![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
در مورد دعواي قديميِ بهروزشدهي فرهادپور-مهرگان و يزدانجو- مقانلو، من هيچ كاري جز تماشا كردن و ناخن زدن نميتوانم بكنم!
اما در مورد تكهاي از مطلب خانم مقانلو بايد حتماً توضيحي بدهم. او نوشته: "...خواندن مقالهی حاضر در درک کامل نه تنها سطح فکری و علمی و استدلالی، بلکه سطح خانوادگی و اخلاقی و تربیتی ایشان، و در کل درک محضر این بزرگوار، مفید خواهد بود... اگر کسی حوصله و وقت داشته باشد، شاید بتواند از درون عبارات متن ایشان جلد دیگری به "فرهنگ کوچه" اضافه کند و برای عبرت آیندگان برگی به دفتر زرین لاتمنشی بیفزاید. شخصا در حد خودم نمیدانم که با زبان خودشان وارد مقولهی لمپنیسم و قدارهکشی کلامی ایشان در سر گذر کوچهی وبلاگیشان بشوم چون راستش در تمام عمرم، و در این مدت کوتاه وبلاگنویسی، به عفت کلام بسیار معتقد بوده ام."
به استحضار همگان ميرساند، يكي از شرايط نوين نوشتن در دبش، عدم پايبندي به ادب متعارف و تربيت خانوادگي (از نوع مورد نظر ايشان) است. به همين دليل به افراد زير 18 سال، خانمهاي پابهماه، بيماران قلبي، روشنفكرشناسان شهير و نويسندگان سوپر مودب... توصيه ميشود در مراجعه به اين سايتِ بيپدر و مادر خودداري فرمايند!
ضمنا از تمام دوستاني كه از ديدن كلمه مستهجن (و حياتيِ) "ت.." در مطلب قبلي من آزردهخاطر شدهبودند و تذكر داده بودند؛ عذر خواهي كرده و به استحضار ميرسانم كه از اين به بعد تصميم گرفتهام تندتر و بيپرواتر بنويسم.
حالا از ما گفتن!
پی افزود
سرکار خانم مقانلو!
از رهنمود شما چنین برمی آید که گمان کرده اید جای لغات بی ادبانه در «فرهنگ کوچه» است.
«فرهنگ کوچه» بر خلاف تصور حضرتعالی، «دفتر زرین لات منشی» و فرهنگی از«لمپنیسم» نیست. لطفا دقت فرمایید.
محمود اين کامنت آخر رو که پاک کردی، طرف روی وبلاگ اميد و مقانلو و پيام هم گذاشته. بدو برو اونجا را هم پاک کن تا آبروريزی نشده. قربانت.
agha ma az masaleye tokhm narahat ke nashodim hich khoshhal ham shodim.be nazare man har kas har chizi raje be siasate irani gofte bade havast.az nazariye zeval gerefte ta tazadde tarikhi dolat va mellat dar iran.be nazare man behtarin rahe khoroj az bohran tadvin nazariye siasate tokhmi ast.siasati ke az baede koorosh karbord dashte.migi na araye tokhmi raees jomhour ro bebin ke mardom haminjoori tokhmi tokhmi behesh raey dadan!!!tokhmet dard nakone!!
کدوم کامنت علی جان؟ واقف رو میگی یا یه کامنت دیگه؟ تازه من چطوری می تونم به کامنتهای اون دو نفر دسترسی داشته باشم؟
اين علي كامنت هايي رو ميگه كه توسط آقا يا خانم يا مخنثي به نام"يکی در همين نزديکی کنار گوش شما" در وبلاگ شيوا و پيام كامنت گذاشته! خودت نمي دوني كدوم كامنت و پاك كردي؟ ضمناً يه مقاله دارم مينويسم راجع به ت....كه برات ميل ميكنم بزار رو سخن گاه.در راستاي مانيفسته!!
سلام
محمود به همین راحتی یک تقسیم بندی سخت انجام دادی. آخه پسر خوب شما که خیلی مشکلات را با چشم می بینی و لمس می کنی چرا این دیورا را بین خودت و معرفی ها کشیدی. والا عباس هم سختی کشیده و دارد می کشد .
روزی در پالتالک یک خانمی از حکومت بد می گفت و من را بی ادم مذدور رژیم خواند . اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعدش که از اتاق امدم بیرون و با خودش بصورت خصوصی حرف زدم دیم بابا این خام در سن 60 سالگی با پناهنگدگی سیاسی در جیب هنوز از سایه شوم مرگ می ترسد. در دوران انقلاب هم یک بار دخترش را اعدام می کنند و بعد هم پسرش در سال 67 اعدام می شود. حالا اگر کسی رای نداد و باعث احمدی بالا بیاید شاید روزی به این کارش ایراد گرفت و نقد کرد و اگر هم بر حرفش ماند که کار درستی کرده ان دیگر مربوط به کش وی می شود.
محمود بابا تو چقدر خنگی! واقف گرفت موضوع رو. اين کامنت رو ميگم: آقای محمود فرجامی! از همه اين ها که بگذريم راستی بلاخره ما نفهميديم که اخوی های شما مرحوم شده اند يا فارسی شما نم کشيده است. چون در شرح حال خود (در گوشه راست وبلاگتان) نوشته ايد: «در مشهد و در خانه كارمندي كه سه پسر ديگر هم داشت...». اگر «سه پسر ديگر هم داشت..» که پس هر چند دير اما به شما تسليت می گويم. ان شاءالله جزو خانواده شهدای جنگ تحميلی باشيد. و اگر «سه پسر ديگر هم دارد...». پس برويد کمی تا اندکی فارسی بياموزيد. البته يک حالت سوم هم امکان دارد و آن اين که اخوی های جنابعالی در اين ميان با جراحی پلاستيک يا چيزی نظير آن، تغيير جنسيت داده اند و الان بايد در شرح حال خود بنويسيد: «در مشهد و در خانه کارمندی که سه دختر هم دارد که قبلاً پس بودند...». به اين طريق به درستی «فرديت» خود را در مقابل جمعيتی که ما باشيم خيلی خوب و تميز «عريان» می نمائيد. دست خداوند باری تعالی پشت سر شما و برادرانتان (ببخشيد خواهرانتان) باد.
محمود جان اگه دوست داشتي اين مطلب رو بزار رو سخن گاه.كلي زحمت بابتش كشيدم.
اگر از شكست مفتضحانه سپاه ايران به سپاه اسكندر حدود دوهزار و دويست سيصد سال پيش به اين سو دست به مطالعه تاريخ بزنيم به نوعي نظريه انحطاط دست خواهيم يافت كه بيش از هر چيز معرف زوال تخم در ايران است.
اساساً آنچه در طي اين سالها شاهد آن بوديم نوعي سياست تخمي بوده كه ميتوان گفت بطور كلي بومي است و در راستاي فرمايشات رهبر معظم انقلاب در زمينه جنبش نرم افزاري ميباشد.چون اساساً تخم نوعي افزار نرم است.
براي تبيين نظريه تخمي سياست در ايران لازم است تا مقدمات چندي در زمينه فلسفه و سياست و امثالهم را بيان كنم:
1) طبق نگرش افلاطوني قواي ادراكي انسان به سه بخش: حواس، عواطف و استدلالات تقسيم ميشود كه مركز اولي در پوست، مركز دومي در دل و سومي در مغز است. در مورد تقسيم قواي ادراكي چيزي نميگويم ولي بايد بگويم بطور كلي مركز قواي ادراكي انسان در تخمش ميباشد. عواطف كه يكسره ريشه در تخم دارند. حواس هم كه اساساً زماني مهماند كه به نوعي با تخم و آلات اطرافش مرتبط شوند. امّا اين ادعا كه مركز عقلانيت انسان در تخم اوست. بايد بگويم نمونه اعلايش همين تقسيم بندي قوا به سبك افلاطوني است كه ريشه در تفكر تخماتيك(تخمي- سيستماتيك) دارد. پس نتيجه ميگيريم مهمترين عضو انسان همان تخمش است كه حتي از قلب هم مهمتر است.
2) اساساً نظريه بنده به دوبخش تقسيم ميشود كه با تأمل در تاريخ ايران به دست ميآيد: اولي حيات تخمي و دومي زوال خايه در ايران است.
3) مفاهيمي نظير حيات تخمي و يا زوال خايه واضح تر از آنند كه نيازي به توضيح داشته باشند ولي به دليل شيريني بحث براي خواننده و نويسنده ترجيح ميدهم كه اين مباحث را بيش از پيش توضيح دهم. حيات تخمي به حالتي از حيات گفته ميشود كه در آن فرامين حياتي از تخم صادر شده و اساساً حيات آدمها در اين سبك از زندگي حول محور تخم ميگردد.اساسا زندگي همين يك حالت را دارد كه تركيب حيات تخمي تنها استفاده از صنعت اطناب را به نمايش ميگذارد.زيرا حيات اساساً تخمي است.زوال خايه نيز به معني بيخايگي است.كه نقش كليدي در حيات روشنفكري و غير روشنفكري ايران داشته است
تصميمات تخمي در طي ساليان دراز نقش موثري در سياست و حيات ايراني داشته است. شاهان اكثرا با استفاده از شيوه فكر تخمي دستورات خود را ابلاغ ميكردند.اين دستورات نه بر محور مصالح ملي كه بر اساس تمايلات تخمي گرفته ميشد.تصميم شاه اسماعيل براي جنگ با شمشير در مقابل توپ، قتل امير كبير، به توپ بست مجلس ، تاسيس مجلس، كودتاي 28 مرداد انقلاب بهمن 57 همه و همه نمونه هايي از حيات تخمي در ايران است.
اين سويه هاي تخمي حيات ايراني پس از انقلاب شكوهمند و تخم مدار 57 گسترش يافت.تسخير لانه جاسوسي، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر قتل هاي زنجيره اي ، تصميمات خاتمي، تعطيلي مطبوعات، زندان رفتن دگر انديشان و نيز انتخابات تخمي مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم و آراي تخمي تخمي مردم به آبادگران نمونه هايي از حيات تخمي پس از انقلابند.
مورد ديگر زوال خايه در ايران است.بنابر نظر دكتر جواد طباطبايي خروج از اين شرايط بحراني و تخمي انحطاط تنها از راه تأمل در زوال ممكن ميگرددد. بنابر اين رويكرد به زوال خايه براي بازسازي خايه اصيل ايراني كه حتما با انديشه هاي فردوسي در باب خايه رستم مرتبط است ممكن ميگردد. خايه رستم به عنوان نماد جنبش نوزايش بايد مورد توجه و مالش روشنفكران قرار بگيرد.
نمونه هايي از بي خايگي را ميتوان در عدم موضع گيري اپوزيسيون در برابر كساني كه واقعا قدرت دستشان استسراغ گرفت. يا مثلا بي خايگي سلطان حسين در برابر افاغنه يا اساسا حيات سيد محمد خاتمي در دوران 8 ساله رياست جمهوري اش.
حافظ و مولوي هم به مسئله زوال خايه در ايران پي برده بودند.
مولوي آنجا كه ميگويد شير خدا و رستم دستان آرزوست به خايه هاي رستم اشاره دارد كه ديگر مثل آن يافت نمي شود.
حافظ نيز وقتي ميگويد مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ يا : كس به ميدان در نمي آيد سواران را چه شد اشاره به دوران انحطاط خايه و گسترش بي خايگي دارد.
به نظر من بايد به دنبال احياي مفهوم اسطوره اي خايه رستم برويم و انديشه خايهه مند را جايگزين انديشه تخم محور قرار دهيم.
علي جان! چرا "تا آبروريزی نشده" بايد"بدوم" اين كامنت رو از وبلاگ "ديگران" پاك كنم؟
ghorboone oon ...met baram!
mikhay dare debsh takhte beshe va ma ro ham begiran?
واقعاً براي اين آدمهاي فرومايه متأسفم؛ نه جرأت دارند ياوههايي را كه ميخواهند ببافند با نام خود بنويسند و نه آنقدر فهم و شعور دارند كه اگر هم از نام كسي (اينّبار من) سوء استفاده ميكنند دستكم قدري زحمت به خود بدهند و آدرس ايميلِ درست را به دست بياورند. واقعاً متأسفم از اين همه پستي و بطالت كه گريبان گير برخي شده است.