![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
این چند روز گذشته، هر بار که رفتم شرق تا صفحهام را ببندم، معلوم شد که صفحات علم یا آگهی خوردهاند و یا برای ویژهنامه اشغالاند. اینها طبعا برای منی که در این روزهای التهاب، دنبال فرصتی میگردم تا مطلب مفصلی در نقد دکتر معین بنویسم؛ باید غنیمت باشد. اما تا به حال یک کلمه هم ننوشتهام. تحت فشارم، نه از سوی کس یا کسانی، که از درون. صبح تا شب به همه کار سرک میکشم و تا به حال نتوانستهام آن چیزی که در ذهنام میگذرد پیاده کنم.
راستش بعد از ماجرای آن مقاله کذا در مورد قالیباف، چشمم ترسیده. حجم فحش و تهمت و تمسخر از یک طرف و دانستن اینکه چقدر در این جامعه و حتی در سطح نحبگانش "خبر" و "تحلیل" بیمار است، از طرف دیگر؛ آدم را افسرده میکند.
اما بیشتر از همه اینها، "نگران"ام. نگران آنکه مبادا باز هم اشتباه کنیم و باز هم هزینه سنگین بدهیم. منظورم طعنه به خاتمی نیست، که از انتخابش در هر دو دوره دفاع میکنم و هر چند که نسبت به عملکرد دولتش نقد جدی دارم، اما هنوز – مثل تمام این هشت سال- معتقدم که انتخاب او، بهترین و عاقلانهترین کار ما بود.
همانطور که قبلا هم نوشته بودم، من فکر میکنم این انتخابات تصمیم نهایی ماست. 26 سال سعی و خطا و کنشهای عکسالعملی دیگر کافیست. این بار نه جامعه وضعیتی بحرانی دارد، نه خط و ربط کاندیداها غیرقابل تشخیص است، نه ما در تب امیدهای واهی هستیم، نه راه نیازمودهای مانده... .
محض خدا باید ایندفعه یک تصمیم جدی بگیریم و تا آخر پای آن بایستیم. یا اکثریت شرکت نکنیم و به این ترتیب یک "نه" بلند به کل رژیم جمهوری اسلامی و محافظهکاران و اصلاحطلبان آن بگوییم و یا در انتخابات شرکت کنیم و یکی از این سه گزینه را انتخاب کنیم و مزایا و معایب دولت مربوطه را هم بی هیچ "ننه من غریبم"بازی تحمل کنیم :
1- به اصولگراها رای بدهیم و با انتخاب یکی از آنها (احمدینژاد، لاریجانی، قالیباف و تا حدودی رضایی) آزادی سیاسی را فدای آزادیهای سطحی اجتماعی کنیم و در عوض از انتقامگیریهایی که آنها در صورت به قدرت نرسیدن، اجرا خواهند کرد در امان باشیم. در این صورت آنها احتمالا با یاری رهبری و همکاری مجلس و قوه قضا، وضعیت معیشتی مردم را اندکی بهتر خواهند کرد و حتی بعید نیست که در عرصه بینالمللی هم به موفقیتهایی دست پیدا کنند. با اینحال از آنجاییکه روشهای آنها پوپولیستی، سهلالوصول و غیرزیربنایی است، بعد از مدتی و یا در دولت بعدی، وضعیت (به خصوص اقتصادی) بدتر خواهد شد.
2- به اصلاحطلبان (کروب، معین و تا حدودی مهرعلیزاده) رای بدهیم و در قبال کوشش دولت برای اعطای آزادیهای سیاسی، هم آزادیهای اجتماعی محدودتر شوند و هم زندانها از زندانیان سیاسی پر شوند. پرستیژ بینالمللیمان بالاتر رود اما اقتصاد همچنان اللهبختکی اداره شود و دولت در همین حالت افلیجی کنونی باقی بماند...
3- هاشمی رفسنجانی را انتخاب کنیم و ضمن اعتراف به تندروی، این واقعیت تلخ را اعلام کنیم که عمر نه چندان کوتاه اصلاحات، به چنان بلوغی نرسید که بتواند آلترناتیوی برای هاشمی و حتی خاتمی تولید کند. آزادیهای سیاسی را در همان حدی که هاشمی صلاح میداند تجربه کنیم و در کنار آزادیهای اجتماعی متعارف، اقتصاد و مدیریت را دستکم در سطح کارگزاران پی بگیریم.
البته میدانم که قضاوت به این راحتیها نیست و این چهارکلمهای که آمد موضوع را سرسری نشان میدهد، اما حاصل روزها و ماهها تامل من، مختصراً همین است که آمد.
میدانم که کلیگویی و مبهمکاری، کاری عاقلانه، سودمند و کمدردسر است. میدانم که فردای رییسجمهوری کسی که حمایتش میکنی، هم متهم به مزدوری میشوی و هم برای اشتباهات او، دهان آشنخوردهات خواهد سوخت. میدانم که حتی اگر –به فرض محال- یک میلیون رای هم برای کسی جمع کنی ولی بخواهی مستقل بمانی، یک نفر از یارانش هم بعدها نمیگوید خرت به چند. میدانم که در پرونده هاشمی نقاط سیاهی وجود دارد که به پای آنان که طرفداریاش کنند هم نوشته خواهد شد . میدانم...
ولی به هاشمی رای میدهم و اینرا با صدای بلند هم اعلام میکنم . به هاشمی رای میدهم تا یک متوسط قطعی را با یک فاجعه احتمالی معاوضه نکنم.به هاشمی رای میدهم چون 25 سال کارهای خوب و بد او را میبینم و میدانم که هرچند پری نیست ولی قطعا دیو هم نیست!
چیزی که در مورد مجموعه معین و مجموعه قالیباف نمیدانم.
----------
پ.ن.
1-این نوشته برهانی نیست. استدلالها را در مقاله جداگانهای خواهم نوشت.
2- اگر همچنان بخش کامنتها خراب بود، لطفا یا دنبالک بگذارید و یا نقدهای خود ایمیل کنید تا همینجا منتشر کنم.
سلام. خوشبختانه آلترناتیوی برای آقای هاشمی تا ابد نخواهد آمد. از این که چه بر اثر برخورد بد احتمالی اطرافیان و چه بر اثر اینکه واقعا به این نتیجه رسیده اید که ما به شاه احتیاج داریم نه رئیس جمهور، نتوانستید به کاندید اصلاح طلبان اعتماد کنید، به نوبه خودم، به عنوان کسی که سربلندی ایران را در دموکراسی می بیند، متآسفم.
your oponion was really strage, but at least you are hnoest good luck,
بالاخره هاشمي با مردم حرف زد. هاشمي را اينگونه نديده بودم ..."به آقاي بهشتي گفتم با اين همه تهمت چه مي كنيد.گفت:آسيا به نوبت،نوبت به شما هم مي رسد.حالا كه در اين فراز و فرود صداي شكستن استخوانهايم را مي شنوم بهشتي را مي فهمم"
چهارشنبه ساعت 21:45 شبكه اول سيما . كمال تبريزي.
بالاخره هاشمي با مردم حرف زد. هاشمي را اينگونه نديده بودم ..."به آقاي بهشتي گفتم با اين همه تهمت چه مي كنيد.گفت:آسيا به نوبت،نوبت به شما هم مي رسد.حالا كه در اين فراز و فرود صداي شكستن استخوانهايم را مي شنوم بهشتي را مي فهمم"
چهارشنبه ساعت 21:45 شبكه اول سيما . كمال تبريزي.
خلاصهی حرفتون اینه که هنوز برای ما دموکراسی و آزادی زوده. ظرفیتش رو نداریم. یا بهتره بگم فهم و شعورش رو. هاشمی میخواهیم. چوپان که خودشان همه گوسفندها را هدایت کنه.
دکتر سروش :
"من از مخالفان جدی هاشمی هستم، برای اینکه ایشان را مرد فرهنگی نمی دانم، در دوران ریاست جمهوری ایشان، آسیب های جدی به بدنه فرهنگی جامعه وارد شد و بیشتر آنچه که ما امروز به نام گروه های فشار و غیره می شناسیم، میراث منحوس دوران ایشان است که هنوز مردم ما طعم آن را درکام دارند. هاشمی اگر بیاید وضع بر اهل فرهنگ دشوار خواهد شد، اقتصاد ما به دست رانت خواران خواهد افتاد، دانشگاه های ما به چاه ویل فرو خواهند رفت و اهالی فرهنگ زیر فشار اختناق قرار خواهند گرفت. دست بخش امنیتی دوباره گشاده خواهد شد و حقیقتا ما بر جان خود لرزان خواهیم شد، کما اینکه آن موقع خائف بودیم."
نکته بعدی:
تاسیس سازمان تعزیرات و مسئله پیمان سپاری ارزی و بازیها با نرخ دلار و .... در دوره هاشمی راه را بر رانتخواری فجیع؛ تخریب اقتصاد؛ اضمحلال صنعت نوپای بسته بندی؛ به خاکستر نشستن صادرکنندگان و .. انجامید.
هاشمی مسلما بدترین انتخاب ممکن است چرا که در عین آنکه آزادیهای سیاسی و اجتماعی را به راحتی با فاشیستها معامله می کند (از یاد نبرده ایم که چگونه دست انصار حزب الله را در به آتش کشیدن کتابفروشیها و دست اطلاعات را در کشتن امثال میرعلایی و... باز نهاده بود) بسیار فاسد است و همه هم و غم او ثروتمند کردن اطرافیانش خواهد بود.
سلام محمود
می خواستم بهت ایمیل بزنم و این خرابی بخش کامنت ها را بگویم دیدم درسش کردی. خوب مرسی به این دل و جرات . شما یک رای داری و نه بیشتر می توانی روز انتخابات رای ندهی و یا به پای صندوق رای بروی و رای ات را به هر فردی بدهی و یا اینکه کاغذ سفیدی به داخل صندوق بیندازی.
محمود لینک وبلاگت را در وبلاگ خودم گذاشتم.
موفق باشی
I am just very happy that you can write your opinion/emotion freely, 10 years ago was that mission impossible.
And I am sad about my depressed youth in Rafsanjani's period, he is just a common thief who robs your degnity, integrity & dreams... .We are still paying for his greed
dar inkeh madare shoma jendeh ast man hich tardidi nadaram chon mozdoor boodan beh khodi khod beh vojood nemiad bayad madaret beh harzegi pardakhteh basheh keh to injoor mozdoor shodi
dar inkeh madare shoma jendeh ast man hich tardidi nadaram chon mozdoor boodan beh khodi khod beh vojood nemiad bayad madaret beh harzegi pardakhteh basheh keh to injoor mozdoor shodi
dar inkeh madare shoma jendeh ast man hich tardidi nadaram chon mozdoor boodan beh khodi khod beh vojood nemiad bayad madaret beh harzegi pardakhteh basheh keh to injoor mozdoor shodi
salam hazrate agha..mamnoon ke ba sedaye booland.. faryad mizanin..man az shakhse khasy hemayat nemikonam amma ,, motmaeenam age.. ye vaght bekham ray bedam be kasy ke dastesh be khoon alode hast hargez ray nakhaham dad. khoda maro bebakhshe,, ke ba daste khodemoon khodemoono dar bezanim. in aghaye ali ye kam tohin amiz neveshtan albate.. amma shoma hatman to nony ke mikhorin deghat konin.. man motmaenam haghe ham vatanatoono mibinin tosh