« August 2005 | Main | October 2005 »

September 2005 Archives

September 17, 2005

من کی‌ام، اینجا کجاست؟

دوستي به نام محمد زماني و چندتا از دوستانش، سايتي ايجاد كرده‌اند به نام نیمه‌شب که هرچند هنوز کامل نیست ولی بسیاری از خصوصیات یک سایت-وبلاگ را دارد. زمانی چند وقت پیش گپ و گفتی با من داشت تا در مورد دبش و چیزهای دیگر با هم صحبت کنیم. بیش‌تر از یک ساعت زیر درختان کاج پارک لاله با هم صحبت کردیم. گفتگویمان خیلی خودمانی و بیشتر "از هر دری" سخنی بود، که من فکر می‌کردم حداکثر نیمی از آن - که مربوط به سایت دبش بود- پیاده‌ شود. ولی تا اینجای کار تقریبا همه مصاحبه - حتی‌المقدور همانطور بوده و بدون ویرایش ادبی- پیاده شده و بر روی وبلاگ محمد زمانی، یعنی "حدیث نفس" قرار گرفته (هر چند که گویا زمانی هنوز دارد ادامه گفتگو را پیاده می‌کند!) قسمت نخست گفتگو - که بیشتر حکایت "من کی‌ام" است- را با جرح و تعدیل‌هایی از طرف من می خوانید.
(ضمنا از اینکه در این گفتگو هندوانه‌های زیادی زیر بغل بنده قرار گرفته و چوبکاری مبسوطی نیز انجام شده، توامان شرمنده و خوشحال و بی‌گناهم!)
*****
محمد زمانی: در زير مصاحبه اي را مي خوانيد كه با محمود فرجامي، صاحب دبش انجام داده‌ام.اين‌كه از انجام اين مصاحبه چه قصدي دارم را براي او گفته‌ام، اما شما براي اطلاع از اين قصد كمي بايد صبر كنيد. پيش ازانجام مصاحبه چند نوع سناريو براي شروع و مديريت آن داشتم و كلياتي را به عنوان محور اساسي آن در نظر داشتم؛ از جمله هويت اينترنتي-روز‌نامه‌نگارانه محمود و پرهيز از حاشيه هاي فراواني كه مي‌شود با فرد مطلعي چون او وارد شد.‌‌ ديدار با محمود و صحبت‌هاي معمول قبل از مصاحبه و پيشنهادات او به عنوان كسي بسيار حرفه‌اي تر از من در عرصه وب و ژور‌نالسيم، منجر به اتخاذ روندي شد كه شما در مصاحبه خواهيد ديد.

*با توجه به صحبت‌هايي كه درباره موضوع مصاحبه پيش از شروع ضبط داشتيم اگر جاي من بودي، براي شروع چه سؤالي از محمود فرجامي مي پرسيدي؟
اين شروع مصاحبه، سخت‌ترين بخش مصاحبه است و بعضي‌ها هم مثل تو از اين تكنيك استفاده مي‌كنند تا صحبت را شروع ‌كنند. ولي به نظر من از آن‌جايي كه بحث روي هويت اينترنتي من است، فكر مي‌كنم اين كه من چطور با اينترنت آشنا شدم، سؤال خوبي باشد. قاعدتاً چون خودم پرسيدم خودم هم بايد جواب بدهم. شايد براي خيلي‌ها باوركردني نباشد،‌ اما ۶- ۵ سال پيش اينترنت يك روياي دست‌نيافتني بود. حتي يكي از دوستان ما كه رفته بود يك email در yahoo براي خودش درست كرده بود، خيلي پز مي‌داد و وقتي تعريف مي‌كرد كسي باور نمي‌كرد. اما بعد از آن بود كه اينترنت ظرف مدت كوتاهي به سرعت برق و باد فراگير شد. قبل از اين كه اينترنت به شهر ما، مشهد، بيايد؛ يعني همان زمان‌هايي كه هنوز بحث بود كه اگر مي‌خواهيد به اينترنت وصل بشويد، مثلاً بايد ۴۰۰- ۳۰۰ هزارتومان بپردازيد -‌كه الان از نظر ما چيزي عجيب و غيرقابل باور است- يك شبكه‌اي در مشهد داشتيم به نام اينترانت سينا. بچه‌هاي معدودي اين شبكه را به ياد دارند.
حالا خوب است كه يادي هم بشود از آن جمع معدود، از شهرهاي مختلف ايران بودند يعني يك‌نفر نامه مي‌نوشت بعد بقيه نامه را مي‌ديدند و جواب نامه را مي‌دادند و همه مي‌ديدند. خيلي شبيه وبلاگ‌هاي امروزي بود؛ يعني در مقايسه با«چت» و اين حرف‌ها.(چون آن‌زمان چت هم بود)، ميتينگ مي‌داديم...
آن دوره خيلي سازنده بود؛ يعني بحث‌هاي خوب و سازنده‌اي ميان اعضاي شبكه در مي‌گرفت. همه ما همديگر را مي‌شناختيم؛ چون آن‌جا شبكه‌اي بود كه بايد يك نفر پول مي‌داد اسمش را مي‌نوشت و عكس خودش را مي‌داد و از اين لحاظ خيلي از مردم‌آزاري‌ها و كارهايي عجيب و غريبي كه در ايران همه مردم متشخص وقتي ناشناس هستند، انجام مي‌دهند، نبود. از ديگر فوايد آن شبكه همين بود كه جلساتي مي‌گذاشتيم تا هم‌ديگر را ببينيم.
كم‌كم اينترنت آمد و در يك فرآيند خيلي غيرقابل باور اينترنت ارزان توسط همين بر و بچه‌هاي آيت‌الله سيستاني به مشهد آمد‌ -كه من گزارش آن را در خردنامه(ويژه‌نامه اينترنت) نوشتم- و ما هم شروع به استفاده از اينترنت كرديم كه در ابتدا براي ما دنياي خيلي شگفت‌آوري بود‌.
در آن ميان من يك‌سري كلاس‌هاي آموزش اينترنت گذاشتم؛ درواقع سوءاستفاده كردم؛ چون من خيلي زود با اين وسيله آشنا شدم، براي بقيه تدریس می‌کردم، اما من و دوستان از همان زمان طرح‌هايي هم داشتيم‌، از جمله كلاس‌هاي مخصوص پزشكان يا زدن اينترانت مخصوص پزشكان. البته اكثر طرح‌ها با شكست مواجه مي‌شد ولي من از رو نمي‌رفتم؛ چون به نظر من اينترنت بهترين جايي است كه افرادي مثل من كه ايده‌هاي مختلف خيلي زيادي دارند، مي‌توانند فعاليت كنند.
البته من خيلي خلاصه دارم براي شما مي‌گويم، خيلي طرح‌هاي من شكست خورد و خيلي پول‌ها در اين‌باره خرج شد كه هيچ نتيجه‌اي نداشت تا اينكه يكي از بچه‌ها من را با(وبلاگ) آشنا كرد. همان موقع مي‌خواستيم يك سايت طنز بزنيم كه...

Continue reading "من کی‌ام، اینجا کجاست؟" »

About September 2005

This page contains all entries posted to باران در دهان نيمه باز in September 2005. They are listed from oldest to newest.

August 2005 is the previous archive.

October 2005 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
This weblog is licensed under a Creative Commons License.
Powered by
Movable Type 3.35