بايگانی June 2005

لعنتي هاي دوست داشتني و تعميم مساله!

راستش من علي رغم سعي و تلاش زياد و وجود مدارك كافي، از دو نفر نمي توانم متنفر باشم. اين دونفر يكي سيدابراهيم نبوي است ويكي محمدقوچاني.

راجع به نبوي قبلا هم چيزكي در همين وبلاگ نوشته بودم و مي خواستم مطلب مفصلي بنويسم اما منصرف شدم چون مطمئن بودم به خصوص با توجه به علاقه و كارهاي جسته گريخته من در حوزه طنزنويسي حتما متهم مي شوم به اينكه با پرداختن به نبوي (حالا نقد مثبت و منفي اش فرقي ندارد) و پاسخ هاي احتمالي او، مي خواهم خودم را مطرح كنم. من هم كه -درست يا غلط - سخت مغرورم و ترجيح مي دهم به روسپي گري (آنمهم از نوع مردانه اش!) متهم شوم تا مواردي از اين دست. در نتيجه كل مطلب را بي خيال شدم.

در مورد قوچاني وضع بدتر بود. چراكه علاوه بر مطلب قبلي، ارتباط من با روزنامه شرق و نوع رابطه رييس مرئوسي ما، مساله را مشكلتر هم مي كرد. گذشته از اينها رابطه قوچاني با دنياي اينترنت زياد خوب نبود و من احساس مي كردم كار ما (وبلاگنويسي) را نوعي وقت تلف كردن مي داند و از اين قبيل مسايل.

اما حالا كه مي بينم قوچاني هم -شايد براي اولين بار- از ابرها پايين آمده و براي يك "وبلاگ" مطلب "توليد" مي كند (و خلاصه از خودمان شده!) اين چيزي كه اين چند روزه در ذهنم مي گذرد را مي نويسم.

در ماجرای انتخابات ریاست جمهوری اخیر، فداكاري جانانه نبوي و قوچاني كه هر دو از وزنه هاي ژورناليسم كشور ما هستند، واقعا تحسین برانگیز است. مهم نيست كه شكست خورده اند (و خورده ايم). حتي زياد مهم نيست كه گه گاه اشتباه كرده اند. مهم آنست كه آیا یک نفر جدا دلش برای آینده این مرز و بوم می تپد یا نه؟ حاضر است از اعتبار و آبرویش برای عقیده اش مایه بگذارد یا نه؟ به خصوص وقتی که اعتبار و آبرو بزرگترین سرمایه اوست. و نبوی و قوچانی اینگونه بودند.

بگذار مردم دیوانه یا روشنفکران ابله هرطور دوست دارند فکر کنند. بگذار بگویند قوچانی از هاشمی پول گرفته بوده تا شرق را برای روز مبادا راه بیندازد. بگذار حتی کار به جایی برسد که "معروفی" از حضور مالیخولیایی خود عربده بکشد که نبوی و بهنود از هاشمی پول گرفته اند تا گویانیوز را بخرند برای تبلیغ!

هزار اشکال به نبوی دارم. از قوچانی بارها و بارها رنجیده ام. اما حساب اینها را که هنوز تمام وجودشان از نفرت پر نشده، هنوز كينه كورشان نكرده، هنوز چیزی به نام احساس مسوولیت در وجودشان یافت می شود، از حساب آنهایی که آینده هفتاد میلیون نفر به اندازه پنج دقیقه ... برایشان اهمیت ندارد؛ جداست.

احترام زیدآبادی به جا، جایگاه ادبی معروفی محفوظ، هادی خرسندی عزیز... ولی از امروز خط قرمز ضخیمی بین ما و آنهاست.

خط ما از اين به بعد با آنهايي كه رايشان را به تخمشان بستند و آينده هفتاد ميليون ايراني را آن حوالي راه ندادند، بايد روشن شود!
آدمهاي لعنتي دوست داشتني اين طرف و آدمهاي محترم خودخواه بي غيرت آن طرف.

(این مطلب یکبار به روز شد)

درد حیاتی

درد، نه فقط بد نيست كه مفيد و براي ادامه حيات آدمي ضروري است. درد، در بدن ما، نشانه رخدادی بد و خطرناک است و هشداری‌ست برای "دیر نشدن". مهلک‌ترین بیماری‌ها، آنهاییست که یا درد ندارند و یا دیر به درد می‌رسند. فقط تصور کنید که اگر وقتی انگشت پایتان از جا در می‌رفت، یا دندانتان فاسد می‌شد، درد اصلا به سراغ‌تان نمی‌آمد، عاقبت کار چه می‌شد!

درد به خصوص برای آنها که منظم و مرتب به خود نمی‌رسند، یا ناراحتی‌های ارثی دارند، یا در فواصل منظم چکاپ نمی‌شوند؛ لازم و ضروری‌تر است.

شکست اخیر دردناک بود، اما "درد"ِ آن به خودی خود نه‌تنها مضر و بد نبود، که برای ادامه حیات سیاسی و اجتماعی ما سخت ضروری بود. نه فقط نشان داد که در درون ما بیماری مزمنی نهفته، که بی‌مایگی طبیبان مدعی را هم عیان‌کرد.

دل من روشن است. از سر خواهیمش گذراند.

گويا باختيم!

الان ساعت از 2 نيمه‌شب گذشته و من هنوز "شرق" هستم. ظاهراً باخته‌ايم و اگر كسي اعتراض جدي به روند برگزاري انتخابات نداشته باشد؛ از فردا احمدي‌نژاد بر جايي ايستاده كه سوم خرداد هشت سال پيش خاتمي ايستاده‌بود. به راي و انتخاب مردم احترام مي‌گذارم اما ذره‌اي در درستي راهي كه رفتم شك ندارم. انتخابات مي‌تواند رييس عوض كند ولي نمي‌تواند حقيقت را تغيير دهد.

چندبار خصوصي به بچه‌ها گفته‌بودم و الآن بلند مي‌گويم:
ما باختيم، مدت‌ها قبل از اينكه احمدي‌نژاد رييس جمهور شود. حتي اگر هاشمي هم رييس مي‌شد ما باخته‌بوديم. حالا فقط شدت و ضعفش فرق مي‌كند. ما بعد از دو سال شرق درآوردن، يك سال و اندي همشهري جهان و يك سال همشهري ماه منتشر كردن، همان‌موقع كه احمدي‌نژاد چند ميليون راي آورد، باختيم. به پوپوليسم، عوامگرايي، فقر همه‌جانبه، بي‌عدالتي، بي برنامگي وخيلي چيزهاي ديگر.

(الان ديگر سرايدار دارد بيرونمان مي‌كند و من و علي معظمي بايد برويم خانه‌هايمان. بقيه‌اش باشد براي بعد)

نوشته شده توسط farjami در شنبه، 4 تیرماه 1384 ساعت 2:14 AM

كيهان باز هم كار را تمام كرد!

چند ساعت مانده به اتمام وقت راي‌گيري روزنامه كيهان دريافت كه احمدي‌نژاد رييس‌جمهور شده است. به گزارش ايرنا : «كيهان در گزارشي كه براي شماره روز شنبه خود آماده كرده است، از "پيروزي چشمگير احمدي نژاد" در انتخابات رياست جمهوري خبر داد.
در روتيتر خبر اصلي صفحه اول روزنامه كيهان نوشته شده است: "خبرها از پيروزي چشمگير احمدي‌نژاد حكايت مي‌كند."
در تيتر اول صفحه نخست اين روزنامه نوشته شده است : "ملت كار را تمام كرد."
روزنامه كيهان صفحه نخست شماره روز شنبه خود را به همراه چند صفحه داخلي طبق معمول هر شب براي خبرگزاري جمهوري اسلامي نمابر كرده‌است.
روي اين نمابر ساعت ‪ ۲۱ /۲۷‬روز جمعه نقش بسته است

دم خروس به اين بزرگي تا به‌حال ديده‌بوديد؟!

نوشته شده توسط farjami در جمعه، 3 تیرماه 1384 ساعت 11:31 PM

آخرين تلاش

بر اساس آخرين اخبار ما از ناظران انتخابات، رقابت بين هاشمي و احمدي‌نژاد به كمتر از «يك درصد» رسيده‌است. اين يعني اگر من و شما هر كدام يك‌نفر را بكشانيم پاي صندوق‌ها تا به هاشمي راي دهد كار تمام است. ما كه اين چند روز هركاري از دستمان برآمد كرديم. اين چند ساعت را هم بايد غنيمت بدانيم. از ديدار و گفتگوي حضوري تا اس‌ام‌اس و تلفن و اي‌ميل و كامنت و يادداشت‌هاي وبلاگي، همه و همه مي‌توانند در آينده مملكت و مردم تاثير حياتي داشته باشند. به‌خصوص آنكه شنيده‌شده بعضي‌ها فكر مي‌كنند چون تا به حال راي‌هاي زيادي جمع‌كرده‌اند پس لزومي و اهميتي ندارد كه خودشان راي بدهند!

يادمان باشد اگر اختلاف راي‌ها خيلي كم باشد، هر اتفاقي ممكن است... .

نوشته شده توسط farjami در جمعه، 3 تیرماه 1384 ساعت 3:04 PM

چند توصیه عملی برای این چند ساعت باقی‌مانده

كمتر از 24 ساعت مانده. حالا ديگر روزنامه شرق و برخي نشريات ديگر هم مطابق قانون (البته قانوني كه كمافي السابق فقط برای بعضی‌ها اجرا می‌شود!) حق فعالیت تبلیغی ندارند. با این‌حال هنوز کار تمام نشده. کسی نمی‌تواند تبلیغ شفاهی را منع کند. اس‌ام‌اس‌ها هنوز کار می‌کنند. هنوز می‌توان تلفن کرد.

لطفا به جای ساختن و پخش جک‌هایی که به نظر من هم غیراخلاقی است و هم هیچ فایده‌ای برای منصرف کردن جماعتی که می‌خواهند به احمدی‌نژتد رای دهند، ندارد؛ انرژی را روی تبیین خطر انتخاب این بابا متمرکز کنید. با طرفداران دگم احمدی‌نژاد و تحریم بحث نکنید؛ اینطوری هم انرژی زیادی از دست می‌دهید و هم نتیجه کمی می‌گیرید. به جای این کار روی آدم‌های ساده و خوش‌باوری که نحت تاثیر وعده‌های احمدی‌نژاد و اعوان و انصارش قرار گرفته‌اند متمرکز شوید. من خودم امتحان کرده‌ام. خیلی‌ها که سنشان از 30 سال بیشتر است با یک تذکر در مورد شباهت وعده‌های این بابا و افرادی مثل خلخالی در اوایل انقلاب و یادآوری نتایج کارهای آنها؛ جدی جدی رایشان برمی‌گردد و حتی مبلغ هاشمی هم می‌شوند!

ضمنا، اگر دور اول به هاشمی رای نداده‌اید و بنا به هر دلیلی الان دارید تبلیغ هاشمی را می‌کنید، مثل بعضی از دوستان دائما مثال "بد و بدتر" را بکار نبرید. بحث من و شما بماند برای بعد؛ ولی همینقدر بدانید که برای مردم "عادی" این شعار جواب نمی‌دهد. خیلی "لری" باید به توده فهماند که "هاشمی از احمدی‌نژاد بهتر است".

ببخشید اگر خیلی امر و نهی کردم. ولی واقعا فکر کردم لازم باشد.

برنامه زماني حضور در ميادين

در آخرين روز تبليغات نامرزدهاي رياست جمهوري، هواداران آقاي هاشمي رفسنجاني براي تبليغ و روشنگري در ميادين شهرها جمع مي‌شوند. در تهران، ساعت 6 بعدازظهر چهارشنبه 1 تير، اين برنامه به قرار زير است:

ميدان صنعت: مصطفي تاج‌زاده، فريدون عموزاده خليلي، وحيد پوراستاد، محمد رهبر، محمدجواد روح، آرش راهبر، امير مهدي ژوله، مهدي افروزمنش، كاوه مشكات، ايمان طلوع، مرتضي ناعمه، سعيده اسلاميه، علي تاج‌زاده، بزرگمهر حسين‌پور، لاله صديق

ميدان ونك: فيض‌الله عرب‌سرخي، عمادالدين باقي، خسرو طالب‌زاده، احمد غلامي، اميرحسين رسائل، امير پوريا، محسن آزرم،

ليلا نصيري‌ها، حسن محمودي، مهدي يزداني‌خرم، علي باذل، پيمان قاسم‌خاني، سام فرزانه، نيما حسني‌نسب، حسين ياغچي، اصغر نعيمي

ميدان انقلاب: كريم ارغنده‌پور، ميثم سعيدي، فاطمه حقيقت‌جو، مراد ويسي، اميد معماريان، شهاب طباطبايي، هادي حيدري، حنيف مزروعي، بهمن دارالشفايي، اكبر منتجبي، ليلا خدابخشي، احسان دلاويز، بابك رياحي‌پور، محمود مقامي، بابك زماني

ميدان تجريش: محمد عطريانفر، مهدي رحمانيان، علي خدابخش، علي تاجرنيا، مراد فرهادپور، اميد مهرگان، حميدرضا ابك، محمدصادق جنان‌صفت، اميرحسين مهدوي، علي معظمي، امير عربي، رضا سادات، سيدحمزه حسيني، محمود فرجامي، فرهاد كاوه

ميدان ولي‌عصر: محمد قوچاني، صادق زيبا‌كلام، سعيد ليلاز، رضا يوسفيان، پژمان راهبر، محمد نوري‌فر، بهناز صادق‌پور، خاطره‌وطن‌خواه، امير قادري، علي حق، فريد قديري، حامد يوسفي، پويا جبل عاملي، سيامك رحماني، سام غفارزاده، ابوذر معتمدي

----------------------
از تمامي دوستان خواهشمنديم، ضمن حضور در ميادين تمام شهرهاي ايران، به علت محدوديت و توقيف رسانه‌هاي اصلاح‌طلب اين برنامه را از طرق مختلف (نظير پرينت و توزيع، لينك و نقل در اينترنت، اطلاع‌رساني شفاهي...) به اطلاع ديگران برسانند.

«جام زهری که باید نوشید...»؛ س.ف.

فرایند انتخابات در تمامی کشورها غیرقابل پیش‌بینی است اما در ایران غیرقابل پیش‌بینی‌تر به نظر می‌رسد! غیر قابل پیش بینی‌تر از آن جهت که نه احزاب و گروهها توجه زیادی به مسائل روانی و اجتماعی جامعه دارند و نه مردم به صورت حزبی رای می‌دهند؛ چه آنکه احزاب در ایران کودک ناقص الخلقه‌ای با سر بزرگ و بدن کوچک هستند . اضافه بر اینکه مردم به درستی دریافته‌اند كه صرفا برنامه‌ها، گفته‌ها و شعارهای کاندیداها ملاکی برای رای دادن به آنها نيست و اعتماد زیادی به کاندیداها ندارند چرا که هیچ تضمینی برای عمل به برنامه ها، شعارها و گفته ها در بین کاندیداها وجود ندارد.
مردم ایران بنا به تجربه تصمیم خود مبنی بر انتخاب منتخب یا منتخبین خود را در آخرین لحظات و بعضاً در مسیر رسیدن به محل صندوق اخذ رای می‌گیرند .

البته به هر روی « میزان رای ملت است » و قابل احترام . منتخب هم هر که با هر تفکری باشد قابل احترام است. اما حداقل در چند انتخابات گذشته ( بجر 18 خرداد 1380) مردم به جای انتخاب و پاسخ مثبت به نظرات و برنامه های یک کاندیدا در حال نه گفتن به جریان یا جریاناتی هستند که خواسته مردم نیستند و به نظر مردم احترام نمی گذارند . به نظر می رسد این اتفاق نامبارک روز جمعه آینده باز هم رخ دهد و عده زیادی به جای انتخاب برای عدم انتخاب به پای صندوق بروند.

با کمال احترام نسبت به سردار و شهردار کاندیداهای راه یافته به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری و طرفداران ایشان باید اشاره نمود که عده زیادی از طرفداران کاندیداهای دور اول فقط برای رای نیاوردن یکی از دو کاندیدا به دیگری رای خواهند داد و دردآور برای این گونه افراد زمانی خواهد بود که رئیس جمهور اینده به رای این عده به عنوان پاسخ مثبت مردم به برنامه ها و شعارهای خود اشاره کند و به پشتوانه این رای افتخار کند .

نویسنده به عنوان یکی از طرفدارن اصلاحات و مخالفان هاشمی (منطقی یا غیر منطقی) و فردی که از رای نیاوردن سردار سازندگی در انتخابات مجلس ششم مسرور بود و در دور اول به دکتر معین رای داده است در حال حاضر خود را مجبور به رای دادن به سردار سازندگي می بیند چرا که باز هم «باید نه گفت». این بار به جریان های افراطی و تندرو پشتیبان شهردار تهران .

اما این نه بسیار مهم تر از نه دوم خرداد 76 است . اگر مردم آن زمان نه نمی گفتند در کشور تحولی خاص رخ نمی داد و شاید برنامه های اصلاحی چند سال به تاخیر می افتاد . اما پس از 8 سال تمرین دموکراسی و تاوان های آن، پس از آراستن چهره بین المللی ایران، پس از وقایعی چون کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای و ... این «نه» گفتن بسیار مهم تر است .

عدم شرکت در انتخابات هم راهی معقول نيست. چرا که اندک غفلت هر فرد علاقه مند به آینده ایران باعث می شود تیر خلاصی به پیکره و شاید مغز دموکراسی، آزادی و وجهه مثبت بین المللی - که خاتمی با چنگ و دندان برای ایران به وجود آورد - شلیک شود . تیری که این بار به خطا نخواهد رفت و سر از حلق در نخواهد آورد! تیری که هیچ درمانی برایش نخواهد بود و اگر هم باشد قیمتی کمتر از خون نيست .
هر چند می دانم زمانی که سردار سازندگی به آرا خود ( البته اگر من و تو غفلت نکنیم ) و به پشتوانه مردمی خود ببالد برای من و توي مخالف هاشمي و طرفدار دموكراسي سنگین خواهد بود، اما این جام را می نوشم تا کشور را از یک جریان افراطی خطرناک نجات دهم .

شرايط بحراني و حمايت از هاشمي

هم‌ميهنان گرامي؛
با توجه به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري كه حكايت از آن دارد كه آقايان هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد به دور دوم راه يافته‌اند، ما امضا كنندگان بيانيه زير علي‌رغم آنكه مواضع كاملا متفاوتي در مرحله اول انتخابات داشته‌ايم، از آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم انتخابات حمايت كرده و به طور جدي از همگان مي‌خواهيم تا براي جلوگيري از آن‌چيزي كه به عقيده ما يك فاجعه بسيار نزديك و در كمين است، به هاشمي رفسنجاني راي دهند.
از تمامي فرهيختگان منتقدي كه به آينده و سرنوشت ايران اهميت مي‌دهند مي‌خواهيم تا در شرايط كنوني، از بحث‌ها و نقدهاي تفرقه‌افكن خودداري كرده و ضمن راي‌دادن به هاشمي رفسنجاني ديگران را نيز دعوت به راي دادن به ايشان كنند.

[پ.ن: دوستان بلاگري كه مي‌خواهند حمايت كنند لطفاً متن نامه را در پستي جداگانه منتشر كنند. در ضمن اسامي امضا كننده اين متن در "سخنگاه" دبش آپ‌ديت مي‌شود. ]

فاجعه نزديك است

از صبح تا حالا يك ثانيه هم استراحت نكرده‌ام. الان دفتر شرق‌ام و همگي -به‌جز تعداد معدودي از تحريمي‌ها مثل زيدآبادي- هيجان زده ‌هستيم. مثل آدمي كه از دور، يك گردباد مهيب را مي‌بيند كه هر آن احتمال دارد تا راهش را كج كند و بيايد اين طرف، با دهان باز مبهوت نتايج انتخابات هستيم. خيلي‌ها عصبي هم هستند از جمله علي معظميِ هميشه خونسرد. دير بنجنيم بنيانمان كنده است. جاي تعارف و حتي تحليل هم نيست. خطر جدي و متاسفانه از نوع همان دموكراسي‌اي است كه با آن هيتلر بالا آمد و بعد دمار از روزگار دموكراسي درآورد.
جرزني هم نه درست است و نه فايده‌اي دارد.

براي يك‌بار هم كه شده بايد پراگماتيست باشيم.
داريم بيانيه‌اي در حمايت از هاشمي جمع مي‌كنيم و تا حالا كلي از آدم‌هاي مهم امضايش كرده‌اند. تا چند ساعت ديگر مي‌گذاريمش رو وب.
اگر فكر مي‌كنيد احمدي‌نژاد گزينه مناسبي براي رياست جمهوري است كه هيچ. رايتان محترم است.
اما اگر اين‌طور فكر نمي‌كنيد، طرفدار هر كانديداي يا حتي اگر تحريمي بوده‌ايد، لطفا هر چه سريع‌تر تصميمتان را بگيريد و نه تنها به هاشمي راي بدهيد، بلكه برايش تبليغ هم بكنيد.
احتمال راي آوردن حريف زياد است. زياد!

زلزله 12 ريشتري انتخابات: هاشمي اول، احمدي نژاد دوم و معين پنجم

بر طبق آخرين اخبار من در ساعت 9 و 38 دقيقه صبح شنبه، هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد به دور دوم راه پيدا كرده اند. شگفتي تمام تحليل گران از رشد باورنكردني راي هاي احمدي نژاد بر انگيخته شده و خبر از تخلف يا تقلب وسيعي كه بتوان اين واقعه را با آن توجيه كرد، وجود ندارد. خبرهاي تاييد نشده حتي حاوي خبرهاي شگفت آور ديگري نيز هست و آن ترتيب آراي شمارش شده 5 نامزد ديگر است كه به قرار زير است:

كروبي، قاليباف، معين، لاريجاني و مهرعليزاده.

احتمال جابجايي دو نفر اول اندك و احتمال جابجايي سه نفر دوم زيادتر است.
گفته مي شود احتمالا ميزان راي هاي باطله از آراي لاريجاني (كانديداي رسمي جناح راست و موتلفه) بيشتر باشد.

جهاد با نفس!

مجيد تلفن كرد از مشهد. مي‌پرسيد چه خبر؟ و مي‌خواست كه تا شب هر خبر جديدي شد بهش خبر بدهم. مجيد برادر كوچك من است كه مهندس عمران است و مشغول خدمت سربازي در سپاه. البته بنا به سنت شيرين خانواده ما، در سن كم ازدواج كرده و الان هم يك دختر چند ماهه‌ي خيلي ملوس دارد همنام مادربزرگ‌مان "طوبا". از سنين توجواني در تمام انتخابات‌ها (جمع انتخابات با "ها" درست است؟) من و مجيد فعال بوديم و هم‌راي. اما اين‌بار او طرفدار معين است و من هاشمي.

او معين را دوست دارد از دل و جان و دلش پر مي‌زد كه برود توي ستادهاي معين اما به خاطر نظامي بودنش نمي‌توانست.
من، اما هيچ ارادت خاصي به هاشمي ندارم و هرچند من به هاشمي راي مي‌دهم و به ديگران هم توصيه مي‌كنم به هاشمي راي بدهند اما پايم را هم توي هيچ ستادي نگذاشتم. دلم براي اين‌جور كارها پر مي‌زد و هيچ منعي هم نداشتم، اما اين كار را نكردم.
وقتي پي پول و رانت و شناخته شدن نباشي، بايد جايي بروي كه اعتقاد آميخته بهصفا و سادگي (حتي از نوع ساده‌لوحي) آنجا پر باشد، و تنها جايي كه تقريبا مي توان مطمئن بود از اين‌چيزها در آنجا خبري نبود؛ ستادهاي هاشمي بود.

طرفداران هاشمي بر خلاف طرفداران معين و احمدي‌نژاد و رضايي، همه پي نفعي -گروهي يا شخصي- بودند و مني كه در اندازه خودم بيش از احساس پابند تحليل‌ام، اين را خوب مي‌ديدم.
با اين حال هنوز قاطعانه به هاشمي راي مي‌دهم. مي‌دانيد چرا؟
چون به اين نتيجه رسيده‌ام كه برآيند كلي منافع تك‌تك ما، به شرطي كه واقع‌بينانه باشند، منفعت عمومي محدود و متوسطي را برخواهد ساخت. حتي اگر بسياري از "منافع شخصي" خودخواهانه ما در تضاد با يكديگر باشند.
(فكر مي‌كنم كه معناي اين جمله را كساني مثل حامد قدوسي كه اقتصاد خوانده‌اند بهتر درك كنند و اميدوارم اگر اشتباه است يادآوري كنند)

چقدر دلم مي‌خواست يك شب بروم پيش دوستانم در ستاد معين يك چايي بخورم و با هم گپ بزنيم! هاشمي را دوست ندارم (و البته از او متنفر هم نيستم) اما به خاطر انتخاب او از يكي از بزرگترين لذت‌هاي زندگي‌ام چشم پوشيدم. كاري كه تا پيش از اين از من برنمي‌آمد...

مي‌گويند قهرمان از آخرين چيزي كه مي‌گذرد، نام است.
من كه قهرمان نيستم؛ ولي حاضرم از خيلي‌ از چيزهايم به خاطر آن‌چيزي كه گمان مي‌كنم سود بيشتر يا دست‌كم ضرر كمتري را براي مردم‌ام دارد، بگذرم.
كسي باور مي كند؟

جهاد با نفس!

متن کامل حکایت انبارهای جوالدوز و چند پرسش از طرفداران دکتر معین

از زمانی که گروهی از اصلاح طلبان دوم خردادی در قالب احزابی چون "مشارکت" در سودای آن بودند که به جای ایفای نقش واقعی یک "حزب"، یعنی تلاش برای رسیدن به قدرت و آنگاه اصلاح ساختار؛ به یک باره نقش فرآیند "تحزب" و قیمومت دموکراسی را بر دوش کشند، جز سالیانی چند نمی‌گذرد. اینان امروزه، و به‌ویژه پس از ماجرای تایید صلاحیت دکتر معین و حضور وی در صحنه‌ای که دست کم محذوف بزرگی چون نهضت آزادی داشت، قاعدتا پذیرفته‌اند که - بر خلاف آنچه که ایشان در قالب شعارهای آرمانگرایانه و ایده‌آلیستی مطرح می‌کردند- تمرکز حزب و احزاب برای رسیدن به قدرت الزاما گناه و خطا نیست و از این جهت در ردیف احزابی چون کارگزاران به حساب می آیند .

با این حال، و پس از قبول چشمپوشی از "اسب‌سواری" دموکراسی، برآیند کلی هواداران دکتر معین نشان می‌دهد که ایشان متاسفانه هنر "قاچ زین را محکم چسبیدن"، یعنی حضوری سالم در رقابتی نیمه دموکراتیک را نیز ندارند. چه آنکه نه‌ توانستند گاندی‌وار روش اصلاحی مناسب ابداع و مداوم به آن عمل کنند و نه حتی ظرفیت رعایت اخلاق سیاسی را دارند.
آنچه امروز در میان طرفداران دکتر معین دیده می شود به‌راستی غریب و تاسف‌آور است. مدعیان اصلاح‌طلبی و طرفداران "زنده‌باد مخالف من" نه فقط حداکثرهای ایده‌آلیستی خود که بعضا حداقل‌های اخلاقی یک رقابت دموکراتیک را هم رعایت نمی‌کنند.
مثلا آنها آزادانه برای کاندیدای خود تبلیغ می‌کنند و نه فقط در حمایت از او هر آنچه می توانند انجام می‌دهند، بلکه در باب مضرات و خطرات به قدرت رسیدن کاندیداهای دیگر نیز داد سخن می دهند، اما در عین حال حمایت مشروع و دموکراتیک دیگران از سایر کاندیداها را به‌آسانی برنمی‌تابند و به‌ویژه اگر نقدی ببینند، آنرا به حماقت یا مزدوری منتقد متصل می کنند. گذشته دیگران، به خصوص آنجا که دارای نقاط تاریک یا مبهم است باید بارها و بارها افشا شود و اگر جز این باشد، اشکال از "حافظه تاریخی" مردم است اما بررسی سابقه ایشان خیانت و غرض‌ورزی است.
سابقه دیگران در راس نهادهای حکومتی تلویحا به معنای همدستی آنها با "نظام جمهوری اسلامی و جرم و جنایات آن" است اما سابقه کاندیدای اصلاح‌طلبان نشان از تجزبه و پختگی او دارد... .

ادبیات غالب آنها، سخت "یک بام و دو هوا"یی است و گه‌گاه به نظر می‌رسد نه فقط بدنه رای‌دهنگان و هواداران جوان دکتر معین، که حتی دوستان و همراهان وی هم این ادبیات را پذیرفته و نتایج آنرا هضم کرده‌اند و نتیجه همین شده که باد در دماغ آنان چنان پیچیده که در ورای مظلوم‌نمایی‌های مالوف، هیچ یک از حریفان را جز پوزخندی تحقیرآمیز حوالتی در خور پاسخ نمی‌یابند.
من خود به شخصه هیچ علاقه‌ای به یادآوری گذشته‌ها نداشته و به "ایجاب" بیش از "سلب" معتقدم و فکر می‌کنم چون در گذشته شرایط با امروز فرق داشته است و اصولا هر شرایطی محصول مولفه‌های اجتماعی، سیاسی، بین‌المللی و... بیشماری است که آنها را به هیچ عنوان نمی‌توان بازتولید کرد، در نتیجه باید از قضاوت پرهیز کرد. اما از آنجا که طرفداران دکتر معین علاقه فراوانی دارند تا برای کمک به "حافظه تاریخی" ملت و برای جلوگیری از "اشتباهات بزرگ"، گذشته‌ها در قالب آیینه عبرت زنده کنند، مجبورم اندکی به روش‌های دلسوزانه ایشان نزدیک شوم تا یا در این خیرخواهی بزرگ سهیم باشم و یا تلنگری به آنها زده باشم تا بدانند روششان اشتباه است.

*معین و انقلاب
مصطفی معین، همانگونه که خود نیز با افتخار بارها بیان کرده است همواره از هوادارن آیت الله خمینی بوده و در وی به دیده یک رهبر و پیشوای مذهبی و سیاسی نگریسته است. همچنین او روابط خوبی با روحانیت سنتی داشته و دارد و داماد آیت الله دستغیب نیز هست. او پس از پیروزی انقلاب سال 57، به عضویت انجمن اسلامی و جهاددانشگاهی دانشگاه شیراز درآمد و در کمیته پاک‌سازی دانشگاه، یکی از اعضای فعال بود. معین در اوایل دهه 60 وارد ستاد انقلاب فرهنگی شد و به عضویت هیات مرکزی گزینش انقلاب فرهنگی درآمد.
او در این دوران با همکاری عباس محفوظی و صادق واعظ‌زاده وظیفه داشتند از ورود دانشجویانی که بر اساس نظر نهادهایی چون وزارت اطلاعات، دادستانی انقلاب، دادسرای عمومی، وزارت آموزش وپرورش و مرکز اسناد تحقیقات کنکور فاقد صلاحیت ادامه تحصیل در دانشگاه تشخیص داده‌می‌شدند، جلوگیری کنند. این هیات قلع و قمع بی‌سابقه‌ای را در دانشگاه‌ها آغاز کرد و تنها شرط ادامه تحصیل دانشجویان و تدریس اساتید "فاقد صلاحیت" را توبه از افعال و افکار گذشته و احراز آن برای هیات گزینش قرار داده‌بود.

مصطفی معین در آن زمان یکی از سرسخت‌ترین مدافعان "اسلامی کردن دانشگاه‌ها" بود. او در همین دوران و در آستانه 30 سالگی، یک سالی نیز به ریاست دانشگاه شیراز منصوب شد که سخت‌گیری‌های وی در آن دوران شهره خاص و عام بود و حتی گه گاه با اسلحه کمری در دانشگاه حاضر می‌شد.

*معین در مجلس و دولت
در سال 67، معین با ائتلاف همفکران چپ و خط امامی‌اش نظیر محتشمی، موسوی لاری، کروبی، کیان ارثی (داماد خلخالی)، اصغرزاده، الویری و غفاری وارد مجلس سوم شد، اما یک سال بعد در کابینه اول هاشمی به وزیری فرهنگ و آموزش عالی رسید.
مصطفی معین اولین وزیری بود که علی‌رغم پایان یافتن جنگ نه تنها "سهمیه رزمندگان" در ورود به دانشگاه را متوقف نساخت بلکه آن‌را از سطح کنکور کارشناسی به سطوح کارشناسی ارشد و دکتری هم تسری بخشید. علاوه بر این‌ها او در جهت "ارزشی کردن" هیات‌های علمی دانشگاه‌ها، فرآیند اعزام دانشجوهای حزب‌اللهی به خارج از کشور (به ویژه انگلیس) برای ادامه تحصیلات را با جدیت دنبال کرد و افرادی چون توکلی (نماینده فعلی مجلس و نامزد مستعفی انتخابات رییس جمهوری)، میردامادی، مهرداد کوکبی و مجتبی صدیقی از جمله بورسیه شدگان همین دوره‌اند. (کوکبی و صدیقی(یکی از خویشان معین) پس از اغتشاش و اقدام فیزیکی علیه سلمان رشدی، از طرف دولت انگلیس اخراج شدند و سپس در ایران دکتری افتخاری گرفتند)

از دیگر اقدامات معین در این دوره، وارد کردن سپاهیان در سطوح مختلف وزارت علوم بود که به چند نمونه اشاره می‌شود:
ا. غلامرضا ظریفیان؛ ازاعضای سپاه غرب کشور بود که در آن دوران از سپاه به هیات علمی دانشگاه راه یافت و بعدها تا معاونت وزارت علوم هم بالا آمد. او هم‌اکنون نیز در یکی از شهرک‌هایی که برای اسکان نظامیان ساخته شده، زندگی می‌کند.
ب. فرهاد رحمتی؛ عضو سپاه پاسداران که بورسیه وزارت علوم شد و به فرانسه رفت و بعدها مدیر کل بورس وزارت علوم شد.
ج.فخرالدین دانش؛ که او هم از سپاهیانی بود که بورسیه وزارت علوم شد، به خارج رفت و تا قائم مقامی وزارت علوم صعود کرد.

*معین امین هر دو رهبر
دکتر معین در تمام این سال‌ها به خاطر تقوای اخلاقی، ارزشگرایی و وفاداری عمیق به جمهوری اسلامی و مبانی آن مورد تایید و وثوق هر دو رهبر ایران بود. او تا سال 68 به نمایندگی از آیت الله خمینی و از آن به بعد به نمایندگی از آیت‌الله خامنه‌ای در ستاد وشورای عالی انقلاب فرهنگی ماند و حتی معروف است که آقای خامنه‌ای در بحبوحه نظریه تهاجم فرهنگی در اوایل دهه 70 در دیداری که با اعضای شورای انقلاب فرهنگی داشت، گفته است: "تا زمانی که کسی چون آقای دکتر معین در این جمع حضور دارند من خیالم راحت است..." (نقل به مضمون از سایت بازتاب)

*معین و دولت اصلاحات
معین در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی از کابینه بازماند و بیشتر به مطاله تدریس و تحقیق مشغول بود. سپس در سال 76 به عنوان نماینده مردم اصفهان وارد مجلس و بلافاصله – با رای اعتماد بالای مجلس محافظه‌کار- در سمت وزیر وارد کابینه خاتمی شد.
در این دوران اولین بار که نام معین بر سر زبان‌ها افتاد، تیرماه سال 78 و زمانی بود که او در اعتراض به هتک حرمت دانشگاه و دانشجویان استعفانامه خود را تقدیم خاتمی کرد اما رییس جمهور نپذیرفت و علی رغم اینکه هیچگاه به آن بیداد رسیدگی نشد، اما معین بر خلاف چهار سال بعد -که بر روی استعفای خود به خاطر تحقق نیافتن اصلاح ساختار اداری وزارت علوم آنقدر پافشاری کرد تا پذیرفته شد- اصرار خاصی بر روی آن استعفا انجام نداد.

در دوران وزارت او در کابینه خاتمی، تقریبا تمامی کارها به دست معاونین وزارت‌خانه که هرکدام سلیقه‌ای جدا داشتند اداره می‌شد و در انتهای دوره او از فضای گرم سیاسی و نشاط اجتماعی دانشجویان سال 76 هیچ اثری باقی نمانده بود. همچنین در این دوران هرگز کرسی اساتید مغضوبی چون عبدالکریم سروش به آنان بازگردانده نشد.

وی پس از استعفا در سال 82، به کارهای علمی و طبابت پرداخت و تا پیش از اعلام نامزدی برای ریاست جمهوری، عمده وقت وی در سمت ریاست انجمن آسم و آلرژی و مرکز تحقیقات ایمونولوژی، آسم وآلرژی می گذشت.

*و اما...آنچه که بی هیچ درشت نمایی و آسانگیرانه گذشت نشان می دهد که آنچنان که برخی می‌پندارند یا نشان می‌دهند، نه دکتر معین تافته جدابافته‌ای از سایر کاندیداهاست، نه با رهبری همیشه مشکل داشته، نه برانداز و اپوزوسیون است و نه هیچ نشانی از اصلاح‌طلبی "دینی" در او دیده می‌شود.
هدف از آنچه آمد نمودن برخی کژی‌ها و ندانم‌کاری‌ها و یا تخطئه آدم‌ها هم نبود. شاید به بیان خودمانی، "داداش یواش!"ی بود برای آنهایی که حتی مجال حرف هم نمی‌دهند به کسانی که دل در گرو اصلاح‌طلبی دارند اما از روش‌های موجود هم بریده‌اند. پاسخی بسیار ملایم و دلسوزانه و مختصر بود، هجوم حجم عظیمی از تحقیر و تهمت و خودمبرابینی اکثر اطرافیان دکتر معین را و مقدمه‌ای برای پرسشهای زیر:

*چند پرسش از هواداران دکتر معین:
1- دوستان عزیز، چگونه است که حمایت‌های آشکار و نهان شما از معین ناشی از عقیده و دلسوزی شماست، اما هواداری از سایر کاندیداها – به خصوص اصولگراها و هاشمی- یا نشانه خودفروشی یا حماقت یا ساده‌لوحی...؟ پلورالیستها و تکثرگرایان محترم گوشه‌ای از "حق" را برای دیگران هم در نظر گرفته‌اند؟
2- چرا در مورد هزینه تبلیغات هر هفت کاندیدای دیگر باید فرض را بر بدبینانه‌ترین حالات بنیاد نهاد و کاندیدا را یا دزد و رانت خوار و یا وامدار سرمایه‌دارن دانست اما در مورد هزینه تبلیغات خوب و فراگیر دکتر معین سکوت کرد؟
4- چرا شما با افتخار مجازید که حتی اتوبوس‌های وزارت علوم را تبدیل به بیل‌بوردهای دکتر معین کنید اما چسباندن پوسترهای مثلا هاشمی رفسنجانی بر روی اتومبیل‌های شخصی ناشی از ساده‌لوحی صاحبان‌آنها و یا دریافت پول تلقی می‌شود؟
5- به چه دلیل حضور دختران و پسران با ظاهر نامتعارف (بدحجاب، سوسول، قرتی یا هر اسم دیگر) در ستاد قالیباف و هاشمی نشانه عوام‌فریبی و استفاده از روش‌های پوپولیستی‌ است، اما حضور همین افراد در ستاد‌های معین، نشانه "ایران برای همه ایرانیان"؟
6- چرا شما "با صداقت و کاملا از سر دلسوزی" حق دارید تا رای دهندگان را از خطرات انتخاب کاندیداهایی مثل احمدی‌نژاد، قالیباف، هاشمی و لاریجانی آگاه کنید، اما دیگران نه؟ آیا ممکن است یک بار هم که شده پیش خود فرض کنید که. با همان دلسوزی و صداقتی که شما گمان می‌کنید مثلا با انتخاب هاشمی، آزادی‌های سیاسی محدود خواهد شد، سایرین یا هواداران این کاندیداها هم نه از سر حسد و غرض، که صرفا از سر دلسوزی نگران آن هستند که با انتخاب معین مدیریت اجرایی کشور زمین‌گیرتر از اینی که هست بشود؟
8- آیا اجازه هست از کاندیدای شما که در پی آن است که "وطن را دوباره بسازد" بپرسیم در مدت دست کم 10 سال تصدی‌گری بر وزارت علوم، چقدر این وزارت راساخت که حالا می‌خواهد حداکثر در مدتی 8 ساله، وطن را بسازد؟! یا نکند فقط قرار است شعارهای دیگر تحلیل و بررسی شود؟
9- چگونه است که بر روزنامه خصوصی اقبال –به‌حق- هیچ ایرادی وارد نیست که مبدل به ارگان ستاد انتخاباتی معین شود، اما قبیح است که روزنامه خصوصی اعتماد از کروبی حمایت کند و حمایت زیرپوستی روزنامه خصوصی شرق از هاشمی رفسنجانی –درحالیکه بیشترین تیترهای انتخاباتی شرق به نفع معین و کروبی بوده است- ذنب‌لایغفر محسوب می‌شود و نشانه مزدوری سردبیرش؟
10- چرا از دیگران انتظار دارید اشتباهات فردی برخی از طرفداران دکتر معین، به حساب وی و نبز اکثریت هوادارانش منظور نشود اما خودتان تک‌تک اشتباهات هواداران دیگر کاندیداها را به حساب جمع می‌ریزید؟
11- شما حق دارید در برابر اشتباهات گذشته دکتر معین مدعی شوید که به مصداق "دیکته نانوشته 20 است" و از آنجایی که دکتر معین کارهای فراوانی انجام داده اشتباهاتی هم داشته باشد، اما چرا قبول نمی‌کنید که افرادی نظیر رضایی،کروبی، قالیباف و به ویژه هاشمی چند برابر معین دیکته نوشته‌اند و در نتیجه به همان میزان هم حق خطا دارند؟
12- آن‌همه فغان که از مصادره دین و دین‌داری توسط محافظه‌کاران داشتیم مگر فراموش شد که امروز به راحتی قشر فرهیخته و دانشگاهی توسط معینیان مصادره می‌شوند؟
13- چرا تکلیف خود و مردم را با قهرمانتان روشن نمی‌کنید؟ آنهمه انرژی برای درآمدن گنجی از محبس و سپس برخورد نسبتا سرد شما در بازگشتش به زندان عجیب نیست؟ ارتباطی با استفاده ابزاری از او برای تخریب هاشمی نداشت؟ در مورد کرباسچی چطور؟ هنوز همان نظرات قدیم را دارید؟
14- دادن شعارهای پوپولیستی اگر از طرف دیگران زشت باشد، از طرف کاندیدای فرهیخته اصلاح‌طلب چه حکمی دارد؟ وعده‌های عجیب آقای معین مثلا در مورد انتخاب وزیر آموزش و پرورش توسط رایگیری از معلمان و لایحه عفو تمام زندانیان سیاسی داخل و خارج (آنهم در چنین مجلسی و چنان نگهبانی!) جز استفاده از حربه‌های پوپولیستی با چاشنی روسنفکرانه است؟ حذف کنکور (که شعار تبلیغاتی جاسبی در 4 سال قبل بود و متعاقب آن وزارت علوم دکتر معین بیانیه داد که امکان پذیر نیست) و ادعای دفاع همیشگی از دانشگاه آزاد از طرف وزیری که همیشه به مخالفت با این دانشگاه شناخته می‌شد، چطور است؟
15- چرا انتظار دارید طنزهای گزنده هر روزه شما درمورد "نظامیان" و یا هاشمی تحمل شود اما خودتان تحمل یک کاریکاتور ملایم در نقد دکتر معین از نیکان را نداشتید و به او حمله کردید؟
16- در این ایام ده‌ها مقاله در سایت گویا که خبرنامه‌ای غیروابسته و آزاداست، در حمایت از معین و علیه قالیباف و هاشمی منتشر شد و دو سه مقاله با سیاقی دیگر. برخورد شما با همان دو سه مقاله و نویسندگان آنها چگونه بود؟

در انبارهای جوالدوز شما سوزن هم یافت می‌شود؟

پ.ن.
علي معظمي و يكي از خوانندگان تذكر دادند كه دكتر معين داماد آيت‌الله دستغيب نيست بلكه پدرش داماد دستغيب بوده (قاعدتا پس او بايد نوه دستغيب باشد). از دوستان متشكرم.

به کی رای می‌دهم؛ چرا؟

این چند روز گذشته، هر بار که رفتم شرق تا صفحه‌ام را ببندم، معلوم شد که صفحات علم یا آگهی خورده‌اند و یا برای ویژه‌نامه اشغال‌اند. این‌ها طبعا برای منی که در این روزهای التهاب، دنبال فرصتی می‌گردم تا مطلب مفصلی در نقد دکتر معین بنویسم؛ باید غنیمت باشد. اما تا به حال یک کلمه هم ننوشته‌ام. تحت فشارم، نه از سوی کس یا کسانی، که از درون. صبح تا شب به همه کار سرک می‌کشم و تا به حال نتوانسته‌ام آن چیزی که در ذهن‌ام می‌گذرد پیاده کنم.

راستش بعد از ماجرای آن مقاله کذا در مورد قالیباف، چشمم ترسیده. حجم فحش و تهمت و تمسخر از یک طرف و دانستن اینکه چقدر در این جامعه و حتی در سطح نحبگانش "خبر" و "تحلیل" بیمار است، از طرف دیگر؛ آدم را افسرده می‌کند.

اما بیشتر از همه اینها، "نگران"ام. نگران آنکه مبادا باز هم اشتباه کنیم و باز هم هزینه سنگین بدهیم. منظورم طعنه به خاتمی نیست، که از انتخابش در هر دو دوره دفاع می‌کنم و هر چند که نسبت به عملکرد دولتش نقد جدی دارم، اما هنوز – مثل تمام این هشت سال- معتقدم که انتخاب او، بهترین و عاقلانه‌ترین کار ما بود.

همانطور که قبلا هم نوشته بودم، من فکر می‌کنم این انتخابات تصمیم نهایی ماست. 26 سال سعی و خطا و کنش‌های عکس‌العملی دیگر کافیست. این بار نه جامعه وضعیتی بحرانی دارد، نه خط و ربط کاندیداها غیرقابل تشخیص است، نه ما در تب امیدهای واهی هستیم، نه راه نیازموده‌ای مانده... .

محض خدا باید ایندفعه یک تصمیم جدی بگیریم و تا آخر پای آن بایستیم. یا اکثریت شرکت نکنیم و به این ترتیب یک "نه" بلند به کل رژیم جمهوری اسلامی و محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان آن بگوییم و یا در انتخابات شرکت کنیم و یکی از این سه گزینه را انتخاب کنیم و مزایا و معایب دولت مربوطه را هم بی هیچ "ننه من غریبم"بازی‌ تحمل کنیم :

1- به اصولگراها رای بدهیم و با انتخاب یکی از آنها (احمدی‌نژاد، لاریجانی، قالیباف و تا حدودی رضایی) آزادی سیاسی را فدای آزادی‌های سطحی اجتماعی کنیم و در عوض از انتقام‌گیری‌هایی که آنها در صورت به قدرت نرسیدن، اجرا خواهند کرد در امان باشیم. در این صورت آنها احتمالا با یاری رهبری و همکاری مجلس و قوه قضا، وضعیت معیشتی مردم را اندکی بهتر خواهند کرد و حتی بعید نیست که در عرصه بین‌المللی هم به موفقیت‌هایی دست پیدا کنند. با این‌حال از آنجاییکه روش‌های آنها پوپولیستی، سهل‌الوصول و غیرزیربنایی است، بعد از مدتی و یا در دولت بعدی، وضعیت (به خصوص اقتصادی) بدتر خواهد شد.
2- به اصلاح‌طلبان (کروب، معین و تا حدودی مهرعلیزاده) رای بدهیم و در قبال کوشش دولت برای اعطای آزادی‌های سیاسی، هم آزادی‌های اجتماعی محدودتر شوند و هم زندان‌ها از زندانیان سیاسی پر شوند. پرستیژ بین‌المللی‌مان بالاتر رود اما اقتصاد همچنان الله‌بختکی اداره شود و دولت در همین حالت افلیجی کنونی باقی بماند...
3- هاشمی رفسنجانی را انتخاب کنیم و ضمن اعتراف به تندروی، این واقعیت تلخ را اعلام کنیم که عمر نه چندان کوتاه اصلاحات، به چنان بلوغی نرسید که بتواند آلترناتیوی برای هاشمی و حتی خاتمی تولید کند. آزادی‌های سیاسی را در همان حدی که هاشمی صلاح می‌داند تجربه کنیم و در کنار آزادی‌های اجتماعی متعارف، اقتصاد و مدیریت را دست‌کم در سطح کارگزاران پی بگیریم.

البته می‌دانم که قضاوت به این راحتی‌ها نیست و این چهارکلمه‌ای که آمد موضوع را سرسری نشان می‌دهد، اما حاصل روزها و ماه‌ها تامل من، مختصراً همین است که آمد.

می‌دانم که کلی‌گویی و مبهم‌کاری، کاری عاقلانه، سودمند و کم‌دردسر است. می‌دانم که فردای رییس‌جمهوری کسی که حمایتش می‌کنی، هم متهم به مزدوری می‌شوی و هم برای اشتباهات او، دهان آش‌نخورده‌ات خواهد سوخت. می‌دانم که حتی اگر –به فرض محال- یک میلیون رای هم برای کسی جمع کنی ولی بخواهی مستقل بمانی، یک نفر از یارانش هم بعدها نمی‌گوید خرت به چند. می‌دانم که در پرونده هاشمی نقاط سیاهی وجود دارد که به پای آنان که طرفداری‌اش کنند هم نوشته خواهد شد . می‌دانم...

ولی به هاشمی رای می‌دهم و این‌را با صدای بلند هم اعلام می‌کنم . به هاشمی رای می‌دهم تا یک متوسط قطعی را با یک فاجعه احتمالی معاوضه نکنم.به هاشمی رای می‌دهم چون 25 سال کارهای خوب و بد او را می‌بینم و می‌دانم که هرچند پری نیست ولی قطعا دیو هم نیست!
چیزی که در مورد مجموعه معین و مجموعه قالیباف نمی‌دانم.

----------
پ.ن.
1-این نوشته برهانی نیست. استدلال‌ها را در مقاله جداگانه‌ای خواهم نوشت.
2- اگر همچنان بخش کامنت‌ها خراب بود، لطفا یا دنبالک بگذارید و یا نقدهای خود ای‌میل کنید تا همین‌جا منتشر کنم.

چرا مرده ترس ندارد!

براي ديدن نمونه اي ديگر از نحوه برخورد دوستان اصلاح‌طلب از نوع مشاركتي با منتقدانشان، مي توانيد ماجراهاي نيك‌آهنگ كوثر و حسين درخشان را دنبال كنيد. جالب اينجاست كه برخي طرفداران "زنده‌باد مخالف من" حتي تحمل يك كاريكاتور خيلي بهداشتي از دكتر معين را هم ندارند.

راستش من از شدت حملات به نيكان ناراحت شدم و بعد از دانستن وضعيت سخت معيشتي‌اش كمي تا قسمتي احساساتي هم شدم. به خصوص آنكه چند بار هم با نيكان در اين مورد حضوري صحبت كرده بودم كه دست كم يكي‌اش هنوز روي اينترنت حي و حاضر است (ايلنا و بعدا گويا) و همانجا هم نيكان شديدا به مشاركتي ها و مجاهدين تاخته بود و در آن زمانه اي كه هنوز اينها آبرويي داشتند، كار نيكان نوعي خودكشي سياسي محسوب مي‌شد. اين ماجرا مربوط به دو سه سال پيش است و راستش آن موقع خودم هم از آن دوم خردادي‌هايي بودم كه به خاطر انتقاد شديد نيكان از او دلخور شدم اما بعد از گذشت اين ايام، فكر مي‌كنم آنچنان از حضرات فاصله‌ گرفته‌ام كه حتي هاشمي را به معين ترجيح مي‌دهم. (هرچند كه اعتراف مي‌كنم از لحاظ اخلاقي و مالي، شخص معين از شخص هاشمي پاك‌تر است)

«يكي» از بزرگترين دلايل بريدن من از اين دوستان، ادبيات حذفي و شبه‌ِ انصاري آنهاست: تو تا آن موقع براي آنها محترمي و آزادي و شانت محفوظ است كه با آنها باشي يا دست كم عليه آنها نباشي و الا هرگونه بهتان و ترور شخصيتي يا دست كم استهزا و طردت دور از انتظار نيست.

با اين حال از آنجا كه عزيزان همه چيزشان به همه چيزشان مي‌آيد، جاي هيچ هراسي نيست.
يادم مي‌آيد بچه كه بوديم برادرم از مرده مي‌ترسيد. يك روز كه از مراسم تشييع جنازه يكي از اقوام بر مي‌گشتيم. پدرم براي از بين بردن ترس او اينطور گفت: «ببين پسرم... آن مرحوم تو زنده بودنش هيچ پخي نبود و حتي حق خودش را هم نمي‌توانست از كسي بگيرد... مطمئن باش حالا كه مرده هيچ غلطي نمي‌تواند بكند!»

نوشته شده توسط farjami در جمعه، 20 خردادماه 1384 ساعت 1:05 PM

اولين لايحه

امروز ظهر، خبرنگار شبكه يك سيما، يك پرسش مشترك را با تمام كانديداها در ميان گذاشت و آن اين بود: «اگر رييس جمهور شويد، اولين لايحه‌اي كه به مجلس مي‌بريد چه خواهد بود؟»

هركدام از حضرات به فراخور پاسخي دادند. كروبي كه بحث 50 هزار تومان و واردات خودروهاي كم‌مصرف را پيش كشيد و احمدي‌نژاد هم همان‌طور كه انتظار مي‌رفت مشكلات جوانان و اختصاص درصدي از بودجه كل مملكت براي حل بحران اشتغال و ازدواج را موضوع اولين لايحه دولتش عنوان كرد.
رضايي لايحه وضع قانون براي برخورد با بي‌عدالتي و بي قانوني (من كه معني اين جملات را نمي‌فهمم) را به مجلس خواهد برد و مهرعليزاده و لاريجاني و قاليباف هم تقريبا هم‌عقيده بودند و قرار است هركدام كه رييس جمهور شدند، حل مشكلات معيشتي جوانان و روستائيان و فرهنگيان و كارگران... (خلاصه، همه!) را در قالب لايحه‌اي تقديم مجلس كنند.

جناب دكتر معين اما لايحه عفو عمومي را تقديم مجلس مي‌كنند تا اگر به فرض نزديك به محال مجلس آنرا تاييد كرد و به فرض (قطعا محال!) شوراي نگهبان هم با آن موافق بود، زندانيان سياسي آزاد شوند و بخش كثيري از اپوزوسيون به ميهن برگردند.

اما جواب هاشمي رفسنجاني – كه آخرين پاسخ‌دهنده بود- اين‌بود: «بايد ببينيم آن‌زمان اولويت در چيست و چه چيزي براي دولت و مردم از همه ضروري‌تر است. آن‌وقت تصميم بگيريم.»

كم‌كم دارد دستگيرم مي‌شود كي از همه سياستمدارتر است!

آزادی در حضور دیگران

دارم می‌روم مشهد این چند روزه تعطیله را و می‌خواستم به همین خاطر صدای دبش دوم را آپ‌لود کنم اما دریغم آمد چند کلامی را که داریوش محمدپور در مورد آزادی در حلقه‌های وبلاگی گفته را به این زودی بردارم. هم او و هم عباس معروفی به درستی روی این نکته دست گذاشته‌اند که آزادی انسان در اتاق خواب خودش با آزادی‌اش بر روی نمای بیرونی خانه‌اش و به ویِِژه با «آزادی در خانه همسایه»‌اش، فرق اساسی دارد (تعبیرهای آنها اندکی متفاوت است).

احساس می‌کنم دانستن یا یادآوری این نکات، برای همه و به خصوص برای مایی که حلقه‌ زده‌ایم گرد هم در اینجایی که دبش باشد، مفید و ضروری است.

بحث، بحث میهمان و میزبان نیست، صرفاً و مشکل فقط شحنه و قاضی هم نیست. گیریم که فضا و مکان کاملا اشتراکی باشد و همه در تقبل هزینه‌ها و زحماتش به یک میزان شریک. همینطور فرض کنیم که هیچ خطر بند وبستی هم در کار نباشد و مملکت چنان آزاد باشد که آزادی بیان (وبه قول شمس: پس از بیان)مطلق در فضای سایبر و بیرون آن حکمفرما.
آیا باز هم در این صورت می‌تواند هر کس هر سازی و هر کوکی را انتخاب کند و هرطور که دلش خواست بنویسد؟

اصلا فرض کنیم ملکوت و دبش و اینطور حلقه‌های وبلاگی، نه مثل موجر و مستاجران به‌رایگان نشسته، که مثل مجتمع‌های آپارتمانی با ساکنان و مالکان مجزا باشند که سهم هر واحد در مالکیت و اداره ساختمان به اندازه دیگری است. چرا در چنین حالتی هم، ساکنین برای اداره ساختمان یک نظر را به عنوان مدیر انتخاب می‌کنند و بقیه ملزم به رعایت قواعدی می‌شوند که او تعیین می‌کند؟
چرا در چنین مواردی افراد عادی با سطح فرهنگ‌های متوسط، خود را ملزم می‌کنند که از بخشی از آزادی‌های مشروع و قانونی خود چشم بپوشند؟

حقیقت آن است که تمدن و شهروندی بیش از آنکه آزادی بدهد، آزادی می‌گیرد. بهای آنها هم شاید سنگین باشد، ولی قبول می‌کنیم و بیشتر لذت می‌بریم. آزادی ما در خیابان‌های تهران که از هر کجای آن که اراده می‌کنیم، رد می‌شویم؛ قاعدتا بیشتر از خیابان‌های شهرهای متمدن‌تر است ولی تردد در خیابان‌های تهران ناخوشایندتر هم هست...

فکر می کنم هر چه فرهنگ جمعی بالاتر ‌رود، آمادگی برای معاوضه بخشی از آزادی با قاعده و قانون بیشتر می‌شود و این در جاهایی مثل ملکوت و دبش در حال تبلور است. هیچ فرقی هم نمی‌کند که مدیر آنها کی باشد یا هزینه‌های مالی چطور پرداخت شوند.

 
 
 
 

آگهی