفت و شایعه و از همه مهمتر با گروهای مخالف از رژیم هم دعوای
حقیقی راه میاندازندووووشما بما بگویید در مخالفت با دولت خاتمی بازتاب تا کجا رفت
و راستگراها هم کمکش کردند اما در اوایل دولت راستگرا ها تا امد شروع کند خفه اش
کردند چون فهمیدند این سایت ماموریت دار با حیله و نیرنگ پان ایرانیستی مضحک
و ضد اعراب منطقه حتی پاکستان و ترکیه و این اواخر کل اروپا!!٬!در پی چه
هدفی بود....انقلاب های رنگین را اینگونه در اکراین و گرجستان و صربستان درست
کردند و در لبنان هم تا حدی موفق شدند اما ایران صخره است نه سخره

November 6, 2005 4:32 PM
Web

#3 مهندس سعيد

سلام محمود جان. آقا ما تو نمايشگاه السيت داريم شركت ميكنيم. شرحشو تو سايت مشهديها ميتوني بخوني. با توجه به سايت قوي كه دارين ميتونين شما هم شركتي داشته باشي اگه وقتشو داري.

www.madarshahi.com

November 7, 2005 4:55 AM
Web

#4 م ف

اينا كه نوشتي شوخي بود يا جدي سامان خان؟

November 7, 2005 9:30 PM
Web
 
 
 
 

آگهی

 
 

تشکر


Syndicate this site
طراحی توسط: ايرانيانت
Movable Type 3.35