یکشنبه، 29 خردادماه 1384

شرايط بحراني و حمايت از هاشمي

هم‌ميهنان گرامي؛
با توجه به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري كه حكايت از آن دارد كه آقايان هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد به دور دوم راه يافته‌اند، ما امضا كنندگان بيانيه زير علي‌رغم آنكه مواضع كاملا متفاوتي در مرحله اول انتخابات داشته‌ايم، از آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم انتخابات حمايت كرده و به طور جدي از همگان مي‌خواهيم تا براي جلوگيري از آن‌چيزي كه به عقيده ما يك فاجعه بسيار نزديك و در كمين است، به هاشمي رفسنجاني راي دهند.
از تمامي فرهيختگان منتقدي كه به آينده و سرنوشت ايران اهميت مي‌دهند مي‌خواهيم تا در شرايط كنوني، از بحث‌ها و نقدهاي تفرقه‌افكن خودداري كرده و ضمن راي‌دادن به هاشمي رفسنجاني ديگران را نيز دعوت به راي دادن به ايشان كنند.

[پ.ن: دوستان بلاگري كه مي‌خواهند حمايت كنند لطفاً متن نامه را در پستي جداگانه منتشر كنند. در ضمن اسامي امضا كننده اين متن در "سخنگاه" دبش آپ‌ديت مي‌شود. ]

 
 

نظرات قبلی

#1 سعید

خسته نباشی اما هشدار که هیجان زدگی شکستی دیگر را باعث مشود.آرامش و منطق بهترین چیز است،من از روی منطقِ« دفع ضرر عقلا واجب است » به هاشمی رای می دهم.شاد باشی

June 19, 2005 3:46 PM
Web

#2 nonmae

گيرم سر كار نيامدند. با اين تفكراتشان چه كنيم؟ آقاي هاشمي ميخواهد چه كند؟ بابا مرگ يك بار شيون يك بار! دارم از ترس ميميرم

"اين انتخابات براي ما "يوم الفصل" است و بعد از آن خط نيروهاي انقلابي و حزب اللهي با ديگر نيروها از هم جدا مي‌شود .... افرادي كه تفكر غربي دارند نبايد در نظام جايگاهي داشته باشند .... هدف انقلاب اسلامي، صرف استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي ... نبود.... به جز مقطع كوتاهي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تمام دولت‌هايي كه پس از انقلاب روي كار آمدند ايده ولايت را در كشور پياده نكردند .... در حال حاضر شبكه‌هاي اصلي صداوسيماي ما در دست عناصر غرب زده است .... ما به دنبال تأسيس صداوسيماي امام زماني نبوديم كه اگر اين هدف بود، ‌امروز شرايط ما اينگونه نبود. يكي از وظايف و نقش‌هاي اساسي قوه مجريه كشور فرهنگ‌سازي است. اين نهاد مي‌تواند با اين نقش، مردم را به هر سمتي و سويي كه مي‌خواهد سوق دهد .... زماني اهداف انقلابي محقق مي‌شود كه هر چه ولايت فقيه گفت پياده نماييم .... بعضي مديران نالايق ما از واژه جهان سومي استفاده مي‌كنند كه اين تحقير ملت است. برخي مي‌خواهند مملكت را تقديم آمريكا كنند." (محمود احمدي نژاد، ابتكار، 26/10/83 و رسالت، 27/10/83)

June 19, 2005 6:20 PM
Web

#3 پزشک وظیفه

آقای فرجامی. این گونه تبلیغ اثری ندارد. همانطور که در مرحله ی اول دیدیم. با توده های مردم که وبلاگ نمی خوانند چه می کنید؟

June 19, 2005 8:23 PM
Web

#4 behnam

کی در اوج اصلاحات فکر میکرد یه روز جماعت روشنفکر به مردم التماس کنن که به عالیجناب سرخپوش رای بدین؟! عجب رودستی خوردیم از رفسنجانی و تاسف برای جماعت روشنفکر. احتمالا خیلیهاشون دور اول اصلا به معین رای ندادن و حالا همه با هم برای رفسنجانی تا بشود رئیس جمهور مقتدر! خاک بر سر روشنفکران ما!

June 19, 2005 9:23 PM
Web

#5 Mohamad Reza

AGAR ROSHANFEKRANE JAMEE SHOMAYID BEHTAR AST HAMAN AHMADINEJADHA RAEEESE JOMHOOR SHAVAND,DIGAR SHOARE AZADIKHAHI BAS AST ,BAZIHA DAR ZENDAN BOODAN VA SIR BOODAN RA BAR GORSONE GASHTANE DAR AZADI TARJIH MIDAHAND!

June 19, 2005 9:55 PM
Web

#6 ايران امروز

salam

mahmood 2 tan az bacheha az in bayaniyeh hamayat kardan
casa.persianblog.com
borjian.net

pirooz bashi

June 20, 2005 12:44 AM
Web

#7 لطف حذف نکنيد توهين به کسی نيست

آقايان خانمها! شما باختيد چون ساده انديش و ساده لوح هستيد. همين الان هم داريد کار اشتباهی انجام می دهيد و از هاشمی طرفداری و برای رأی دادن به او تبليغ می کنيد. توافق و سازش ميان هاشمی و خامنه ای صورت گرفته است و شما ها باز با تبليغ برای هاشمی فقط به رأی او اضافه می کنيد تا بعداً بتواند برای ما شاخ و شانه بکشد. بدون شرکت و تبليغات شما هم او برنده خواهد شد. در وضعيت کنونی خامنه ای هوا را پس ديده است و چاره ای ندارد جز يک قدم عقب رود و منتظر فرصت بعدی باشد.
اين حرف نيز که "رفسنجانی هم چاره ای جز سهم دادن به گروه های مخالف حامی اش ندارد. هر دو به هم نیاز داریم" خيلی بچگانه است. همه جوّزده شده اند.
اما به نظر من هنوز هم دير نشده است. يا آقای خاتمی به عنوان رئيس جمهوری و مسئول برگزاری انتخابات که قول برگزاری سالم آن را هم داده بود، الان به استناد به نامه آقای کروبی و با تکيه بر گزارشهايی که در اين ميان رسيده است، می تواند اعلام کند که به دليل تقلب و تخلف های گسترده ای که در انتخابات صورت گرفته ابطال انتخابات را اعلام می کنم. در صحت ادعاهای آقای کروبی و استناد به گفته های او هم همين کافی که پاسخ رهبری را به او ببينيم و عکس العمل او را و تصميمی که امروز رهبری اتخاذ کرد و دادستان تهران به دستور مستقيم او روزنامه هايی که متن نامه را منتشر کرده بودند توقيف و از پخش آنها جلوگيری کرد (اقبال، اعتماد و آفتاب يزد). آقای معين هم به عنوان يکی از نامزدها می تواند چنين درخواستی کند و انتخابات را مخدوش و باطل اعلام کند. وگرنه خواهيد ديد که در روزهای آينده بين آقای رفسنجانی و آقای خامنه ای سازش و توافقی صورت خواهد گرفت و قضيه به قول معروف ماست مالی خواهد شد. آقای رفسنجانی هم با افتخار تمام و با کسب رأی بسيار زيادی به رياست جمهوری خواهند رسيد و باز روز از نو روزی از نو. من نمی خواهم همه تقصيرها را به گردن اصلاح طلبان حکومتی بيندازم. بيچاره ها حتی المقدور کوشش خود را کردند. نبايد از دکتر معين توقع داشت که مصدق شود همانطور که در طول اين هشت سال همه ما به اشتباه از آقای خاتمی انتظار داشتيم که دکتر مصدق شود. راستی اين دور باطل کی در تاريخ ايران پايان خواهد گرفت؟

June 20, 2005 1:00 PM
Web

#8 siamak Gholizadeh

از اينكه در دور دوم از هاشمي حمايت مي كند حالا چه با ميل يا از روي اجبار خوشحالم.

June 20, 2005 1:06 PM
Web

#9 Iraj


عجب موجوداتی هستید شما طرفداران هاشمی!!! تا دیروز همه هم و غم خود را بر فحاشی به معین و زیر سوال بردن او گذاشته بودید و تا جایی که امکانش بود (اعم از این واقعگرایی! ملعونتان و آن دخترخانمهای خیابان فرشته و ...) ازر رایهای معین کش رفتید. حالا که خورده اید به پست یک جانوری مثل احمدی نژاد که 11 میلیون رای در جیبش دارد؛ آه و افسوس می خورید که چرا معین رای نیاورد و می خواهید قاپ طرفداران معین را بدزدید؟! بی خیال بابا!!
حالا تکلیف هاشمی جانتان را روشن خواهم کرد. کامنت بعدی مرا خوب بخوان!!!

June 20, 2005 9:52 PM
Web

#10 Iraj

اما حال...
دو نفر به مرحله دوم صعود کرده اند. چه باید کرد؟ من لازم می دانم ابتدا چند نکته را تذکر دهم و آن اینکه:
- برخلاف مرحله اول؛ در مرحله دوم تحریم دیگر گزاره ای معنادار نیست. به عبارت دیگر از میزان {آراء داده نشده} در مرحله دوم استنباط خاصی وجود ندارد. از سوی دیگر ترکیب و میزان {آراء داده شده} در این مرحله می تواند معنادار باشد. به شخصه اگر به سلامت و امانتداری دولت آقای خاتمی اعتماد داشتم؛ در مرحله دوم شرکت کرده و رای باطله (نه سفید) به صندوق می انداختم و سایرین را نیز به این کار تشویق می کردم. مسلما یک نسبت 40-50 درصدی رای باطله در نتیجه انتخابات امری {معنادار} بود و فشار روانی بسیاری به حاکمیت می آورد و از سوی دیگر به اعتماد به نفس هرچه بیشتر مردم می انجامید و موجبات همدلی هرچه بیشتر گروه عمده جمعیتی ایرانیان (تحریمون مرحله اول) را فراهم می آورد. اما... دولت خاتمی قابل اعتماد نیست. این دولت در فرازهای بسیار ثابت کرده است که بسیار اهل خیانت در امانت و کوتاهی درباره حق مردم و رذالت به خرج دادن است. چنین است که این راهکار یادشده (پر کردن صندوقها از رای باطله) را در این برهه نمی توانم توصیه کنم. اما به هرحال مطلبی که نباید از نظر دور داشت این است که : رای در مرحله دوم انتخابات ایرادی ندارد. یک تحریمی می تواند (می گویم می تواند و نمی گویم باید) با خاطری آسوده و مطمئن که رای او به سود ج.ا. مصادره نخواهد شد؛ در این مرحله رای دهد. کما اینکه یک تحریمی باید واقع بین باشد و بپذیرد میزان کم آراء در مرحله دوم انتخابات قابل محاسبه به سود تحریم نیست.
- اما این رایی که در بالا اشاره کردم قابل دادن است؛ نباید حرام شود. عمل ما -منجمله رای دادن- باید در خدمت انقلاب ایران باشد. حال بنگریم که کدامیک از دو کاندیدای مربوطه کمتر از دیگری مزاحم انقلاب ما خواهند بود.
احمدی نژاد یک فاشیست است: او رای خود را از حاشیه نشینها و منکران جامعه مدنی به دست آورده است. یک پوپولیست که در برنامه مدیریتی خود رسما روش پوپولیستی را ارائه داده است. نهادها را دست کم گرفته است. غیرحزبی بودن خود را با افتخار مطرح می کند و .... او که وامدار این بخش جامعه (حاشیه نشینان) است مسلما در دوره ریاست خود به این گروهها میدان خواهد داد. لمپنها را بر خیابانها حاکم خواهد کرد. روشنفکران را سرکوب کرده و تحقیر خواهد کرد. از سوی دیگر این طیف به میدان آمده از سوی احمدی نژاد نخواهند توانست معضلات مدیریتی جامعه را حل کنند. چرا که این معضلات گره گردیوم نیست که با شمشیر و زور باز شوند. به این ترتیب؛ به دنبال لمپنیسم و پوپولیسم و فاشیسم؛ فساد اداری (پنهان شدن مدیران در پشت شعارها و متهم داشتن منتقدین) و مالی (آشنا شدن مدیران مفلوک یادشده با ثروتهای حرام و طعم لذات نامشروع) نیز پدید خواهند آمد.
هاشمی یک فاسد به تمام معنا است. او رای خود را با پشتیبانی گروههایی به دست آورده است که صاحبان رانت هستند. پول عجیبی که او در تبلیغات خود خرج کرده است؛ از همین منابع رانتی حاصل آمده است. بنابراین او با به دست گرفتن سکان قدرت به سرعت مشغول ادای دین(!) خواهد شد و توپ مبسوطی در ذخیره ارزی کشور خواهد بست. از سوی دیگر او همچنانکه قبلا آزمون خود را پس داده است؛ مسلما کمترین اهمیتی به جامعه مدنی و قانونمند نخواهد داد. سرکوب روشنفکران و آتش زدن کتابفروشیها و سینماها باجی خواهد بود که او به گروههای فاشیست خواهد داد تا در عین آسودگی از انتقاد روشنفکران خود را همچنان به عنوان چهره لیبرال(!) حاکمیت ج.ا. معرفی کند.
به این ترتیب:
احمدی نژاد می آید تا حاشیه نشینها را به متن جامعه وارد کرده و فاشیسم را حاکم کند. در این میان فساد مالی-اداری نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
هاشمی می آید تا فساد مالی-اداری را به سود اطرافیان خود به حداکثر برساند. در این میان فاشیسم و سرکوب روشنفکران نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
می بینید؟ میان ایندو واقعا هیچ تفاوتی نیست. نمی توان هیچیک از ایندو را به دیگری ترجیح داد. هردو ایشان بدترین محیط ممکن را برای رشد گفتمان روشنفکری (تنها امید انقلاب آتی میهن ما) فراهم خواهند آورد. بنابراین با آرایش نامزدهای مرحله دوم (در وضعیت فعلی) رای دادن امری مطلقا بی فایده است.
اما در دوحالت رای دادن می تواند امری مقبول باشد و بلکه عملی در جهت فراهم ساختن زمینه پیشبرد آزادی و آگاهی مردم:
1) اگر اعتراض کروبی به جایی برسد و رقابت میان هاشمی و کروبی برگذار شود. در این حالت با توجه به این نکته که تحریم یک گزینه مستقل نیست؛ باید رای داد و کروبی را به کاخ ریاست جمهوری فرستاد و هاشمی را مفتضحتر از هرزمان ساخت.
2) اگر هاشمی - از وحشت باخت در انتخابات و بی حیثیت شدن مطلق- از ادامه کاندیداتوری انصراف دهد و کروبی رقیب احمدی نژاد در مرحله دوم باشد. در این صورت نیز باز به کروبی رای باید بدهیم و با شعار {شارلاتان آری؛ فاشیست نه!} از عقبگرد جامعه خویش جلوگیری کنیم. (نکته ای که باید مورد تاکید قرار گیرد آن است که کروبی انتخاب ما نخواهد بود. مسئولیت توسعه دموکراسی و تهیه انقلاب همچنان برعهده ما است. ما تنها کروبی را به کاخ ریاست جمهوری می فرستیم تا مزاحمت کمتری برایمان فراهم شود. همین!)
حالت یکم امری است مستقل از ما. مسئله -همچنانکه کروبی خود گفته است- امری است میان خامنه ای و کروبی. اما شاید بتوان حالت دوم را پدید آوریم. باید هاشمی را مطمئن کنیم که رای تحریمیون و انقلابیون به او تعلق نخواهد گرفت. هاشمی باید بداند که ما پشتیبان او نخواهیم بود. این تنبیهی است برای او که پشتیبان ما نبود آنگاه که کتابفروشی مرغ آمین و سینما آزادی را آتش زدند و زنان را در سینما قدس کتک زدند و سروش را از دانشگاه بیرون کردند و احمد میرعلایی را کشتند و اتوبوس حامل نویسندگان را به دره انداختند و ..... چه شیرین است انتقام! هاشمی باید بداند که ما با لذت به خاک نشستن او را تماشا خواهیم کرد. تنها یک راه دارد تا از فلاکتی همچون {شکست از جغله ای چون احمدی نژاد} فرار کند و آن انصراف است. ما هستیم که او را می توانیم وادار به این کار کنیم. اکنون زمان آن است که هاشمی تاوان دهد و کمترین تاوان انصراف از نامزدی (پس از اینهمه هزینه از پول و حیثیت خویش) است و بیشترین تاوان؛ شکست از احمدی نژاد و احتمالا تبدیل شدن به درس عبرت!! درس عبرتی که احمدی نژاد برای تسکین قلوب مردم خواهد داد.
پس اکنون:
یک هفته مهلت داریم. مشغول شوید. از اینترنت و تبلیغات چهره به چهره کمک بگیرید و هاشمی را خبر کنید که ما از ترس احمدی نژاد به او رای نخواهیم داد. خبرش کنید که اگر انصراف ندهد؛ شکستی خواهد خورد که او را خوار و خفیف خواهد کرد. خبرش کنید که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور شود ؛ شاید خاندان او را -به علامت پاکدامنی خودش- برباد دهد. این هاشمی نیست که بتواند ما را از احمدی نژاد بترساند. ما هستیم که او را از احمدی نژاد خواهیم ترساند و وادارش خواهیم کرد تا از این پس در خانه اش بنشیند تا زمانی که وقتش برسد!
بسم الله! وقت تنگ است. فرصت را برای تحمیل رای خود به هاشمی از دست ندهید. اجازه ندهید حقوق بگیران هاشمی در اینترنت مردم را از فاشیسم احمدی نژاد ترسانده به رای دادن به فساد هاشمی وادار کنند. برای ما هاشمی و احمدی نژاد علی السویه هستند. بگذار هاشمی این پیام را به وضوح بشنود!


June 20, 2005 9:53 PM
Web

#11 Iraj

اما حال...
دو نفر به مرحله دوم صعود کرده اند. چه باید کرد؟ من لازم می دانم ابتدا چند نکته را تذکر دهم و آن اینکه:
- برخلاف مرحله اول؛ در مرحله دوم تحریم دیگر گزاره ای معنادار نیست. به عبارت دیگر از میزان {آراء داده نشده} در مرحله دوم استنباط خاصی وجود ندارد. از سوی دیگر ترکیب و میزان {آراء داده شده} در این مرحله می تواند معنادار باشد. به شخصه اگر به سلامت و امانتداری دولت آقای خاتمی اعتماد داشتم؛ در مرحله دوم شرکت کرده و رای باطله (نه سفید) به صندوق می انداختم و سایرین را نیز به این کار تشویق می کردم. مسلما یک نسبت 40-50 درصدی رای باطله در نتیجه انتخابات امری {معنادار} بود و فشار روانی بسیاری به حاکمیت می آورد و از سوی دیگر به اعتماد به نفس هرچه بیشتر مردم می انجامید و موجبات همدلی هرچه بیشتر گروه عمده جمعیتی ایرانیان (تحریمون مرحله اول) را فراهم می آورد. اما... دولت خاتمی قابل اعتماد نیست. این دولت در فرازهای بسیار ثابت کرده است که بسیار اهل خیانت در امانت و کوتاهی درباره حق مردم و رذالت به خرج دادن است. چنین است که این راهکار یادشده (پر کردن صندوقها از رای باطله) را در این برهه نمی توانم توصیه کنم. اما به هرحال مطلبی که نباید از نظر دور داشت این است که : رای در مرحله دوم انتخابات ایرادی ندارد. یک تحریمی می تواند (می گویم می تواند و نمی گویم باید) با خاطری آسوده و مطمئن که رای او به سود ج.ا. مصادره نخواهد شد؛ در این مرحله رای دهد. کما اینکه یک تحریمی باید واقع بین باشد و بپذیرد میزان کم آراء در مرحله دوم انتخابات قابل محاسبه به سود تحریم نیست.
- اما این رایی که در بالا اشاره کردم قابل دادن است؛ نباید حرام شود. عمل ما -منجمله رای دادن- باید در خدمت انقلاب ایران باشد. حال بنگریم که کدامیک از دو کاندیدای مربوطه کمتر از دیگری مزاحم انقلاب ما خواهند بود.
احمدی نژاد یک فاشیست است: او رای خود را از حاشیه نشینها و منکران جامعه مدنی به دست آورده است. یک پوپولیست که در برنامه مدیریتی خود رسما روش پوپولیستی را ارائه داده است. نهادها را دست کم گرفته است. غیرحزبی بودن خود را با افتخار مطرح می کند و .... او که وامدار این بخش جامعه (حاشیه نشینان) است مسلما در دوره ریاست خود به این گروهها میدان خواهد داد. لمپنها را بر خیابانها حاکم خواهد کرد. روشنفکران را سرکوب کرده و تحقیر خواهد کرد. از سوی دیگر این طیف به میدان آمده از سوی احمدی نژاد نخواهند توانست معضلات مدیریتی جامعه را حل کنند. چرا که این معضلات گره گردیوم نیست که با شمشیر و زور باز شوند. به این ترتیب؛ به دنبال لمپنیسم و پوپولیسم و فاشیسم؛ فساد اداری (پنهان شدن مدیران در پشت شعارها و متهم داشتن منتقدین) و مالی (آشنا شدن مدیران مفلوک یادشده با ثروتهای حرام و طعم لذات نامشروع) نیز پدید خواهند آمد.
هاشمی یک فاسد به تمام معنا است. او رای خود را با پشتیبانی گروههایی به دست آورده است که صاحبان رانت هستند. پول عجیبی که او در تبلیغات خود خرج کرده است؛ از همین منابع رانتی حاصل آمده است. بنابراین او با به دست گرفتن سکان قدرت به سرعت مشغول ادای دین(!) خواهد شد و توپ مبسوطی در ذخیره ارزی کشور خواهد بست. از سوی دیگر او همچنانکه قبلا آزمون خود را پس داده است؛ مسلما کمترین اهمیتی به جامعه مدنی و قانونمند نخواهد داد. سرکوب روشنفکران و آتش زدن کتابفروشیها و سینماها باجی خواهد بود که او به گروههای فاشیست خواهد داد تا در عین آسودگی از انتقاد روشنفکران خود را همچنان به عنوان چهره لیبرال(!) حاکمیت ج.ا. معرفی کند.
به این ترتیب:
احمدی نژاد می آید تا حاشیه نشینها را به متن جامعه وارد کرده و فاشیسم را حاکم کند. در این میان فساد مالی-اداری نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
هاشمی می آید تا فساد مالی-اداری را به سود اطرافیان خود به حداکثر برساند. در این میان فاشیسم و سرکوب روشنفکران نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
می بینید؟ میان ایندو واقعا هیچ تفاوتی نیست. نمی توان هیچیک از ایندو را به دیگری ترجیح داد. هردو ایشان بدترین محیط ممکن را برای رشد گفتمان روشنفکری (تنها امید انقلاب آتی میهن ما) فراهم خواهند آورد. بنابراین با آرایش نامزدهای مرحله دوم (در وضعیت فعلی) رای دادن امری مطلقا بی فایده است.
اما در دوحالت رای دادن می تواند امری مقبول باشد و بلکه عملی در جهت فراهم ساختن زمینه پیشبرد آزادی و آگاهی مردم:
1) اگر اعتراض کروبی به جایی برسد و رقابت میان هاشمی و کروبی برگذار شود. در این حالت با توجه به این نکته که تحریم یک گزینه مستقل نیست؛ باید رای داد و کروبی را به کاخ ریاست جمهوری فرستاد و هاشمی را مفتضحتر از هرزمان ساخت.
2) اگر هاشمی - از وحشت باخت در انتخابات و بی حیثیت شدن مطلق- از ادامه کاندیداتوری انصراف دهد و کروبی رقیب احمدی نژاد در مرحله دوم باشد. در این صورت نیز باز به کروبی رای باید بدهیم و با شعار {شارلاتان آری؛ فاشیست نه!} از عقبگرد جامعه خویش جلوگیری کنیم. (نکته ای که باید مورد تاکید قرار گیرد آن است که کروبی انتخاب ما نخواهد بود. مسئولیت توسعه دموکراسی و تهیه انقلاب همچنان برعهده ما است. ما تنها کروبی را به کاخ ریاست جمهوری می فرستیم تا مزاحمت کمتری برایمان فراهم شود. همین!)
حالت یکم امری است مستقل از ما. مسئله -همچنانکه کروبی خود گفته است- امری است میان خامنه ای و کروبی. اما شاید بتوان حالت دوم را پدید آوریم. باید هاشمی را مطمئن کنیم که رای تحریمیون و انقلابیون به او تعلق نخواهد گرفت. هاشمی باید بداند که ما پشتیبان او نخواهیم بود. این تنبیهی است برای او که پشتیبان ما نبود آنگاه که کتابفروشی مرغ آمین و سینما آزادی را آتش زدند و زنان را در سینما قدس کتک زدند و سروش را از دانشگاه بیرون کردند و احمد میرعلایی را کشتند و اتوبوس حامل نویسندگان را به دره انداختند و ..... چه شیرین است انتقام! هاشمی باید بداند که ما با لذت به خاک نشستن او را تماشا خواهیم کرد. تنها یک راه دارد تا از فلاکتی همچون {شکست از جغله ای چون احمدی نژاد} فرار کند و آن انصراف است. ما هستیم که او را می توانیم وادار به این کار کنیم. اکنون زمان آن است که هاشمی تاوان دهد و کمترین تاوان انصراف از نامزدی (پس از اینهمه هزینه از پول و حیثیت خویش) است و بیشترین تاوان؛ شکست از احمدی نژاد و احتمالا تبدیل شدن به درس عبرت!! درس عبرتی که احمدی نژاد برای تسکین قلوب مردم خواهد داد.
پس اکنون:
یک هفته مهلت داریم. مشغول شوید. از اینترنت و تبلیغات چهره به چهره کمک بگیرید و هاشمی را خبر کنید که ما از ترس احمدی نژاد به او رای نخواهیم داد. خبرش کنید که اگر انصراف ندهد؛ شکستی خواهد خورد که او را خوار و خفیف خواهد کرد. خبرش کنید که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور شود ؛ شاید خاندان او را -به علامت پاکدامنی خودش- برباد دهد. این هاشمی نیست که بتواند ما را از احمدی نژاد بترساند. ما هستیم که او را از احمدی نژاد خواهیم ترساند و وادارش خواهیم کرد تا از این پس در خانه اش بنشیند تا زمانی که وقتش برسد!
بسم الله! وقت تنگ است. فرصت را برای تحمیل رای خود به هاشمی از دست ندهید. اجازه ندهید حقوق بگیران هاشمی در اینترنت مردم را از فاشیسم احمدی نژاد ترسانده به رای دادن به فساد هاشمی وادار کنند. برای ما هاشمی و احمدی نژاد علی السویه هستند. بگذار هاشمی این پیام را به وضوح بشنود!


June 20, 2005 9:54 PM
Web

#12 Iraj

اما حال...
دو نفر به مرحله دوم صعود کرده اند. چه باید کرد؟ من لازم می دانم ابتدا چند نکته را تذکر دهم و آن اینکه:
- برخلاف مرحله اول؛ در مرحله دوم تحریم دیگر گزاره ای معنادار نیست. به عبارت دیگر از میزان {آراء داده نشده} در مرحله دوم استنباط خاصی وجود ندارد. از سوی دیگر ترکیب و میزان {آراء داده شده} در این مرحله می تواند معنادار باشد. به شخصه اگر به سلامت و امانتداری دولت آقای خاتمی اعتماد داشتم؛ در مرحله دوم شرکت کرده و رای باطله (نه سفید) به صندوق می انداختم و سایرین را نیز به این کار تشویق می کردم. مسلما یک نسبت 40-50 درصدی رای باطله در نتیجه انتخابات امری {معنادار} بود و فشار روانی بسیاری به حاکمیت می آورد و از سوی دیگر به اعتماد به نفس هرچه بیشتر مردم می انجامید و موجبات همدلی هرچه بیشتر گروه عمده جمعیتی ایرانیان (تحریمون مرحله اول) را فراهم می آورد. اما... دولت خاتمی قابل اعتماد نیست. این دولت در فرازهای بسیار ثابت کرده است که بسیار اهل خیانت در امانت و کوتاهی درباره حق مردم و رذالت به خرج دادن است. چنین است که این راهکار یادشده (پر کردن صندوقها از رای باطله) را در این برهه نمی توانم توصیه کنم. اما به هرحال مطلبی که نباید از نظر دور داشت این است که : رای در مرحله دوم انتخابات ایرادی ندارد. یک تحریمی می تواند (می گویم می تواند و نمی گویم باید) با خاطری آسوده و مطمئن که رای او به سود ج.ا. مصادره نخواهد شد؛ در این مرحله رای دهد. کما اینکه یک تحریمی باید واقع بین باشد و بپذیرد میزان کم آراء در مرحله دوم انتخابات قابل محاسبه به سود تحریم نیست.
- اما این رایی که در بالا اشاره کردم قابل دادن است؛ نباید حرام شود. عمل ما -منجمله رای دادن- باید در خدمت انقلاب ایران باشد. حال بنگریم که کدامیک از دو کاندیدای مربوطه کمتر از دیگری مزاحم انقلاب ما خواهند بود.
احمدی نژاد یک فاشیست است: او رای خود را از حاشیه نشینها و منکران جامعه مدنی به دست آورده است. یک پوپولیست که در برنامه مدیریتی خود رسما روش پوپولیستی را ارائه داده است. نهادها را دست کم گرفته است. غیرحزبی بودن خود را با افتخار مطرح می کند و .... او که وامدار این بخش جامعه (حاشیه نشینان) است مسلما در دوره ریاست خود به این گروهها میدان خواهد داد. لمپنها را بر خیابانها حاکم خواهد کرد. روشنفکران را سرکوب کرده و تحقیر خواهد کرد. از سوی دیگر این طیف به میدان آمده از سوی احمدی نژاد نخواهند توانست معضلات مدیریتی جامعه را حل کنند. چرا که این معضلات گره گردیوم نیست که با شمشیر و زور باز شوند. به این ترتیب؛ به دنبال لمپنیسم و پوپولیسم و فاشیسم؛ فساد اداری (پنهان شدن مدیران در پشت شعارها و متهم داشتن منتقدین) و مالی (آشنا شدن مدیران مفلوک یادشده با ثروتهای حرام و طعم لذات نامشروع) نیز پدید خواهند آمد.
هاشمی یک فاسد به تمام معنا است. او رای خود را با پشتیبانی گروههایی به دست آورده است که صاحبان رانت هستند. پول عجیبی که او در تبلیغات خود خرج کرده است؛ از همین منابع رانتی حاصل آمده است. بنابراین او با به دست گرفتن سکان قدرت به سرعت مشغول ادای دین(!) خواهد شد و توپ مبسوطی در ذخیره ارزی کشور خواهد بست. از سوی دیگر او همچنانکه قبلا آزمون خود را پس داده است؛ مسلما کمترین اهمیتی به جامعه مدنی و قانونمند نخواهد داد. سرکوب روشنفکران و آتش زدن کتابفروشیها و سینماها باجی خواهد بود که او به گروههای فاشیست خواهد داد تا در عین آسودگی از انتقاد روشنفکران خود را همچنان به عنوان چهره لیبرال(!) حاکمیت ج.ا. معرفی کند.
به این ترتیب:
احمدی نژاد می آید تا حاشیه نشینها را به متن جامعه وارد کرده و فاشیسم را حاکم کند. در این میان فساد مالی-اداری نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
هاشمی می آید تا فساد مالی-اداری را به سود اطرافیان خود به حداکثر برساند. در این میان فاشیسم و سرکوب روشنفکران نیز به عنوان محصول جانبی و غیر قابل اجتناب همراه او خواهد آمد.
می بینید؟ میان ایندو واقعا هیچ تفاوتی نیست. نمی توان هیچیک از ایندو را به دیگری ترجیح داد. هردو ایشان بدترین محیط ممکن را برای رشد گفتمان روشنفکری (تنها امید انقلاب آتی میهن ما) فراهم خواهند آورد. بنابراین با آرایش نامزدهای مرحله دوم (در وضعیت فعلی) رای دادن امری مطلقا بی فایده است.
اما در دوحالت رای دادن می تواند امری مقبول باشد و بلکه عملی در جهت فراهم ساختن زمینه پیشبرد آزادی و آگاهی مردم:
1) اگر اعتراض کروبی به جایی برسد و رقابت میان هاشمی و کروبی برگذار شود. در این حالت با توجه به این نکته که تحریم یک گزینه مستقل نیست؛ باید رای داد و کروبی را به کاخ ریاست جمهوری فرستاد و هاشمی را مفتضحتر از هرزمان ساخت.
2) اگر هاشمی - از وحشت باخت در انتخابات و بی حیثیت شدن مطلق- از ادامه کاندیداتوری انصراف دهد و کروبی رقیب احمدی نژاد در مرحله دوم باشد. در این صورت نیز باز به کروبی رای باید بدهیم و با شعار {شارلاتان آری؛ فاشیست نه!} از عقبگرد جامعه خویش جلوگیری کنیم. (نکته ای که باید مورد تاکید قرار گیرد آن است که کروبی انتخاب ما نخواهد بود. مسئولیت توسعه دموکراسی و تهیه انقلاب همچنان برعهده ما است. ما تنها کروبی را به کاخ ریاست جمهوری می فرستیم تا مزاحمت کمتری برایمان فراهم شود. همین!)
حالت یکم امری است مستقل از ما. مسئله -همچنانکه کروبی خود گفته است- امری است میان خامنه ای و کروبی. اما شاید بتوان حالت دوم را پدید آوریم. باید هاشمی را مطمئن کنیم که رای تحریمیون و انقلابیون به او تعلق نخواهد گرفت. هاشمی باید بداند که ما پشتیبان او نخواهیم بود. این تنبیهی است برای او که پشتیبان ما نبود آنگاه که کتابفروشی مرغ آمین و سینما آزادی را آتش زدند و زنان را در سینما قدس کتک زدند و سروش را از دانشگاه بیرون کردند و احمد میرعلایی را کشتند و اتوبوس حامل نویسندگان را به دره انداختند و ..... چه شیرین است انتقام! هاشمی باید بداند که ما با لذت به خاک نشستن او را تماشا خواهیم کرد. تنها یک راه دارد تا از فلاکتی همچون {شکست از جغله ای چون احمدی نژاد} فرار کند و آن انصراف است. ما هستیم که او را می توانیم وادار به این کار کنیم. اکنون زمان آن است که هاشمی تاوان دهد و کمترین تاوان انصراف از نامزدی (پس از اینهمه هزینه از پول و حیثیت خویش) است و بیشترین تاوان؛ شکست از احمدی نژاد و احتمالا تبدیل شدن به درس عبرت!! درس عبرتی که احمدی نژاد برای تسکین قلوب مردم خواهد داد.
پس اکنون:
یک هفته مهلت داریم. مشغول شوید. از اینترنت و تبلیغات چهره به چهره کمک بگیرید و هاشمی را خبر کنید که ما از ترس احمدی نژاد به او رای نخواهیم داد. خبرش کنید که اگر انصراف ندهد؛ شکستی خواهد خورد که او را خوار و خفیف خواهد کرد. خبرش کنید که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور شود ؛ شاید خاندان او را -به علامت پاکدامنی خودش- برباد دهد. این هاشمی نیست که بتواند ما را از احمدی نژاد بترساند. ما هستیم که او را از احمدی نژاد خواهیم ترساند و وادارش خواهیم کرد تا از این پس در خانه اش بنشیند تا زمانی که وقتش برسد!
بسم الله! وقت تنگ است. فرصت را برای تحمیل رای خود به هاشمی از دست ندهید. اجازه ندهید حقوق بگیران هاشمی در اینترنت مردم را از فاشیسم احمدی نژاد ترسانده به رای دادن به فساد هاشمی وادار کنند. برای ما هاشمی و احمدی نژاد علی السویه هستند. بگذار هاشمی این پیام را به وضوح بشنود!


June 20, 2005 9:55 PM
Web
 
 
 
 

آگهی