![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
راستش من علي رغم سعي و تلاش زياد و وجود مدارك كافي، از دو نفر نمي توانم متنفر باشم. اين دونفر يكي سيدابراهيم نبوي است ويكي محمدقوچاني.
راجع به نبوي قبلا هم چيزكي در همين وبلاگ نوشته بودم و مي خواستم مطلب مفصلي بنويسم اما منصرف شدم چون مطمئن بودم به خصوص با توجه به علاقه و كارهاي جسته گريخته من در حوزه طنزنويسي حتما متهم مي شوم به اينكه با پرداختن به نبوي (حالا نقد مثبت و منفي اش فرقي ندارد) و پاسخ هاي احتمالي او، مي خواهم خودم را مطرح كنم. من هم كه -درست يا غلط - سخت مغرورم و ترجيح مي دهم به روسپي گري (آنمهم از نوع مردانه اش!) متهم شوم تا مواردي از اين دست. در نتيجه كل مطلب را بي خيال شدم.
در مورد قوچاني وضع بدتر بود. چراكه علاوه بر مطلب قبلي، ارتباط من با روزنامه شرق و نوع رابطه رييس مرئوسي ما، مساله را مشكلتر هم مي كرد. گذشته از اينها رابطه قوچاني با دنياي اينترنت زياد خوب نبود و من احساس مي كردم كار ما (وبلاگنويسي) را نوعي وقت تلف كردن مي داند و از اين قبيل مسايل.
اما حالا كه مي بينم قوچاني هم -شايد براي اولين بار- از ابرها پايين آمده و براي يك "وبلاگ" مطلب "توليد" مي كند (و خلاصه از خودمان شده!) اين چيزي كه اين چند روزه در ذهنم مي گذرد را مي نويسم.
در ماجرای انتخابات ریاست جمهوری اخیر، فداكاري جانانه نبوي و قوچاني كه هر دو از وزنه هاي ژورناليسم كشور ما هستند، واقعا تحسین برانگیز است. مهم نيست كه شكست خورده اند (و خورده ايم). حتي زياد مهم نيست كه گه گاه اشتباه كرده اند. مهم آنست كه آیا یک نفر جدا دلش برای آینده این مرز و بوم می تپد یا نه؟ حاضر است از اعتبار و آبرویش برای عقیده اش مایه بگذارد یا نه؟ به خصوص وقتی که اعتبار و آبرو بزرگترین سرمایه اوست. و نبوی و قوچانی اینگونه بودند.
بگذار مردم دیوانه یا روشنفکران ابله هرطور دوست دارند فکر کنند. بگذار بگویند قوچانی از هاشمی پول گرفته بوده تا شرق را برای روز مبادا راه بیندازد. بگذار حتی کار به جایی برسد که "معروفی" از حضور مالیخولیایی خود عربده بکشد که نبوی و بهنود از هاشمی پول گرفته اند تا گویانیوز را بخرند برای تبلیغ!
هزار اشکال به نبوی دارم. از قوچانی بارها و بارها رنجیده ام. اما حساب اینها را که هنوز تمام وجودشان از نفرت پر نشده، هنوز كينه كورشان نكرده، هنوز چیزی به نام احساس مسوولیت در وجودشان یافت می شود، از حساب آنهایی که آینده هفتاد میلیون نفر به اندازه پنج دقیقه ... برایشان اهمیت ندارد؛ جداست.
احترام زیدآبادی به جا، جایگاه ادبی معروفی محفوظ، هادی خرسندی عزیز... ولی از امروز خط قرمز ضخیمی بین ما و آنهاست.
خط ما از اين به بعد با آنهايي كه رايشان را به تخمشان بستند و آينده هفتاد ميليون ايراني را آن حوالي راه ندادند، بايد روشن شود!
آدمهاي لعنتي دوست داشتني اين طرف و آدمهاي محترم خودخواه بي غيرت آن طرف.
(این مطلب یکبار به روز شد)
يه دفه که سرايدار روزنامه بيرونتون میکنه، يه دفه هم توی کافی نت در پيت تو مشهد بيرونتون میکنن، ادامهی مطلبا رو هم که ما بعدش نديديم. سفر خوش. زيارت قبول.
آقا راجع به اين مسئله تخم بيشتر توضيح بديد!من جزو علاقه مندان اين مسئله هستم.اگر پايه باشيد يك مقاله مشترك راجع به نقش تخم در سياست بنويسم!راستي به وبلاگ من سر بزن من كه به شما لينك دادم بد نيست شما هم به من لينك بديد!
آخ که چقدر این آقایان نبوی و قوچانی گلند.نمی دانستم که شما هم اهل خط کشی هستید.
عزیز جان باز که تو نوشتن عصبانی شدی . آخر مطلب رو که خوندم خوشحال شدم که زود تموم شد وگرنه واویلا بود .
ضمنا تخم و بی غیرت را نمی نوشتی مودبانه تر بود .
آخر اینکه ما دیدیم خیلی چیزها رو به اون به اصطلاح.... حواله می دهند اما رای رو ندیده بودیم .
آقای مجید، برادر محترم!
تو که الان بالای سر من ایستادی دیگه چرا کامنت میذاری؟
:)
the first thing in jornalism is being polite, i know you as a friend but you must know that writing is so different from telling everything which come to your mind, there must be some different between your writing which work also as a jornalist and some one who just write his oponion on a weblog.
please have a disussion about your thick red line with people that you trust.
please have a disussion about your thick red line with people that you trust.
دوست عزیز شما هم حتما روزهایی را که ما هم در تردید و دودلی به سر بردیم که آیا باید رای بدیم یا نه یادت هست. حتما یادت هست که هر دو گزینه رای دادن و رای ندادن را سبک سنگین می کردیم,استدلال می کردیم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که باید رای داد. آیا اون روزها تردید ما بین رای دادن بود و بستن رایمون به موضع خاصی؟ آیا همه کسانی که این مسیر را طی کردند الزاما باید به همون جا می رسیدند که ما رسیدیم؟ اگه این طوره فکر نمی کنی کل ارزش اون مسیر و دوراهی را زیر سوال بردید؟ من گمان می کنم مشکل ما اصلا این آدم هایی که شما می خواهید خط کشیشون کنی نیستند. بلکه مشکل کسانی هستند که اصلا در این دو راهی مردد هم نشدند. اون ها که سرشون را زیر انداختند و یکی از دو طرف را بدون فکر قبول کردند. سرنوشت این انتخابات را اون هایی رقم زدند که اصولا فکر نمیکنند. حالا عده ای در بین تحریمیون و عده ای همونها که به شعارهای توخالی و تکراری راستی ها رای دادند. در ضمن فکر نمی کنی تمام این مشکل در اثر این بوجود اومده که سالهاست بین مردم همین خط کشی ها وجود داره و از حال و روز هم خبر ندارند؟
قوچانی از هاشمی پول گرفته بوده تا شرق را برای روز مبادا راه بیندازد.من از همان ابلهان و دیوانگانی هستم که معتقدند مدعیان روشنفکری در ایران قابل خرید و فروشندمنتها هر کدام به زعم خود قیمتی دارند.از قوچانی تازه کار گرفته تا کهنه کار افعی خورده مظلوم نمایی چون بهنود.مسکل هم مال این چند صباح نیست همیشه در طول تاریخ این ملک سیه روز نکبت زده همین بوده است.نگاهی اجمالی به تاریخ کنیم.دیوانسالاری همه متجاوز گران از اعراب تا مغول ها و افغانهاو...همه به عهده همین نخبگان بومی بوده است.مشکل زمان حال اینست که روسپی گری فکر و اندیشه سکه رایج است و صاحبان فخر فروش "فکر و اندیشه"برای عرضه خود به صاحبان قدرت و مکنت مسابقه گذاشته اندو این درد بزرگ زمانه ماست...