![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
نیما راشدان به تازگی در خبرنامه گویا مطلبی با عنوان دولت ويشي، خاتمي و مارشال پتن، منتشر کرد که در آن به بهانه پرداختن به اعتصاب غذای اكبر گنجي، ادعاهای متعددي در قالب نقد، پرخاش، استهزا و از همه مهمتر "ادعای بی دلیل و مدرک" آورده شده بود. به نظر میرسید برخی از این موارد فارغ از ماجرای اعتصاب غذای آقای گنجی، بوده و آقای راشدان، خواسته یا ناخواسته در حاشیه، ادعاهایی بزرگتر از خود متن مطرح کردهاست.
من – ضمن آنکه شخصا طرفدار آزادی آقای گنجی و تمام زندانیان سیاسی هستم و این موضوع برایم اهمیت خاصی دارد -در اینجا قصد دارم برخی از حواشی مهم آن مقاله را به نقد کشم.
پیش از این ذکر چند نکتهی گسسته لازم است:
1-اصولا مطلب مذکور را به سختی بتوان یک مقاله یا حتی یادداشت منسجم خواند و بیشتر شبیه یک یادداشت وبلاگی با همان جسته گریختگی مطالبی است که یک نفر بالبداهه و احساسی در وبلاگش مینویسد. البته در نثر و شیوه نگارش دیگران سخنی نیست (یا اگر باشد من اهل گرفتن اشکالاتی از آن دست نیستم) اما اینقدر هست که نقد مطالبی که از منطق روشن و مبنای تعریف شدهای برخوردار نیستند به همان میزان نامنسجم و البته دشوارتر است . اگر این نقد را جسته گریخته و بعضا از نظر انسجام مطالب بیربط دیدید شاید به خاطر پیروی از ترتیب مطالب متن اصلی باشد.
2-مخالفت با یک مطلب به هیچ عنوان به معنای طرفداری از طرف مقابل نیست. متاسفانه از کامنتها و ایمیلهایی که من در پی درج مقالات اخیرم در خبرنامه گویا دریافت کردهام چنین برمیآمد که این نکتهی واضح و تا حدودی بدیهی، برای بسیاری از خوانندگان مغفول است. با توجه به مقالات انتقادآمیزی من که در این سایت و همینطور در وبلاگم تا کنون منتشر کردهام، دست کم برای خود آقای راشدان باید روشن باشد که مخالفت من با اصلاحطلبان حکومتی و در راس آنها سازمان مجاهدین و حزب مشارکت کمتر از ایشان نیست.
تحلیلهای روزنامه اینترنتی روز هم به خودشان مربوط است و انصافا در برخی از موارد به شدت سادهلوحانه و عجیب است. من با این سایت و گردانندگانش هیچ ارتباطی ندارم.
3-بر خلاف تئوریسینهای مکتبی و آدمهای ایدئولوژیمحور، مخالفت با اکثر نظریات راشدان در مطلب مذکور به معنای مخالفت با همه آنها و نیز خود وی نیست. متاسفانه در جو سیاه و سپید ما این نکته بدیهی هم باید ذکر و موکد شود.
و اما مطلب آقای راشدان
گویا بهانه نوشتن نوشته اخیر آقای راشدان، مطلبی بوده است که در روزنامه اینترنتی روز درباره اعتصاب غذای گنجی منتشر شده و در آن ادعا شده که دستهایی درکار است تا از اعتصاب غذای گنجی و حتی مرگ وی به نفع خود و در چهت گلآلود کردن آب بهرهبرداری کند و...الخ.
نیما راشدان هم از این تحلیل عصبانی شده و در 9 بند ادعاها و تحلیلهایی ارائه داده که مبانی و حتی حواشی آنها بسیار تاملبرانگیز است و به برخی از آنها میپردازیم:
1-او در بند اول مینویسد: "مگر سياه تر از اين هم مي شود ... مگر استبداد و اختناق از اين بالاتر هم ممکن است ؟" پاسخ این است: بله آقای راشدان. سیاهتر از این هم میشود و تازه این در صورتی است که فرض شما مبنی بر سیاه بودن شرایط فعلی را بپذیریم. اما من می گویم شرایط ما در این حکومت حتی سیاه هم نیست. حکومت جمهوری اسلامی ایران در بدترین حالاتش هم هیچگاه دیکتاتوری مطلق نبوده است. در کدام حکومت دیکتاتوری این همه انتخابات برگزار میشود؟ میگویید فرمایشی است؟ من میگویم اولاً یک دیکتاتوری مطلق (که به تعبیر شما سیاه تر از آن امکانپذیر نیست) چه احتیاجی به انتخابات دارد که فرمایشی آنرا برگزار کند. ثانیا در کدام انتخابات فرمایشی، اینهمه رقابت جدی وجود دارد؟ انتخابات فرمایشی یعنی از آن نوع که صدام برگزار میکرد و صددرصد رای میآورد!
بله درست است که شورای نگهبان با اعمال نظرها و رفتارهای سلیقهای میتواند انتخابات را تا حد مجلس هفتم نزول دهد و هر آنکس را که "ولایت مطلقه فقیه" را قبول نداشتهباشد، رد صلاحیت کند؛ ولی آقای راشدان! از شما که با تاریخ شوروی آشنایی دارید میِپرسم در سیستم دیکتاتوری مطلق اصلا مگر کسی جرات ابراز مخالفت دارد که احتیاج به شورای نگهبانی باشد تا او را فیلتر کند؟
در همین انتخابات نهم بیاری عقیده دارند که تقلب و تخلف شده. در انتخابات فرمایشی چرا باید تقلب شود؟ در حکومت دیکتاتوری مطلق – اگر انتخاباتی هم به ندرت برگزار شود – لاجرم همه کاندیداها باید در نهایت سرپردگی به "او" باشند و در چنین حالتی هیچ لزومی به تقلب و تخلف نیست.
در کدام دیکتاتوری مطلق و کاملا سیاه، مخالف سیاسی میتواند از زندان مانیفست بنویسد و به "او" مستقیماً بتازد؟
البته حکومت جمهوری اسلامی ایران چندان سپید هم نیست و اشتباهات و حتی جنایات فراوانی در آن صورت گرفته است. نیروهای مخالف آزادی و دموکراسی هم در آن نه کماند و نه ضعیف. اما انصاف بدهید تمام جرم و جنایاتی که در طول این 27 سال شده با جنایاتی که در یک سال حکومت استالین شد، قابل قیاس است؟
حافظه تاریخی من پاک نشدهاست. هم خلخالی را بهیاد میآورم، هم رژه وحشت کمیتهچیها را، هم اعدامهای دهه 60 را و هم ترورهای دهه 70 را و هم بسیاری چیزهای دیگر دیدهام که شمایی که در کنج امن و عافیت اروپا نشستهاید حتی شاید نشنیدهباشید. ولی سعی میکنم سیاه و سپید مطالب را نبینم و تحلیل نکنم. خشنترین کارهای پاسدارها و کمیتهچیها و اطلاعاتیها و خلخالیها را میگذارم در کنار کارهای خمرهای سرخ کامبوج و فرامین دایی یوسف شوروی و مائوئیست های چین و ... و حتی انقلابیون فرانسهی کبیر؛ و آنوقت – بدون اینکه ذرهای آدمکشان وطنی را تایید کنم- میبینم یا جهوری اسلامی سیاه نیست و یا اگر سیاه است، حتما بالاتر از سیاهی هم رنگهایی هست!
و از همه اینها گذشته آیا این جمهوری اسلامی، این رییس جمهور، این وزارت اطلاعات ... همان برابرنهادهایشان در 20 سال پیش هستند؟
بهزودی خواهید دید که حتی با روی کار آمدن تندترین و بنیادگراترین نیروهای ذخیره این رژیم و بدست گرفتن قوه مجریه توسط احمدینژاد و یارانش، فضای اجتماعی و سیاسی ما حتی یک دهم دهه شصت هم بسته نخواهد شد.
واقیت این است که حتی با همان معیار تکرنگ شما، همیشه در ایران فضا خاکستری بوده است منتها با طیفهای مختلف.
2- در جای دیگری راشدان از "میزان منفوریت خاتمی" نوشته و آنرا با میزان محبوبیت گنجی مقایسه کرده است.
آقای راشدان! البته شما میتوانید از خاتمی و یا هر فرد دیگری نفرت داشته باشید. خاتمی که سهل است، گاندی بزرگ هم به تیر نفرت کشته شد! ولی آنچه در دل و ذهن شماست الزاما درست و بهحق نیست چه رسد به آنکه قیاس به نفس کنید ماجرا را به اکثریت ملت ایران هم تعمیم دهید. با عرض پوزش، این چند جمله کوتاه شما آنقدر بیربط و بیمنطق است که من واقعا ماندهام چطور آنرا نقد و تحلیل کنم :
"کافيست ميزان محبوبيت يا بهتر بگوييم « منفوريت » سيد محمد خاتمي و يا معين را با گنجي مقايسه کنيم تا دريابيم - چرا فردي مامور مي شود تا « مبارزه منفي گنجي » را « طرح مرتضوي » بنامد"
یعنی شما واقعا گمان میکنید خاتمی در نزد ملت ایران منفور است؟! با چه آمار و یا حتی برخوردی با مردم عادی به چنین تحلیلی رسیدهاید؟ گیریم که بهقول شما عامه مردم هم از خاتمی ناراضی باشند، میزان این منفوریت چقدر است و شما چگونه آنرا اندازه گرفتهاید؟
منفوریت معین را از کجا اندازهگیری کردید؟ از رای نیاوردنش؟ رای ندادن که جای خود دارد، خود من در همین خبرنامه و در بحبوحهی مرحله اول انتخابات بر علیه انتخاب معین مقاله نوشتم و به سهم خودم دیگران را هم تشویق کردم تا به او رای ندهند (و هنوز هم فکر میکنم کار درستی کردم) با این حال ذرهای از این شخص "نفرت" ندارم. حتما شما بهتر از من میدانید که عدم محبوبیت با منفوریت تفاوت زیادی دارد.
اصلا فرض کنیم که فرضهای شما در مورد میزان منفوریت و محبوبیت خاتمی و معین و گنجی درست باشد. از اینها چطور "دریابیم چرا فردي مامور مي شود تا « مبارزه منفي گنجي » را « طرح مرتضوي » بنامد"؟
4-سودپرستی و منفعتطلبیهای اکثر حضرات خط امامی به ویژه مشارکت و مجاهدین انقلاب، بر ما پوشیده نیست. همینطور نرمشهای محمد خاتمی بر سر برخی مسایل به سختی قابل اغماض است و از آن مواردند: برگزاری انتخابات محلس هفتم، سکوت در برابر بیدادگاه وقایع کوی دانشگاه، عدم واکنش جدی در مورد توقیف فلهای مطبوعات... .
اما جمع بستن تمام اینها و استخراج نتیجهای واحد نادرست است. اینکه چرا یاران قدیم گنجی در حزب مشارکت و سازمان مجاهدین دست به یک حرکت اعتراضی جدی (تحصن – راهپیمایی) برای آزادی او نزدند، پرسشیاست درست و انتقادی بجا. اما خواندن این بخش از متن شما این شک را در ذهن آدمی چون من ایجاد میکند که تحلیلگر جوانی به نام آقای راشدان نه با شرایط سیاسی در حکومت ایران آشناست و نه به طور کل وظایف، شوون و اختیارات مقام ریاست جمهوری را میشناسد:
"چرا معين و طرفدارانش براي آزادي زندانيان سياسي به تجمع مقابل اوين نپوستند ؟ چرا آقاي خاتمي استعفا ، تهديد و تحصن نمي کند ؟"
از این گذشته گزارهای که در ابتدای بند چهارم مقالهتان نوشتهاید، مغرضانه یا دستکم اشتباه است:
"سيد محمد خاتمي به شهادت مطبوعات اصلاح طلب و محافظه کار ، يک بار و فقط ، يکبار و آنهم بر سر داستان پتروپارس و احضار « بهزاد نبوي » - تهديد به استعفاء کرد."
اگر واقعا اینگونه فکر میکنید، واقعا در اشتباهید. به اطلاع شما میرسانم ماجرا برعکس است. خاتمی بارها و بارها تهدید به استعفا کرده بود (از جمله در ماجرای برگزاری انتخابات مجلس هفتم و حتی بر سر تایید صلاحیت معین در انتخابات ریاست جمهوری اخیر) و در ماجرای پتروپارس و مشکلات بهزاد نبوی، خاتمی هیچگاه تهدید به استعفا نکرده بود.
انتقاد از گشادکاریهای خاتمی در بعضی از موارد بحثیست، و نوشتن گزارههای غلط و انتظار از رییسجمهور که مثلا به متحصنین بپیوندد بحثیست جدا.
5-من بسیار بعید میدانم آدم عاقلی یافت شود که معتقد باشد ماجرای گنجی "ساخته و پرداختهی دادستانی و اطلاعات موازی است..." و بعیدتر آنست که به فرض صدور چنین اراجیفی، هیچ آدم عاقلی آنرا باور کند.
آنچه عدهای از نویسندگان روز و برخی دیگر معتقدند آنست که سعید مرتضوی در صدد است (یا بود) که این ماجرا را طوری پیش ببرد تا به اهدافی خاص برسد. البته من با این مطلب هم چندان موافق نیستم اما این ادعای برخی از روزنامهنگاران وتحلیلگران، پایهای منطقی دارد. چرا که نباید فراموش کنیم که هرچند گنجی مستقل است و این تصمیم را خودش به تنهایی و از روی عقل و اراده خود اتخاذ کرده، اما پایان بازی به دستور مرتضوی هم بستگی دارد.
اگر او دستور آزادی گنجی را بدهد ماجرا به گونهای پایان خواهد یافت و اگر همچنان گنجی را در زندان نگهدارد به گونهای دیگر. پس میبینیم که دادستانی تهران هم در پایان این ماجرا و نتایجی که از آن حاصل میشود سهیم است ولی این به هیچ عنوان ناظر بر نتیجهای که شما اشتباهاً برداشت کرده و بر آن معترضید، یعنی:" ماجرای گنجی ساخته و پرداختهی دادستانی و اطلاعات موازی است" نمیشود.
6-از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نوشتهاید و اینکه عدهای هنوز به کشف سناریوهای پیچیده توطئه مشغولند. راست میگویید؛ اصلاحطلبان و چپیهای این حکومت، ده سال است که اشکالات و کاستیهای خود را به گردن توطئههای حریف میاندازند و البته هرگز از این ادعا که همان رقبایشان به توهم توطئه دچار شدهاند دست برنمیدارند!
گونههای مختلف اپوزوسیون هم که هرکدام از همان مقطعی که با این رژیم بر هم زدند (چه سلطنتطلبان که از روز اول انقلاب برافتادند و چه مجاهدین که چند سالی دوام آوردند) کشف کردند که روی کار آمدن جمهوری اسلامی (یا به حکومت رسیدن قشر روحانی) حاصل نوطئه انگلیسیها یا آمریکاییهای دموکرات، یا حتی اسرائیلیهاست...!
اما اسفبارتر آنست که تحلیلگران و روزنامهنگاران ما – که منتقد تمام آن گروهها و توهمات توطئه آنها هستند –کشفیاتی میکنند از این دست: خاتمی مامور و آلت دست رهبری است و "عالیجناب خاتمی"، بنا به سرشت خط امامیاش "ذاتا" آدم نفعپرست، فرصتطلب و چاپلوسی و متملقی بوده و هست!
میزان منفوریت خاتمی و معین و محبوبیت گنجی باعث میشود تا فردي مامور شود تا « مبارزه منفي گنجي » را « طرح مرتضوي » بنامد!
هیچ فکر کردهاید که گندیدن نمک علامت چه فاجعه بزرگیست؟
دوست عزیز تمام نقد شما به مطلب آقای راشدان بسیار صحیح و به جا بود. و حتی در مورد آقای خاتمی و میزان محبوبین ایشان حرفای آقای راشدان به لطیفه ای بیشتر شبیه بود. ولی دوست عزیز شما هم ر نوشته ی خودتان از طرف دیگر پشت بام افتاده اید. طبق کدام منطق اعدام بیش از یکصد هزار دختر 14 تا 18 ساله را در مقابل جنایات دایی یوسف سفید میدانید؟ فکر نمی کنید با این سخن خدتان به آنهمه خون ریخته شده بی احترامی کردید؟
نوشته شما به من نشان داد كه بي شرفي و توجيه جنايت هاي يك سيستم غير دموكراتيك و ضد بشري هيچ حد و مرزي نداره، واقعا مايه تاسفه كه امثال تو اسم خودشون رو روشنفكر گذاشتين و به خودتون حق مي دين تا اين حد حقايق رو قلب كنيد .خود خاتمي و خامنه اي هم نمي تونستن به اين قشنگي كليه كارهاشون رو توجيه كنند كما اينكه خاتمي ديگه الان فقط مي خنده و حرف نمي زنه ولي يه عده اي هستن كه كارشون هميشه ماله كشي كثافت بازي بقيه است ، مثل تو كه تازه نوچه محمد قوچاني محسوب مي شي!
اقای فرجامی ازینکه جواب قانع کننده ای برای نیما-راشدان دادید متشکرم اما در سه
باب خاتمی را کدو تنبل معرفی کردید که از انجاییکه اهل سیاه و سفید بینی نیستید
توضیحا بعرضتان برسانم. خاتمی ازان دسته ادمهای کنار کویری بزرگ شده است که
صبر بسیار دارد و هوشی سرشار . ایشان وقتی بعد از انتخابات و قبل از واقعه
هجدهم تیر از سازمان ملل بایران بر میگشتند قیل و قال اصلاح طلبها و مطبوعات
تازه انتشار یافته برای پیشباز میلیونی باسمان رسیده بود و محافظه کاران بیهوش
و ناظر و کنجکاو در روز بازگشت که موش زایید !!!فقط پنج هزار نفر انهم از قشر
دانشجو و این قال قضیه را کندو خاتمی انچنان خشمگین که ببرگزار کنندگان انچنان
خروشید که خودش خوب میدانست خلع صلاح شده . از دو میلیون رای دهنده بخاتمی
پنج هزار خیابان برو داشت و از هفت صد هزار رای دهنده بناطق نوری در
بیست و سوم تیر پانصد هزار بگفته رادیو ازادی بیرون امدند.
اقا یا خانم مرغ- سحر !!!اگر صد هزار دختر بین۱۴ت۱۸ساله در این رژیم اعدام
شده اند و شما از ان همه فقط یک صد تا را ذکر نام و نشان کردید بشما و دوستان
همفکرت مثل بهروز وووو در سی ان ان بین المللی یک ساعت پخش مستقیم
در خواست میکنم اینکه در خواست میکنم سیا و موساد یک دل که نه صد دل
منتظر این اثبات های پر گفته شده هستند. اخه بوش و رامز فلد اگر این مزخرفات
را بهانه رفتن بغداد کردند امروز مثل سگ از چلبی ها و ایاد الاوی ها پشیمانند
اما خب نمیشه صدام را برگرداند سر کار یعنی سپاه بدر ها مثل اول انقلاب ایران
تمام هست و نیست صدام را دزدیدند که راه برگشتی نباشه مگر از طریق خودشان
که شد و شماها کجای کارید بابا
امروز من چرا انقدر مقالههاي فوقالعاده ميخونم؟ شما چرا همه تصميم گرفتيد مقالههاي توپتون رو تو يه روز بنويسيد؟ آقا واقعا فوقالعاده بود. جدا لذت بردم.
اقای فرجامی بعضی از ایرانیها انگار در غار اصحاب کهف زندگی میکنند و در کوته
بینی مفرط ٬ این چند سطر شما که با واقعیات موجود ایران منصفانه برخورد
شده مسلما از دید برانداز های دو آتشه و کم حافظه عین مزدوری برای رژیم است
و بس . اما راشدان ها و نوری زاده ها از اوضاع و احوال سیاسی-اقتصادی ایران اگاهی کامل دارند
ولی برای رادیو فردا و بی بی سی و ارباب جراید غرب متاع قابل عرض و عرضه
بایست که با استاندارد های سیاسی دولشان خوانایی داشته باشد و لاغیر و جای
تعجب نیست بیست و اندی سالست که با هر انتخاباتی در ایران کلمه غیر قابل
باور یا شوک سیاسی یا غیر منتظر را بکار میبرند و باز هم پند نمیگیرند.پایدار باشید
badbakht melati ke shoma va aghaye rashedan roshanfekrash bashand. in melat harche mikeshad az roshanfekrhayi choon shoma mekeshad . iramze inke bakhshi az in melat farib khorde va be donbale ahmadinezad oftade dar inast ke shoma hich etemadi ra dar mardom ijad nemikonid. Rashedan dar yaddashti chandi ghabl be doktory hamle kard ke edea mikard ke Zahra Kazemi morede shekanje va tajavoz gharar gerefte va shoma dari jenayate regim ra ba jenayate regimi digar tojih mikonid, vay bar ma
آقای فرجامی از شما خیلی ممنون.
راستش این مطلب رو برای آقای راشدان فرستاده ام
از فرستادن اون خوشحال نیستم اما امیدوارم خارج نشینان هم مقداری با واقعیات پیچیده جامعه ایران بیشتر آشنا شوند :
جناب اقای راشدان
سلام
من هم توی اروپا زندگی می کنم اما زیاد به ایران میروم.
خیلی سعی میکنم به عقاید همه احترام بگذارم اما هر کار میکنم عقاید دو دسته را نمیتونم تحمل کنم اهل فحش دادن هم نیستم در نتیجه از اونها دوری میکنم یکی بچه های خیلی حزب الهی های ایرانی و... و یکی هم بچه های خیلی صهیونیست . اینها دشمن هم هستند اما از اون طرف عین هم اند
حرف میزنند تحلیل میکنن رگ های گردنشون ور میاد اما پشتش یک ذره عقل و شعور نیست.
ببخشید این رو میگم بخدا قصد توهین ندارم مقاله شما رو که خوندم فکر کردم که دسته های جدید دیگری هم مثل اونها هست که ظاهرشون خیلی با اونها فرق داره. خیلی متاسفم.
مسئله جالب دیگه هم این بود که نوشته بودید مقاله را رایگان خواندید من که خودم رو بابت وقتی که از من گرفتید و از ون طرف من رو عصبانی کردید
طلبکار میدونم .
بهتون پیشنهاد میکنم سری به ایران بزنید البته نه از منظریک استاد
روزبان
The difference between this regime and the Stalinism is that this regime did all the killing for Islam and sake of God. Islam is the number one problem in Iran. Since arabs came to Iran we have been suffering . We should go back to out roots and leave Islam for Arabs. We are the proud Arians not arabs.
آقای فرجامی
سوتيتر یادداشت شما در گویا اين عبارت بود:به زودی خواهيد ديد که حتی با روی کار آمدن تندترين و بنيادگراترين نيروهای ذخيره اين رژيم و به دست گرفتن قوه مجريه توسط احمدی نژاد و يارانش، فضای اجتماعی و سياسی ما حتی يک دهم دهه شصت هم بسته نخواهد شد ... .
به خوبی به خاطر می اورم که جنابعالی در تاریخ چهارشنبه 1 تیر در میدان تجریش در تجمعی که برای حمایت از آقای هاشمی برگزار شده بوددر حال بحث به دفعات تکرار می کردید که من نمی دانم الان باید به هاشمی رای داد وگرنه ما بر می گردیم به دهه شصت. البته آنچه در ذهن من همان لحظه گذشت این بود که چه دلیلی وجود دارد که پیش بینی های شما و همراهان اصلاح طلبتان در طیف های مختلف با عناوین مختلف که فاقد هر نوع تمایز واقعی هستند ( منجمله شما و آقای راشدان) همچنان نادرست از آب در نیاید . که با خواندن این عبارت درباره آنچه آن روز اندیشیدم اطمینان بیشتری حاصل کردم. هر چند که لازم به یادآوری است که قتل واعدام در حدود صد هزار نفر به دلیل مخالفت با ج.ا.ا و درج سابقه زندانی شدن 2.7 میلیون نفر به دلایل سیاسی از ابتدای انقلاب چندان سابقه بهتری از امثال پل پوت برای آقایان نمی گذارد.بعلاوه انتخابات در ایران برای ج.ا.ا فقط مصرف خارجی دارد و نشانه دموکراسی نیست، اشتباه نکنید آقا!
هم مقاله شما رو خوندم و هم مقاله آقای راشدان! هر دو جالب بود، دریافتم که شما با آقای راشدان فقط یک اختلاف زمانی و مکانی دارید ! یعنی اگر آقای راشدان بیاد در زمان و مکانی که شما زندگی می کنید ، مقاله شما رو می نویسه و اگر شما به زمان و مکان آقای راشدان تشریف ببرید ، مقاله آقای راشدان را خواهید نوشت ! راستی کسی میدونه پیرو خط امام و تجدید میثاق با آرمانهای رفیع بنیان گذار جمهوری اسلامی یعنی چی؟ زنده باد مخالف من! موفق و پیروز باشید فقط زیاد گاز ندید که مثل من یاتاقان بزنید! از دور روی همه رو میبوسم حتی آقای خمینی و فرزندان خلفش خامنه ای، خاتمی ،هاشمی،کروبی، احمدی نژاد و همه مدیران ارشد نظام اسلامی که اگر فرزندان خلف نبودند مثل من مدیر ارشد اصلا نمی شدند! بچه ها بیایید بچه باشیم و با هم و تو بازی آدم بزرگها بازی نکنیم و خودمون با هم و برای هم به بازی کودکانه که همراه با صداقت و صراحت و بی آلایشی و همه خوبیهاست بازی کنیم
با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتاب رو صدا کرد
خاک رو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
بتازه غصه تا میخواد بتازه
نسازه روزگار با ما نسازه
شب و روز طعنهء دشمن دوباره
بباره از در و دیوار بباره
گاه هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتاب رو صدا کرد
خاک رو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
بـــا هـــم
اقا مهدی بالاخره هر مسابقه پایانی داره و نتیجه ای٬ بنده نفهمیدم اگر در ایران
انتخاباتی شده و دست بر قضا در کمتراز یک هفته بیش از بیست و هفت میلیون
دوباره امدند و رای دادند و اکثر مطبوعات غربی که برای کنجکاوی هم شده
امدند و دیدند و گزارش کردند پس چی شد؟؟ اگر رژیم سه بر هیچ از اپوزیسون برهبری
بوش جلو زده کجا باید نتیجه حک بشه؟؟حالا حزب الله هیا که میگن خفه شین شیش
تاییها ولی اینجوری که اپوزیسیون تفسیر میکنه از باخت وحشتناک میخواد پیروزی
الکی درست کنه٬گیرم امریکا و اسراییل هم با انها باشه بابا سوت پایان زده شد
و نتیجه ثبت شد رژیم سه اپوزیسیون صفر خلاص
هر چه بگندد نمکش میزنند.....وای به روزی که بگندد نمک.آقای فرجامی تصور من اینست که مقاله شما دیر هنگام و فاقد هوشمندی و تازگی است واین از شما بعید است.بکار بردن استدلالهی نخ نما برای فرار از نومیدی خفه کننده شرایط کنونی ایران عملا به نوعی دفاع از نظام شده است.استدلالهای شما در مقایسه این نظام با نظامهای توتالیتر تاریخ گذشته و تاکید شما بر روی وجود نوعی از دموکراسی در ایران بجای اینکه قانع کننده باشد مبتذل و رسواکننده است.توصیه می کنم اینچنین بی محابا اعتبار قلم خود را حراج نکنید که آب رفته به جوی بازآید با آبروی رفته چه باید کرد.در مورد ادعایتان سطر اول مقاله تان نیز باید بگویم که باید نشست و دید.کمتر کسی پس از دوم خرداد میتوانست مدعی بازگشت به شرایط امروز باشد.شاید چند ماه دیگر خشونت و سرکوب سازمان یافته شما را از این گفته نابخردانه تان پشیمان کند.از قابلیتهای پایان ناپذیر این حکومت در اعمال خشونت غافل نباشید.اینها اگر احساس خطر جدی کنند از قتل عام نیز ابایی نخواهند داشت و در طول این سالهای طولانی بارها این را ثابت کرده اند .تعجب من از شما اینست که این گونه در نگاه به گذشته وافق تیره آینده نزدیک اهمال و کوته بینی به خرج می دهید.
اگر بزرگاني مانند گاندي و خميني در اهداف خود موفق شدند و در تاريخ هم ماندگار، علتش اين است كه در ميان مردم مانند و آنها را به خوبي درك كردند. البته آقاي راشدان را فقط جواني پرشور مي دانم و نه بيشتر، اما مايلم بنويسم اصولا مشكل قشر روشنفكري ما اين است كه در بهترين شرائط شيفته، و در بدترين شرائط گيج تحليل هاي دروني خود شده و بستر جامعه را فراموش كرده است. تا اين شرائط بر جامعه روشنفكري، طيف منطقي اپوزيسيون (كه بخش غيرمنطقي آن اصلا ارزش خطاب قرار دادن را ندارد) و جوانان پروشوري مانند نيما راشدان حاكم است، آنان هر روز از متن جامعه دورتر شده و تحليل هايشان بيش از پيش غيركاربردي مي شود. طبيعي است كه انجام اين راه دير يا زود به عصبانيت اين افراد است چون هر روز بيشتر ملاحظه مي كنند آنچه در واقعيت مي گذرد، نسبت كمتر و كمتري با يافته هاي ذهني آنها دارد!!!
اقای فرجامی نقد شما و نظریات مردم / همه را مثل همیشه به نوشته های جناب راشدان علاقمندتر کرد .................................
Man kheili moteassef hasta ke adabiate harf zadane siasi be gonei ast ke shkhsiate afra ra lagadmal mikonad. kami molahezefarmaeid ta arzeshe matalebetan 100 chandan shavad. Dr Hadi Sedaghatnia
درود؛ از آنجاییکه یک روشنفکر باید به آزادی قلم باور داشته باشد و نیز بپذیرد که آگاهی مردم در گرو دانستن حقیقت و راستی است ، بنا بر این خواندن نگرهای درست ، پسندیده و بایسته و بجاست. ولی چشم بستن بر شب تاریک و آنرا روز روشن و یا نیمه تاریک نامیدنش و اینکه سیب نیمه گندیده را به سیب تمام گندیده برتری دادن بصرف اینکه مثلا" در شوروی و یا عربستان سعودی و یا در آنگولا، سیبهای عفونت زده میخورند و یا خورده اند هم منطقی نبوده و از خِرَدگرایی بدور است!! آقای خاتمی خودش گفت و ثابت کرد که نظام جمهوری اسلامی برایش از منافع مردم و کشور بمراتب مهمتر است. او برای نجات نظامیکه در دوره رفسنجانی به نظام مافیایی اندرآمده بود و داشت میرفت که بی آبرو تر از دوران استالین شوروی شود وارد میدان گشت و پوششی شد تا جهان یکچندی از زاویه دیگر بایران بنگرد . تازه افزون بر این، استالین تنها آدمکش بود. ولی رانت خوار و دزد سرمایه های ملت نبود. فرهنگ و هنر و دانش شوروی را ویران نکرده بود. آزادیهای اجتماعی را از مردم نگرفته بود. دهها اسکله را بوسیله خویشان و نزدیکان خود قبضه نکرده بود.استالین یک دیکتاتور پرولتاریا بود و رژیم جمهوری اسلامی دیکتاتوری ملاتاریاست و همه چیز را برای ملایان میخواهد. و آقای خاتمی که از سویی از گفتگوی تمدنها و دمکراسی شخن گفته و از سوی دیگر در مراسم سالگرد درگذشت " لاجوردی و خلخالی" شرکت جست!! برای نجات نظام ولایت آمد و ناهمگونی کردارش را با گفتارش در بسیاری از موارد میتوان دید. دوست گرامی؛ راه رهایی ایران در پویایی راه بابک خرمدینها، یعقوب لیث ها، حسن صباح ها، مصدق ها، و گنجی هاست که دلاورانه گفته اند ومیگویند: وارثان حاکم تازی نژاد باید بروند. راه کسانیکه به نکو نامی و بزرگی ایران و ایرانیان ایمان دارند. آنها که ایران را از چنبره خرافه و جهل برون میخواهند. نه آنها که ایران را ویران کرده و سخیفانه عمامه تازیان بر سر گذارده و چفیه بر گردن میاندازند و شعبان بیمُخ اسلامی هستند.
Thank you.
(with people (writers/journalists) like you there will be hope in Iranian's heart.
I am sorry i don't have persian font
فکر میکنم این را فراموش کردهاید که حکومتها را در یک دوره و زمونه با هم مقایسه کنید. دوران استالین و صدام گذشته است. چه خوب بود اگر حکومتی را نمونه میآوردید که در اسلاميبودن به پای جمهوری اسلامي برسد و هنوز بر سرکار باشد. ای کاش همه جا بجای ایران بگویند جمهوری اسلامي. "ایران" ۲۷ سال است که کشته شده است به دست مسلمین و اسلام. «ایران» مرده است. هر بار که بگویند «ایران» و از آن برای اشاره به یک جنازه استفاده میکنند تیری است دیگر بر پیکر بیجانش. آیا درست است که برای سخن گفتن از جنایت و سیاهی و مرگ یک حکومت خونآشام نام خودش را بکار نبرند؟
farjami dar javabe to be in nokte basande mikonam ke
ta khar dar jahan ast
mofles dar nemimanad
agar khaenini chon to va ghuchani ha hamie un regime nanngine mafiaii nabashnd ke vaze mellate iran aknun ingune nabud
shoma agar be hamn tanz nevisi edameh bedahid , behtar,.rashdan ham albate be khatare javani , va sodai marofiat harfhai mizane ke etebari nadare. shoma bozorgi kon, va ishan ra bebaskhsh, az regim ham tarif nakon. saai kon aghle siasi ra be kar bendazi va be khater charandiat rashdan, az regim tarif nakon.ismail
آقای فرجامی بابا بی خیال این راشدان که حرفش از روی جوانی و جویایی نامی است. شما همان تنز نویسی را ادامه بده بهترهی. بخاطره مخالفت با این جوان نیافت تو دام رژیم آدمخوارها. درویش پور
DAr nazarat-e MAhmood Farjami khat-e khasi vojood darad keh ensan ra beh salamat-e nazarateshan dadbin mikonad: makhlooti az hameh chiz baray-e tojih-e Khamenie!! Nima Rashedan modat-ha ast dar khat-e efrat ast va Farjami-ha ba maharat amsal-e oo ra naghd nikonanad ta zerafat-e khat-e defa'a az Khamenie ra penhan konand: DOSTAN: DAR ASHOFTEH BAZAR-E SIYASAT DAR IRAN MOVAZEB BASHOID KEH DAFTAR-E KHAMENEI AZ AMSAL-E FARJAMI-HA KAMAL-E ESTEFADEH RA MIKONAND (AGAR ISHAN RA MOTTAHAM BEH MOZDOORI NAKONIM)!!!
: اقای فرجامی نقد شما همه را مثل همیشه به نوشته های جناب راشدان علاقمندتر کرد
Man ham fekr mikonam inkeh siah o sepid mataleb ra nemibinid khoob ast amma agar ham mikhahid neveshteye digaran ra naghd konid beh shakhsiat e ejtemaii oo va inkeh Amrica ya oroopa hast tohin nakonid. ensanha vaghti dar kharej hastand khod beh khod deltang e keshvar hastand digar az dakhel beh nazarat e anha agar ham ghalat ast fohsh nadahid...
oohhh ..thats so coool...i think u should start writing jokes...coz this was sooo funny...but write jokes for other nations plz...we have had enough...a pure persian ..
با سلام، مقاله شما را چند بار خواندم و از تحليل واقع بينانه تان لذت بردم متاسفانه حرفهاي آقاي راشدان بوي نا گرفته و انگار نه انگار كه ايشان تا همين چند سال پيش در ايران بودند و مسائل را با چشمان خودشان ديدند ضمن اينكه اين روشنفكر محترم با ان تحليلهايش توانست مرا كه روزي از دنبال كنندگان مطالبش بودم متقاعد سازد كه نبايد وقتم را بابت تحليهاي ضعيف و از همه مهمتر تعميم دادن هاي اوهامش به جامعه تلف نكنم.
اقای رضای ضد ایرانی دنبال چی میگردی؟ یعقوب لیث کیه؟؟ بابک کیه؟؟؟ مصدق را
هم نمیشناسی اگر میشناختی از لحن نوشتارت که بشاه الهی ها بیشتر میماند بمصدق
که هم مسلمان بود هم شیعه و هم احترام برای اعراب ایران و همسایه های ایران داشت
بیجهت نام نمیبردی . متاسفم که این عرق ضد عربی ضد اسلامی را در تمام
سایتها و وبلاگها با اسم شریف ایران همراه میکنی بگو رضا امریکایی هم خود هم ما را خلاص کن
چرا رضا ؟
اقای جلال ۲۷ میلیون رای دهنده ایرانی و خانواده هایشان با نوشته شما همعقیده اند
او جوان است وخیلی با سوادواگاه دقیقا هر چه گفته از اول تا کنون 90
درصد درست بوده و همه بنوشته هایش دلبسته اند. ونیما را از مردمی
بودنش همیشه. قبول داریم.
I think you are getting money from reformers inside the regime to write BS here. Wake Up Due!
نظر شما محترم . شخصیت شما هم برایم محترم . اما مقاله تان بیشتر به یک ماست مالی وقیحانه شباهت داشت . البته که سید محمد خاتمی یکی از منفورترین چهره ها در نزد ملت ایران است . کاری ندارم که در این مملکت زندگی می کنم و در میان مردم عادی همه کس خاتمی را یک دروغگوی مزور و کثیف می خوانند . شاید بگویید شما با کسانی سر و کار دارید که قدر این سید عالی مقام را نمی دانند ! بسیار خب . اما آیا تاریخ هم طرفداران اصلاح ٍ دیکتاتوریی که مافیای پول خور مذهبی را حفظ می کند مثل شما می بخشد ؟
بله مقاله راشدان احساسی بود . ولی این دلیل امثال شما که می گویند نه احساساتی شوید نه عصبانی دیگر برای من خنده دار شده است . تا کسی به سید عالی مقامتان می گوید بالای چشمش ابروست خودتان قاطی می کنید . انگار در قاموس شما احساساتی شدن برای وطن و آینده فرزندانش غلط است ولی احساساتی شدن برای خاتمی درست است .
بعید می دانم طرفداران چنین تفکری از رو بروند . دیگر وطن دوستی هم از نظر تفکر شما مستحق ریشخند است . آزادیی که شما طرفدارش هستید شیر بی یال و دم و اشکم است .
خوش باشید با سید تان !
محمود جان از آن جا که وبلاگ دبش ات را می خوانم و مدت هاست مشتری اش ام،برای جبران بر خود وظیفه دیدم که به نکاتی در نوشته اخیر ات اشاره کنم.قبلاً بگویم که تصمیم داشتم این نوشته را خصوصی پست کنم اما ای میل ات را نتوانستم پیدا کنم.
اول، اشاره ات به مخالفت تو با مشارکتی ها و در یک جبهه بودن ات با نیما را بر خلاف نظر خیلی ها،ضروری می دانم .در فضایی که اکثر مردم به مجادلات سیاسی به چشم رو کم کنی دو سوی جدل نگاه می کنند،باید بعضی واضحات را صدباره گفت.
دوم،تو اشاره کردی که نظام حکومتی ایران دیکتاتوری نیست.این درست است چون سلطانی ست.اما اینکه انتحابات رقابتی بوده را از تو نمی پذیرم.دلیلم را هم می گویم : در هر انتخابات دیگری در دنیا تو جایی پیدا کردی که از میان هر هزار نفر که صرفاً تمایل خود را به در معرض انتخاب عمومی قرار گرفتن ،یک در صدشان هم «اجازه» شرکت بر طبق «قانون اساسی» داده نشود،ادعای رقابتی بودن ات پذیرفته است.می توان گفت انتخاباتی که حکومت اسلامی برگزار کرده با اقبال مردم روبرو بوده می توان حتی گفت در میان حلقهء انتصابی ها ،انتخابات یک ابزار دموکراتیک برای به قدرت رسیدن بوده(مثل دوم خرداد)،اما ادعای رقابتی بودن بسیار گزاف می نماید.برای اطلاع بیشتر،خواهش می کنم خطاب نیما راشدان را به تاج زاده قبل از انتخابات که متن اش در همین سایت گویا هم قابل دسترسی ست بخوان.
سوم،باز برای نشان دادن اشکال استدلالت باز از روش خلف استفاده می کنم،اگر هنوز یک دولت جدی بر سر کار است در جهان، که می تواند به روش جانوری مثل صدام حکومت کند و انتخابات صددرصدی برگزار کند،باز هم ادعای تو مبنی بر «واقعی»بودن انتخابات و رقابت اش قبول است.توجه کن به زودی مصر هم به جمع دارندگان انتحابات واقعی خواهد پیوست ،یمن حق رای به زنان می دهد ،کویت مجلس مشورتی تاسیس کرده است.داستان واقعی انتخابات ایران اما برایمان در مجلس هشتم روشن تر خواهد شد،آنجا که بازماندگان دوره اول زمین شناسی (شورای نگهبان) با ارائه لیست از ملت شهید پرور رای اخذ خواهند کرد.امیدوارم آن موقع دیگر از انتصابات موجود دفاع نکنی.
سوم،اشاره ات به تندی نیما نسبت به خاتمی کاملاً به جا بود،اما فکر کنم - دوست ندارم معلم اخلاق بازی در آرم – اصلاً به جا نیست اشاره ات به این که اسطورهء آزادگی به تیر کین کشته شد را در پی انتقاد ات از نفرت اش ازخاتمی آوری .امیدوارم کج فهمی من بوده باشد.
چهارم،دو اشتباه دیدم در استدلال هایت : اول اینکه نیما آشکارا اشاره به یک نظرسنجی(که به ذات ممکن است غلط باشد)کرده بود.اما تو نوشتی:«یعنی شما واقعا گمان میکنید خاتمی در نزد ملت ایران منفور است؟! با چه آمار و یا حتی برخوردی با مردم عادی به چنین تحلیلی رسیدهاید؟ » دیگر اینکه ، استدلال هایت برای رد نظرات راشدان ،چه در باب قیاس شوروی با جمهوری اسلامی و چه در سنجش حد حاکمیت کنونی بر پایه مدیایی ست که به تقریب پیش از انقلاب ایران و دقیق تر تا فروپاشی شوروی برپا بود.توضیحاً بگویم امروز هر کشوری که حاضر نیست حضور ناظرین بین المللی را در انتخابات اش قبول کند و زیر نظر گرفتن انتخابات اش را توسط دیگر کشور ها توطئه بیگانه بخواند در کلاس دموکراسی تجدید شده به حساب می آید.
پنجم،با این وجود با نکته اول نوشته خودت موافقم که نوشته راشدان از نظم خاصی برخوردار نیست.این را گمانم در کامنت سایت اش هم گذاشتم،اما یادم نمی آید که نیما ادعای مقاله بودن یا تحقیقی بودن اش را کرده باشد.برای روشن شدن موضوع شاید بهتر باشد که سه گانه انتخاباتی که نیما در استانه مرحله اول نوشت مراجعه کنی .نیما – ان طور که برایش کامنت هم گذاشتم - در آوردن مستند و تحریر تاریخ اصلاً بی استعداد نیست.
در اخر بگویم ،نیما خودش زبان دارد – قلم دارد ، کی بورد دارد چه می دانم !- این نوشته با عجله اصلاً به مثابه دفاع از او نیست.اصولاً کسی نیستم که از شخص دفاع کنم(مگر مثل گنجی جان اش در معرض تهدید باشد) از فکر دفاع می کنم. خطاب «تو» صرفاً برای اعلام موضع دوستانه ام با تمام دبشی هاست که ازشان فراوان اموخته ام گرچه دوستانی نادیده اند.،اگر برداشت بدی از آن می شود مرا ببخشا.علاوه کنم که هم چنان خواننده پروپا قرص «باران در دهان نیمه باز» خواهم بود. و آن را به دیگران توصیه می کنم.
aghaye farjami
rashedan hagh darad ke rejim ra naghd konad hamantoar ke shoma dareed defa mikonid.
حضرت فرجامي
من به آن چه راشدان نوشته کاري ندارم . اما آن چه شما نوشته ايد به ديدگاهي کسي مي ماند که به خواب هپروت و غفلت دچار است . واقعاً شما نمي دانيد تو اين مملکت خراب شده چه مي گذرد ؟ يا که در جايي منافعتان به پايداري اين نظام گره خورده و لازم است اين گونه به عوام فريبي به پردازيد. اطلاعات خودت از غارت و چپاول کشورتوسط حاکميت بايد از من بيشتر باشد ولي هيچ پرسيده اي که اين ثروتي که کاناليزه شده و به توبره " او " سرازير مي شود به چه مصرفي مي رسد . در دمکراسي خاکستري شما مسائل مربوط به آن را کجا مي شود گفت . من اطلاعات دقيق و مستند از نوش جان کردن ميليارد ها تومان ثروتي که متعلق به مردم بوده توسط چند تا از وزراي آقاي خاتمي دارم , کجا مي توانم اين ها را در دمکراسي خاکستري شما فرياد کنم و آسيب نبينم ؟ فساد در تمام سطوح , حتي مديران سطح پائين هم رخنه کرده است . آقاي خاتمي از حقوق 600 هزار توماني مي گويد در حالي که اطلاع دقيق دارم دريافتي يک استاندار در ماه کمتر از دو ميليون تومان نيست . فيش هاي ارقام علني آن را ديده ام .از آن چه مخفيانه مي خورند بي اطلاعم . اين اطلاعات را کجا با اسناد آن مي توان رو کرد و صدمه نديد.
وقتي ديکتاتوري و اختناق در جايي حاکم مي شود مگر غير از آن است مي خواهند که کسي از اين گونه حيف و ميل ها باخبر نشود؟ در آمد هاي نفتي کشور در سال 83 بالاي 40 ميليارد دلار بوده که بر اساس قانون بودجه همان سال 16 ميليارد دلار آن مي بايستي هزينه شود .بفرماييد بقيه اين در آمد ها کجا رفته ؟ من که تا حدودي مي دانم . آيا شما چيزي مي دانيد؟ بر اساس کدام لايحه و کدام مصوبه بقيه آن يعني 22 ميليارد دلار ديگر هزينه شده ؟ با اين گونه اظهار نظر هاي خود مي دانيد آب به آسياب چه کساني مي ريزيد ؟ با خود فکر کرده ايد که اين صد ها ميليارد ي که به زور از مردم به عناوين مختلف گرفته مي شود و به حساب " او " ريخته " مي شود .براي چه اهدافي هزينه مي شود و اصلاً اين پول ها نبايد حساب و کتاب داشته باشد ؟
دمکراسي خاکستري شما جز عوام فريبي چيز ديگر نيست . خوش بختانه مردم به مرحله اي از رشد رسيده اند که براي ديدگاه هاي روشن فکران پشيزي ارزش قائل نيستند . نمونه اش دعوت اين حضرات در انتخابات اخير بود . که با بي اعتنايي مردم اين جماعت سکه يه پول شدند....
Shoma az Ganji khejalat nemikeshi? Shoma az Zahra kazemi khajalat nemikeshi? Shoma az daha hezar nafar adam ke dar sokoot o tariki sar be nist shodand khejalat nemikeshid? Mandam ke shoma hichvaght dar omret khajalet keshideei?
THIS AINT A MATTER OF COLORS,THIS AINT A MATTER OF BLACK OR WHITE, U REFORM PROS CAN PLAY WITH THE WORDS TILL THE END OF THE WORLD,TILL ANYTIME U FEEL HAPPY,BUT THE FACT IS PEOPLE DONT CARE ABOUT YOU ANYMORE,IT IS SO SHAMEFULL THAT U NEED TO COPMARE US WITH 50 YEARS AGO ,TRYING TO JUSTIFY UR NONSENSE IDEAS,WAKE UP ,OPEN UR EYES.IT IS ALMOST 2010,WAKE UP,C THE WORLD,C THE FACTS,FOR THE SAKE OF WHATEVER U BELIEVE IN,WAKE UP,IT IS LATE,TOO LATE,WE R SO CLOSE TO BE CONSIDERED ONE OF THE POOREST NATIONS IN THE NEW WORLD,WHATEVER U SAY,WHATEVER STALIN WAS OR EVEN HITLER WAS,IT DOESNT HELP OUR POOR MISERABLE PEOPLE,U R USING A COMPUTER,A WEBSITE,THIS AINT STALIN ERA,EVEN AT THAT TIME,PEOPLE IN IRAN HAD MUCH MORE FREEDOM,LOOK AT THE PEOPLE,LOOK THEM IN THE EYES,LOOK,IF U R NOT BLIND,U CAN C HOW MUCH THEY R SUFFERING,IF U R NOT BLIND,WHICH U MIGHT BE,........WAKE UP,FOR THE SAKE OF PEOPLE,WE R RUNNING OUT OF TIME,THEN IT IS TOO LATE,ENOUGH FIGHTING AGAINST EACH OTHER,ENOUGH TELLING LIES,...FOR THE 1000TH TIMES,OPEN UR EYES,C THE FACTS,...STALIN HAS GONE,..LOOK AT THE NEW WORLD,....... ,
سلام،هميشه ما براي رسيدن به مقصود از روش علمي استفاده نميكنيم. انتقاد در اين مملكت مثل بقيه كارها هيچگاه رويه علمي ندارد و افرادي مانند آقاي راشدان گاهي از آنطرفي و گاهي از اينطرفي غش ميكنند و هيچگاه منطقي براي نقد ندارند.نمونة آن همين كلمات بيربطي كه شما به جند تاز ازآنها اشاره كرديد.گرچه بنده نيز به بعضي از اظهارات شما انتقاد دارم ولي حداقل به روش انتقاد شما احترام ميگذارم.خاتمي حداقل اينكه هيچگاه به عقيدة خود خيانت نكرد و اين براي محبوب ماندن كافي است.
سلام،هميشه ما براي رسيدن به مقصود از روش علمي استفاده نميكنيم. انتقاد در اين مملكت مثل بقيه كارها هيچگاه رويه علمي ندارد و افرادي مانند آقاي راشدان گاهي از آنطرفي و گاهي از اينطرفي غش ميكنند و هيچگاه منطقي براي نقد ندارند.نمونة آن همين كلمات بيربطي كه شما به جند تاز ازآنها اشاره كرديد.گرچه بنده نيز به بعضي از اظهارات شما انتقاد دارم ولي حداقل به روش انتقاد شما احترام ميگذارم.خاتمي حداقل اينكه هيچگاه به عقيدة خود خيانت نكرد و اين براي محبوب ماندن كافي است.
اووووه ه ه خاتمی اووو ه ه ای قهرمان ضد قهرمان
وقتی امدی بارقه ایی از شادی و رفتنت چه دلتنگ کرد مردمرا٬ خاتمی نمیدانی
انها که از ریشه با انقلاب ۵۷ مخالف بودند را سکته در سکته انداختی٬ و ان دسته
از انقلابیون مادر زاد مسلح!!!راکه انقلاب ۵۷ را شروع کشتار های خونینشان
میپنداشتند و کاپیتالیسم غرب و امریکا را هدف نهایی٬ در پناه سیا و موساد
و جمهوری خواهان کفتار صفت امریکایی قرار دادی٬اما قدمت برکت برای اوپک
هم بود حسودان که امروز میبینند بوش و بلر با تمام تزویر ها نتوانستند قیمت
نفت را بزیر پنجاه دلار بیاورند وقتی برای بیست دلار شدن ان تولید کننده ها
ارزو میکردند و نمی توانستند خلاصه انچه همه خوبان دارند تو یکجا داری
ای قهرمان ضد قهرمان بدرود
The duty of an illuminating, informative and a loyalist person is to criticize the unleashed power, question the drawbacks, and challenge the future of a regime, not to support the authorities, cover the problems up and glorify the situation. You failed to do so! Think again my friend!
"اما من می گویم شرایط ما در این حکومت حتی سیاه هم نیست"
If you really think so, you need to go for an eye examination.
dast Marizad
one of the best article read so far from some Adam hesAbi
Thanks
کیوان جان بخدا حال شما خیلی خوبه***...............حکومت سفید شفید
مگه نه............................مقصر نیما ست. که ما رو به ابراز عقیده
وادار میکنه.واقا محمود پرند گو انقدر گفت...وگفت.تا تو سیاه پر کلاغی
راشفید سفید دیدی.
جناب آقای فرجامی
باتشکر از واقع گرائی ملموس در نوشتارتان .آقای راشدان نیز متاسفانه به نوعی دچار گریزاز واقعیت یا ایزوله شده اند که بدبختانه معضل همه ایرانیان اهل فکر ساکن در خارج کشورمیباشدو اساسا اگر این طیف دوستان سعی در شناخت صحیح کشور ننمایند متاسفانه با عرض پوزش تبدیل به موجوداتی موزه ای خواهند شد که در عاقبت فکر و حرف آنها فقط قابل طرح در خلا میباشد نه فضای واقعی.امیدوارم آفتاب واقع بینی همه ما را در بربگیرد.
بابا محمود جان خیلی "سه" کردی.نه به آن مقالات وزین و پر محتوا نه به این گاف کودکانه.انگارشما دنده عقب گرفته و بسرعت داری پس گردنی می رونی.عزیز بپا نیفتی تو چاله.خطرناکه...امیدوارم اگر دارویی چیزی مصرف کرده ای دیگه اثرش پریده باشه اونوقت خودت هم نوشته ات را نمی شناسی و از خوندنش خجالت می کشی.شفای عاجل!
khodaa Rashedan ra shafa bedahad.Ishan az zobi an-vari hala
zob, ya behtar begooyeem, hol shodeh dar bush va sharon va kolle gharb.Anghadr ab az dahanash dar farang rah oftadeh keh teflak az hameh jaye ensha-haye bacheh-ganeh-ash jari ast!Khoda shafayash bedahad
سلام بنده قبلاكامنتي با نام فلاحيه برايشمافرستادم نميدانم چرا عنوان نشده متشكرم
سلام بنده قبلاكامنتي با نام فلاحيه برايشمافرستادم نميدانم چرا عنوان نشده متشكرم
farjami jan salam
esharati ke dar bare estalin va polpot karde boodi mesle iin mimoone ke ye nafar biad vasate khiaboon berine bad vaqti behesh eteraz mikonan bege iin ke chizi nist man khoob ridam dirooz ye nafar hamin ja eshali rid!!!!!!hala berid khoda ro shokr konid!!!dar zemn farjami jan vaqti mikhay mesal bezani va mesalet ro ba zamane hal moqayese koni az zamane hal mesal bazan na az panjah sale pish to ke mikhay mesal bezani bad ham iin joori natije giri koni khob ye dafe boro aqa mohamad khane qajar ro mesal bezan va khiale khodet va hamo ro rahat kon. ba arezooye movafaqiat dar zemn be khatere bi adabi bebakhsh man osoolan adame roki hasta chakere shoma rokgooyian
من حتی می ترسم برای شما مطلبی بنویسم زیرا شما قطعا از عمال رژیم جمهوری اسلامی هستید . واقعا از این حرف ها خجالت بکشید . من فردی 40 ساله با تحصیلات دانشگاهی و تا انجایی که در توانم هست خود را در مسائل کشورم آگاه نگه می دارم . که فکر نکنید با یه جوون بعد از 2 خرداد طرف هستی.
من افسوس می خورم برای ایران که تو جوجه ملا می خواهی برای اینده ان تصمیم بگیری و در صدد هستی تا حکومت زور و جبر و فشار و ترور و... را بر حق جلوه بدهی و با علم کردن اینکه انتخابات فرمایشی و غیره می گذارد پس بر حق است ، یعنی تو کور هستی ؟ این همه اعدام و قتل و رعب و وحشت و ترور را نمی بینی ؟ حیا و شرم داشته باش انسانهایی مانند تو حیف است دست به کیبورد مقدس کامپیوتر بزنند تو باید بمب به کمرت ببندی و از اسلام ابا و اجدادیت دفاع نمایی