جمعه، 17 تیرماه 1384

حاشيه به جاي متن مي‌نشيند، مداح به‌جاي آخوند!

طي چند سال اخير تغيير بسيار تامل برانگيزي در جامعه مذهبي ايران به وقوع پيوسته است كه بيشتر از همه به چشم آنهايي مي‌رسد كه با حال و هواي آن آشنايي دارند و در مجاورتش زندگي مي‌كنند. يكي از بزرگترين اين تحولات، تغيير در ساختار مراسم مذهبي (بزرگترين و پرقدرت‌ترين نمودهاي اجتماعي شيعه) است.

دوستاني كه از نزديك هيات‌ها و دسته‌هاي مذهبي را ديده‌اند لابد مي‌دانند كه يك "مجلس" معمولا از دو بخش مهم وكلي تشكيل مي‌شود. يكي سخنراني (وعظ، ذكر مصيبت، بيان احكام و از اين قبيل) كه توسط آخوند (شيخ، روحاني، طلبه و حتي مجتهد) گفته مي‌شود و ديگري مداحي (اعم از نوحه خواني يا مولودي‌خواني) كه توسط مداح اجرا مي‌شود. گه‌گاه هم هر دوي اين برنامه‌ها توسط آخوندي خوش‌صدا عرضه مي‌شود.

تا پيش از اين حتي درنظر عوام‌ترين مردم، وعظ وخطابه آخوند مقام بالاتري داشت و هرچند خيلي‌ها حوصله‌شان از "پامنبريات" سر مي‌رفت و نوحه‌ و مولودي و سينه و كف را بيشتر دوست داشتند ولي هميشه اولويت با آخوند و منبر بود و بعد نوحه و نوحه‌خوان.
حرف "آقا" هم هميشه بين مردم ارج و قرب بيشتري داشت و هرچند او معمولا بين مردم زندگي مي‌كرد ولي نوعي "فاصله"ي روحي و معنوي بين او و عوام وجود داشت كه براي او جايگاه ارشاد وراهنمايي اخروي ودنيوي فراهم مي‌كرد و اين دقيقاً بر عكس حالت "نوحه‌خوان" بود كه هرچند معمولا آدم خوب و باخدايي بود و خيلي‌ها به ثوابهايي كه او" به خاطر درآوردن اشك مردم" كسب كرده‌بود؛ غبطه مي‌خوردند، ولي هيچگاه در بين مردم چنان ارج معنوي و قرب علمي‌اي نداشت كه در مقام نصيحت و ارشاد و امر ونهي قرار گيرد. و اين حتي در مورد نوحه‌خوان‌ها و مداحان مشهور - كه جز به نرخ‌هاي گران و جمعيت‌هاي چند هزار نفري لب از لب باز نمي‌كردند - هم صادق بود.

به همين خاطر هم هميشه در اعلانيه‌ها و پلاكاردهاي مراسم معروف، اسم واعظ ومنبري درشتتر نوشته مي‌شد و اگر هم از مداحان ذكري مي‌شد، كوچكتر و كم‌رنگ‌تر بود. چينش هر تبليغي هم قاعدتا بيانگر سليقه و ارجيحت اجزا پيش داعي و مدعو بود.
اصلا حتي اگر جماعت صرفا براي سينه‌زني و نوحه گوش كردن (يا به ندرت شادماني و كف‌زني) به مجلسي مي‌رفتند، از آنجا كه در اذهان "علم آقا" بر "صداي اين بابا" اولويت داشت، مراسم مداح به عنوان مقدمه يا موخره‌ي سخنان واعظ محسوب مي‌شد و اين به عنوان يك اصل نانوشته رعايت مي‌شد.

اما چند ساليست كه به گونه‌اي محسوس اين اولويت و ارجحيت بين آخوند و مداح جا عوض كرده است. حالا نه فقط مداحان بطور مستقل مورد توجه قرار مي‌گيرند كه حتي از طرف تجمعات مذهبي امروزي‌تر (به خصوص در تهران و مشهد واصفهان و به‌ويژه نزد آنها كه نطفه‌ يا شاكله‌اي حكومتي‌ دارند) توجه اصلي ملتفت آنهاست. حالا مداحي مقدمه يا موخره‌ي وعظ و خطابه عالم نيست بلكه منبر و سخنران در حاشيه‌ي مدح و نوحه‌خوان قرار گرفته است.

اين مساله در اعلانيه‌ها و پرده‌نويسي‌ها و حتي تبليغات تلويزيوني هيات‌هاي عزاداري بزرگ هم نمايان است و توجه تبليغاتي مشخصا بر روي نام مداحان قرار گرفته است.
به عبارت ديگر در بين اكثريت عوام مذهبي (يا بخش بزرگي از ايشان) ارزش فرم دين ومذهب از محتوا پيشي گرفته و حاشيه (مداح) جايش را با متن(آخوند) عوض كرده است.

متاسفانه اين "فرم" هم فرم دلنشين و هنرمندانه‌اي نيست تا بتوان آنرا در حوزه فرهنگ وزيبايي‌شناسي مورد بحث قرارداد. اين فرم در پي ارائه كاركردهاي "محتوايي" است و در مجموع رويكردي معطوف به قدرتِ "دنيايي ومادي" دارد!

به نظر من اين مطلب به هر دليلي كه پيش آمده باشد حامل پيام‌هاي بدي‌ست كه مجموعاً نشان‌دهنده گسترش بيش از پيش "ابتذال" در بين قشر مذهبي، يعني بخش بزرگي از جامعه ايران است. ابتذالي ناشي از ريزش پوسته‌ي عقل‌محور و دانايي‌دوستِ متين از بدنه مذهبِ توده و رويش پوسته‌ي احساس‌محور و آسان‌رِس عجول و عصبي، به جاي آن است.

اولين رويارويي بزرگي كه محصول اين امر بود، انتخاب محمود احمدي نژاد به نمايندگي از اكثريت "نوحه‌خوان محور"ِ قشر مذهبي ايران در مقابل اكبر هاشمي رفسنجاني به نمايندگي از اقليت "آخوند محور"ِ قشر مذهبي ايران است. در حاليكه اكثريت روحانيون خوشنام و محبوب اقشار مذهبي وبرخي علماي طراز اول ايران در دور دوم از هاشمي حمايت كردند، احمدي‌نژاد كه از طرف جامعه مداحان و نوحه‌خوان‌ها حمايت مي‌شد بيشترين راي را طرف اقشار مذهبي و سنتي كسب كرد.

احمدي نژاد مي تواند موج بلندي باشد كه يك سونامي آنرا باعث شده است. سونامي‌اي كه مي تواند ده‌ها و صدها موج ديگر توليد كند!


 
 

نظرات قبلی

#1 امين

جاهای ديگر را نمی‌دانم، ولی اين حاشيه‌ی شما را به جای متن‌تان خوانديم و کلی خنديديم (قضيه سه پسر داشت را عرض می‌کنم) ولی شما هم هميشه کامنت‌هايی را جواب می‌دهيد که ضعف استدلال‌شان معلوم است. مثلاً در قضيه‌ی انتقاد به طرفداران معين کامنت‌های منطقی هم گرفتيد ولی آنجا هم به نوع خاصی از کامنت‌ها جواب داديد.
حالا اين نوشته‌ی شما هم يک کمی ايراد استدلالی دارد، چون انتخاب احمدی‌نژاد که فقط منحصر به قشر مذهبی مجلس بروی جامعه نبوده. البته شواهد ديگری که بر اين مسأله آورده‌ايد قابل تأمل هستند، ولی به نظر من جابجايی جای مداح و آخوند علت رأی آوردن احمدی‌نژاد نبوده. اگر اثری داشته در حد بسيار کم بوده. يعنی به نظرم نمی‌شود گفت که «اولين رويارويي بزرگي كه محصول اين امر بود، انتخاب محمود احمدي نژاد به نمايندگي از اكثريت "نوحه‌خوان محور"ِ قشر مذهبي ايران در مقابل اكبر هاشمي رفسنجاني به نمايندگي از اقليت "آخوند محور"ِ قشر مذهبي ايران است.»

July 8, 2005 4:05 PM
Web

#2 محمود

ببينيد اولا من قبول ندارم كه اثرش كم بوده و البته شاهد آماري هم نمي‌توانم بياورم. ثانيا من نگفتم آراي احمدي نژاد منحصر به قشر مذهبي مجلس برو بوده ولي معتقدم در آن‌جا پايگاه قوي و منسجمي داشته و فعلا دارد. ثالثا شايد انتخاب احمدي نژاد صرفا به دليل آنچه كه من برشمردم نبوده ولي به نظر مي‌رسد نشانه‌اي از آن باشد.

July 8, 2005 9:02 PM
Web

#3 Mohsen afsharchi

Aghaye farjami
tahlilhayetan ra mikhanam.aghlab nokate khubi darand.
khoda vakili in yek suti bud.
che kasi be dalile anke yek maddah az yeki poshtibani karde be ou ray midahad.
Az mardom durid baradar duuuuur
Mohsen

July 8, 2005 9:27 PM
Web

#4 vaghef

اون سلام بود اون يكي هم اخير

July 9, 2005 11:07 AM
Web

#5 تو

جناب رئيس! اين يادداشت را برای انوشيروان خان گذاشتم. چون سخنی با همه شماست، گفتم بفرستم تا هم خودت بخوانی و هم دوستان و ميهمانان شما بخوانند:
هنوز هم بعد از اين شوک آدم نشدی! فقط طرف ناسزاگويی ها و تهمت زدن هايت تغيير کرده است. زمانی اين بود و آن بود و حالا «روشنفکران فرنگی» مقصر و گناهکارند. به نظرم منظورت ايرانيان در فرنگ نشسته اند. حال تصور کن که همين فردا طاعون آمد و تمام روشنفکران اعمم از وطنی و فرنگی همه نيست و نابود شدند. فکر می کنی مشکل تو و معضلات ايران حل خواهد شد جوان؟ همان اشاره ای که در نوشته ات کرده بودی از هر راهی برای تو و امثال تو که زود دست به قلم برديد بهتر و سودمندتر از همه چيز است. برو جوان بشين و بخوان! بخوان! اقراء! می فهمی عزيزم برو و بنشين و مطالعه کن. تاريخ کشورت را، تاريخ سرزمين های ديگر را. کمی فلسفه بخوان. از روانشناسی غافل نشو. به ميان مردم برو. تجربه کن. گوش کن. گوش و چشم دلت را بگشا! رُمان بخوان. شعر بخوان تا اين همه شعرهای بيهوده نگويی. مشکل تو و دوستانت اين است که در اين آشفته بازار فرصت و موقعيتی برايتان پيش آمد که هنوز غوره نشده مويز شديد. يا حداقل تصور کرديد مويز شديد. پيش از مطالعه کردن، تحقيق کردن، تأمل و تعمق کردن در پديده ها و در جهان پيرامونتان، پيش از آنکه خودتان را بشناسيد و ديگران را، شروع کرديد تجزيه و تحليل کردن. تئوری بافی و نظريه پردازی کردن و همه را خام خام نوشتن. آنچه شما را سرخورده و نوميد کرده است همين نظريه های خامی است که در ايام جوانی و آنگاه که بايد می آموزديد، به فکر آموزش دادن ديگران افتاديد. خيال کرديد حالا همه حرف هايتان را روی چشم می گذارند و دنبال خر دجال می افتند. حالا ديديد که برايتان تره هم خورد نمی کنند. همين خوش خيالی و خام انديشی بلای جان شما شده است. حالا هم هيچ نياموخته ای جز ناسزا گفتن. در پی گناهکار و مقصر می گردی؛ و چه آسان اين گروه و آن گروه، اين کس و آن ناکس را می يابی و همه گناه ها و تمام تقصيرهای بدبختی ها و سرخوردگی هايت را به گردن آنها می اندازی. بعد هم نفس عميقی می کشی و می نشينی زار زار گريه می کنی. حداقل با اين گريه کردن ها اندکی سبک می شوی. باز جای شکرش باقی است که مثل حزب اللهی ها به در و ديوار نمی زنی و به خشونت و ضرب و شتم دشمنان خيالی و مقصران تمام شوربختی هايت دست نمی زنی. متأسفانه اما در زبان گفتارتان خشونت و تنفر راه يافته است. نگاه کن به نوشته های دوستانت! تا چندی پيش و پيش از اين شوک، همه از صفات نيکوی انسانها و انسانيت و اومانيسم و غيره می گفتيد و می نوشتيد. در کلامتان خشونت نبود. ولی الان ديگران را «احمق» خطاب کردن برايتان مثل نقل و نبات شده است. اگر زمانی به پدرانتان، به پيشکسوتانتان احترام می گذاشتيد، الان همه اخ و اخمو شده اند، همه نفهم و نادان شده اند. اما عزيز من آرام باش. ناسزاهايی که در اصل دلت می خواهد به خودت بدهی، نثار ديگران نکن. يک چند روز از اين قيل و قال و هياهوها کناره بگير! نه آنکه منزوی شوی، اما چند روزی برای خودت تنها شو و به دوستانت هم توصيه کن که چنين کنند. بعد می بينی که اندک اندک حال و احوال و روحيه ات بهتر خواهد شد. نخواستم خدای ناکرده شماتت کنم و آزارت دهم. ما ملت شوربخت بدون همين شور و حال جوانانی مثل تو که اصلاً به قهقرا می رفتيم. بدون اين صميميت و صداقتی که شما در اين يک دو دهه از خود نشان داديد، اين ملک از امروز هم بدتر و اين ملت از اکنون هم بيچاره تر بود. شوق و شور شما و صميميت و صداقت شما بی نظير و باورنکردنی است. اما عزيزم بی مايه فطيره. اين شور و شعارها بايد با شعور و شناخت همراه شود تا ثمر دهد.
زنده باشی و پايدار

July 9, 2005 1:55 PM
Web

#6 م فرجامي

تو جان! فرمولي خوب اما تكراري و نخ‌نما شده است: اول پرخاش، بعد مثلا تحليل بعد تعميم و دست آخر دلسوزي و نصيحت! ولي به قول خودت "عزيزم بی مايه فطيره"!

July 9, 2005 3:06 PM
Web

#7 علی

و این است نتیجه دینداری آیینی . دینداری بدون مغز و چونان پوستین زمخت . زمانی که از دین بو قلو مولا علی تنها پوسته اش را میابند همین میشود که از فاطمه شهید که نماد و اسوه عدالت و آزادیخواهی و انسان بودن است زنی تنها و گریان و مریض میسازند . فاطمه نماد وجود عدالت است .
پاینده باشی

July 10, 2005 12:18 AM
Web

#8 سعید ایرانی

این یعنی برآمدن فاشیسم یعنی قدرت یابی لمپنیزم اجتماعی.از این به بعد دوران عربده کشی و تیغ کشی مذهبی آغاز می شود.جای شکرش باقیست که شرایط جهانی فرصت فراگیری این جریانات لمپن فاشیست را نمی دهد وغصب قصابانه قدرت در ایران مقدمه نابودی و پایان این جریان است.گرچه روزهای سختی را در پیش خواهیم داشت ولی در پشت این همه سختی ها افق آینده روشن است.جهان قدرت نمایی این جریانات را زیاد تحمل نخواهد کرد.کاسه صبر از لات منشی های سازمان یافته بزودی لبریز خواهد شد.

July 10, 2005 6:14 PM
Web

#9 Sami

سعید-ضد ایرانی ... توجه بعرایض اقای فرجامی نکردید که هچ سر در اخور
سلطنت پرستهای لس-انجلسی داری . چرا کمی بهت توهین کردم چون بطبقه
کم سواد و بیسواد که طرفدار سینه زنی و نوحه خوانیست و هیچ ایرادی هم برانها
نیست میکنی و مثل داداش جونت مایکل-لذین ابا نداری اگر میلیون از انها بزمین
گرم بخورند. اینرا نوشتم که بدانی در همه بلاگها سرک میکشی و بعنوان سکولار
انبان نیو-کانهای ضد ایرانی و ضد بشری امریکایی را با چرندیاتت بعنوان کامنت
خالی نکنی. ایرانی از یهودی ها با هوشترندذاگر چه کمرو و سر بزیرند

July 11, 2005 3:21 PM
Web

#10 ALI

sami. why do you hate jews. is it because they are not moslem. . I think you hate anybody who is not moslem. Grow up....

July 13, 2005 1:35 AM
Web
 
 
 
 

آگهی