![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
براي ديدن نمونه اي ديگر از نحوه برخورد دوستان اصلاحطلب از نوع مشاركتي با منتقدانشان، مي توانيد ماجراهاي نيكآهنگ كوثر و حسين درخشان را دنبال كنيد. جالب اينجاست كه برخي طرفداران "زندهباد مخالف من" حتي تحمل يك كاريكاتور خيلي بهداشتي از دكتر معين را هم ندارند.
راستش من از شدت حملات به نيكان ناراحت شدم و بعد از دانستن وضعيت سخت معيشتياش كمي تا قسمتي احساساتي هم شدم. به خصوص آنكه چند بار هم با نيكان در اين مورد حضوري صحبت كرده بودم كه دست كم يكياش هنوز روي اينترنت حي و حاضر است (ايلنا و بعدا گويا) و همانجا هم نيكان شديدا به مشاركتي ها و مجاهدين تاخته بود و در آن زمانه اي كه هنوز اينها آبرويي داشتند، كار نيكان نوعي خودكشي سياسي محسوب ميشد. اين ماجرا مربوط به دو سه سال پيش است و راستش آن موقع خودم هم از آن دوم خرداديهايي بودم كه به خاطر انتقاد شديد نيكان از او دلخور شدم اما بعد از گذشت اين ايام، فكر ميكنم آنچنان از حضرات فاصله گرفتهام كه حتي هاشمي را به معين ترجيح ميدهم. (هرچند كه اعتراف ميكنم از لحاظ اخلاقي و مالي، شخص معين از شخص هاشمي پاكتر است)
«يكي» از بزرگترين دلايل بريدن من از اين دوستان، ادبيات حذفي و شبهِ انصاري آنهاست: تو تا آن موقع براي آنها محترمي و آزادي و شانت محفوظ است كه با آنها باشي يا دست كم عليه آنها نباشي و الا هرگونه بهتان و ترور شخصيتي يا دست كم استهزا و طردت دور از انتظار نيست.
با اين حال از آنجا كه عزيزان همه چيزشان به همه چيزشان ميآيد، جاي هيچ هراسي نيست.
يادم ميآيد بچه كه بوديم برادرم از مرده ميترسيد. يك روز كه از مراسم تشييع جنازه يكي از اقوام بر ميگشتيم. پدرم براي از بين بردن ترس او اينطور گفت: «ببين پسرم... آن مرحوم تو زنده بودنش هيچ پخي نبود و حتي حق خودش را هم نميتوانست از كسي بگيرد... مطمئن باش حالا كه مرده هيچ غلطي نميتواند بكند!»