![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
با اينكه سالهاست هر روز ساعتها با كامپيوتر كار ميكنم، اما هنوز دلبسته خواندن مطالب از روی کاغذم و به همین خاطر –ناخودآگاه- برای خودم قاعدهای گذاشتهام: در وهله اول مطالب را بهصورت آنلاین میخوانم اما اگر مطلبی بلند باشد یا بخواهم روی آن تمرکز بیشتری بگیرم، آنرا بهصورت آفلاین می خوانم. اگر مطلب خیلی درست و حسابی و جذاب باشد آنرا روی کاغذ چاپ میکنم و از آن طریق میخوانم و...
گزارش سخنرانی دکتر سروش در سوربن پاریس در مورد مذهب شیعه و دموکراسی، به نظرم آنقدر مهم آمد که صبر کردم تا نسخه چاپی آنرا زیر درختان کاج پارک لاله بخوانم!
سروش زنده است
من فقط برخی مقاله ها و کتابهای دکتر سروش را خواندهام و با اینکه همان اندک مقدار، سخت تحت تاثیرم قرار دادند، اما سالهاست که حتی مبانی فکری و اعتقادیام، اشتراک چندانی با مبانی افکار و آرای دکتر ندارند.
از سوی دیگر با اینکه هیچگاه شاگرد عبدالکریم سروش نبودهام، با این حال سخت برایاش احترام قایل بوده و هستم و آرایاش را دنبال میکنم.
با اینکه دکتر در اوایل دهه هفتاد بسیار مورد توجه و تاثیرگذار بود اما این سالها ایده وحرف چندان نو و مهمی از او برنیامده بود. اینرا به شهادت شاگردان قدیم سروش که حالا بسیاریشان اساتید فرهیختهای شدهاند (مثل مهدی جامی) میگویم.
من هم –مثل خیلیهای دیگر- کمکم داشتم سروش را به عنوان اندیشمندی که "زمانی" خیلی تاثیرگذار بود، به قسمت موزهای ذهنم میسپردم که این سخنرانی سروش را برگرداند به جایگاه قبلی، البته کمی بالاتر!
گنگ خوابدیده
آدم وقتی نمی تواند حرف دلش را واضح و صریح بزند باید چکار کند؟
دو راه بیشتر ندارد: یا شتر سواری دولا دولا پیشه کند و مثل خیلی از مثلا روشنفکران مذهبی از پای منبر تا کافه شوکا با همه کس و همهچیز لاس بزند و تا آنجا که میتواند هم از آخور بخورد و هم از توبره، و هزار راست و دروغ را به بهانه "احتیاط" و "ذر شرایط فعلی" سر هم کند تا بالاخره اینچهار روز هم بگذرد و فوقش آیندگان - البته اگر به قدر پشم مبارکشان هم برای ما ارزش قایل شدند – در باب پیچیدگیهای ما تحقیق و پژوهش کنند و ...
یا اصلا حرف نزند. یعنی حرف بزند ولی اگر چیزی را نمیتواند صریح بگوید دست کم نگوید. حکایت همان "جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت".
من راه دوم را انتخاب میکنم و خیلیها به راه اولند.
حالا چرا اینقدر حرافی میکنم؟ برای اینکه... (خب اگر میخواستم صریح منظورم را بنویسم که اینقدر آسمان ریسمان به هم نمیبافتم!)
و اما...
دکتر سروش در سخنرانی آخرش شجاعت عظیمی به خرج داده. شجاعت که میگویم نه فقط به خاطر "سر نترس در برابر حکومت داشتن" است (البته آنهم جگر شیر میخواهد!) بلکه در این جامعهی به شدت مذهبی و شدیدا سوتفاهمپذیر، رفتن به سراغ مبانی اعتقادی واقعا شهامت میخواهد. آنهم از طرف یک استاد دانشگاه و اندیشمند شناخته شده که اکثر (یا شاید تمام) هوادارنش از میان مذهبیها به سوی او آمدهاند. جامعهای که به طرز غیر قابل بیانی بر روی چیزهای که گمان میکند مبانی اعتقادیاش هستند متعصب و کور است.
آنهایی که مثل من در خانوادههایی طبقه متوسط (از همه نظر) زندگی کردهاند و بر سر "دگر اندیشیهایی" بسیار جزیی، رفتار دگم دیدهاند؛ شاید منظور مرا بهتر بفمند.
و ایران – جز مواردی نادر – تشکیل شده از همین آدمها و خانوادهها.
حالا سروش چکار کرده؟ آمده از یک سو روحانیت را از سطح "عوامزده" یک درجه برده پایینتر و به "عوام" رسانده و خودش را رسما سیبل حضراتی کرده که هر روز با احساسات و عقل معاش (ومعاد!) توده سر وکار دارند؛ و از آنسو تاخته به بسیاری از خرافات مذهب. آنهم نه از نوع تاختن شریعتیوار – که "این خرافه است و در اصل دین و مذهب نبوده و اصلش خیلی خوب است"- که راست زده به قلب سپاه حریف و قصد خیمهی سلطان کرده...!
سروش حالا دیگر همهچیزش را بهپای آنچیزی که گمان میکند حق و حقیقت است گذاشته. اکنون راهی را شفاف کرده (نمیگویم انتخاب، چون نمی دانم چه وقت این راه را انتخاب کرده) که جز برای اهلش راه نیست. دیگر دوران هواداری و هواخواهی گذشته، چون این آدم هم از بالا (قدرت) بریده و هم از پایین (توده). و شاید دیگر نه در جامعه جایی داشته باشد نه در حکومت نه در بین روشنفکران دینی-مذهبی و نه سکولار.
ولی چه باک؟ روشنگری، دانش میخواهد و صداقت و شجاعت. به قدرت و توده میتواند کاریش نباشد!
یعنی درست میگوید؟
اینکه آیا سروش درست میگوید و میاندیشد را بحثها و نقدهای علمی و گذشت زمان نشان خواهد داد. اما در مورد خودم میتوان بگویم بسیاری از آرای سروش را هنوز قبول ندارم و هنوز فکر میکنم مبانی فکری-اعتقادی من با مبانی او مشترک نیست. محتوای آرای اخیرش هم نه برایم نو بود و نه تاثیری بر افکارم گذاشت.
اما موضع اخیر او به شدت برایم مهم است و دلیل آن "شفافیت" و "تاویلگریزی" آن است.
اینکه یک اندیشمند مهم و تاثیرگذار که طرفداران زیاد و دشمنان نیرومندی هم دارد، محافظهکاری را کنار میگذارد و بهجای لاس زدنهای مزخرف و صدور آرای تاویل و تفسیر پذیر، رک و پوست کنده میگوید این را قبول دارم و آنرا قبول ندارم و دایرهی تاویلات را تنگ میکند برای من خیلی مهم است و فکر میکنم اگر این نوع گفتمان در جامعه ما (حتی در سطح نخبگان) شیوع یابد، یک گام بلند به جلو محسوب میشود.
دکتر سروش به همان میزان که درصد تاویلپذیری آرای خود را با پرهیز از دو پهلوگویی و یکی به نعل و به یکی میخ زدن... پایین آورده، به همان میزان برای جایگاه خودش خطر خریده: از بگیر و ببند حکومتی و دار آوردن... تا ریزش بخشی از هوادارانش که به هواهایی دور او جمع شده بودند... تا لعن و تکفیر وعاظ و حتی اعتراضات و تعرضات و شاید در نهایت طرد مردمی.
اما به همین میزان گامی به جلو برداشته و شاید حتی جامعه ما را با دعوت به تغییر نوع گفتمان، به سوی عصر روشنگری بومیمان هل داده باشد.
چیزی که برایم هیجانانگیز است.
فکر میکنید اسپینوزا بهتر است یا شریعتی؟
اين چند نظر در پاي يادداشت "در حاشیه سخنرانی اخیر سروش در پاریس..." نوشته شده بود كه بعد از تغيير سرور حذف شدند. آنها را يكجا مي آورم براي احترام به نويسندگانشان.
August 8, 2005 02:52 PM
Sadegh: اقای فرجامی منکه اخرش نفهمیدم چی گفتی یعنی سروش چی گفته؟؟گیرم که اصلا رسید بجایی که مثل شریعتی گفت اخوند بی اخوند خدا ان بالاهاست برین خودتون پیدایش کنید٬ سروش که چه عرض کنم ایت خدا منتظری وقتی بقول رفسنجانی روحانیت سنتی ایشان را باد کردند در مقابله با اقای طالقانی تا روشنفکران از طریق طالقانی بلای اول مشروطه را سر روحانیت مشوعه خواه نیاورند و از قضا درست حدث زده بودند و گنجی و کدیور و حتی مهاجرانی در لندن چه چیزها علیه این حکومت نمیگویند اما وقتی مقام و مسندی داشتند هرگز هرگز اینگونه نمی اندیشیدند پس اجازه بدهید تا مثلا خامنه ای را خبرگان کله پا نکرده(دنیای ایران را چه دیدی) خوب بحرفهایش گوش کنیم که بعدا شاید مانیفست کاپیتال مارکس را برای جوانان ایران پیشنهادکند!!! ایرانی که نان را بنرخ روز میخرد یا میخورد زیاد دلنگران انها نباشید
August 8, 2005 07:43 PM
Salman: بنامش/ از مطلب بسیار احساساتی و کاملا شعرگونه ات واقعا لذت بردم! در این نوشته سراسر گزاره های ارزشی و احساسی به طور کاملا احساس برانگیز بیان شدند. حقیقتا لذت بردم از اینکه درباره یک مفهوم به آن مهمی و بنیادی اینقدر از سر بی خیالی و بی مسولیتی اظهارنظر کردی! خیلی کیف کردم از اینکه در حاشیه فلسفه دین اینقدر کشکی نظر دادی! در عقب ماندگی ما همین بس که افرادی مثل محمود فرجامی کم داریم که اگر هرکس (چه دکتر چه آخوند چه دوست چه دشمن) فقط حرفی زد که ازش خوشش آمد، او را به باد تعریف و تمجید بگیره: بدون اینکه مطالعه ای داشته باشه. من از این تیپ آدمها خیلی خوشم می آد؛ خیلی! همین که یکی پیدا شد و افکار درست یا غلط من را تئوریزه کد به نظر من بهترین دانشمند و اندیشمند و ... خلاصه شریعتی زمان است: بل بهتر و بزرگتر. من خیلی با کسایی مثل محمود فرجامی حال می کنم که واقعا به چیزی اعتقاد ندارند و این مساله را هم اصلا کتمان نمی کنند. از آن بیشتر با این ویژگیشان بیشتر حال می کنم که بدون هیچ دلیل بی اعتقادند و بدون هیچ دلیلی معتقد. محمود عزیز : این همه خوبی را قدر بدان؛ خدا تو را برای من و این کشور و این مردم عوام حفظ کند که بتوانی هرچه بیشتر حرفهای کسانی که می شنوی و نمی فهمی برایمان مثل شعر زمزمه کنی...
August 9, 2005 05:34 AM
پری سین: کاش یه دو خط مینوشتی سروش چی گفته که اینقدر تو رو هیجان زده کرده .
August 9, 2005 03:36 PM
Sarooj: اقای فرجامی زرکاوی در بغداد مانیفستی نوشته که احتیاج بسخنرانی سروش نیست که چگونه ایرانی ها امامت را جایگزین حکومت هزار ساله باستانی خود کردند ووووو باقی ان هم بهمین نوشته جلو میرود ان جا که زرکاوی ادامه حکومت خلافتی را تا حکومت عثمانیها تنها راه درست و ادامه تاریخی دشمنی ایرانیان با عثمانی ها که در صورت نبود ایران شیعه الانه تمام اروپا و امریکا مسلمان سنی بودند واسلام خلافتی در دنیا بی رقیب وووو حالا جناب سروش برعکس زرکاوی دمکراسی را شاید در کل جهان بی رقیب ووو هرکه ازدظن خود شد یار من....
August 9, 2005 09:17 PM
سعید: سلام با عرض معذرات از اقای فرجامی که به جای ایشان جواب میدهم و یا بهتر بگویم سئوال میکنم. آقای سلمان ! شما که اینهم ایراد به اقای فرجامی گرفته اید که کشکی و ... نظر داده . خواهش میکنم یک بار کامنت خود را بخوانید و ببینید که خود شما هیچ گاه در تمام متنتان استدالای کرده اید و چیزی در رد سخنان سروش و یا فرجامی گفته اید. با صرف مارک زدن و فحش دادن که نمی توان حرف خود را اثبات کرد. به نظر من هم سروش در این سخنرانی سعی بر ان کرده تضاد بعضی باور های شیعه را باباورهای دیگر اسلامی نشان دهد کاری که به یقین بسیاری قبل از او انجام داده اند. اما شاید او نخستین شیعه باشد که چنین روشن از وجود چنین تضادهایی پرده بر میدارد. وبه قول دوستمان اقای فرجامی قدمی بر میدارد در شفاف کردن بحثهای فکر ی در جامعه ای که شفاف نبودن تنها یک مشکل سیاسی ان نیست بلکه بیش از ان یک مشکل فرهنگی است