![]() |
|||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
صبح امروز، سهشنبه، يك تحصن (تجمع؟) اعتراضآميز از سوي جمعي از خبرنگاران در مقابل مجلس شوراي اسلامي برگزار شد. اين تحصن در پي تصميم ديروز اكثريت خبرنگاران حاضر در سالن اجتماعات انجمن صنفي روزنامهنگاران برپاشدهبود. من در هر دو مراسم حضور داشتم و گمان ميكردم اين تحصن براي اعتراض به اهانت يك نماينده مجلس به روزنامهنگاران و "جانبداري هيات رئيسه" مجلس شوراي اسلامي از آن، برگزار ميشود. البته به خاطر اعتصاب غذاي اكبر گنجي، قاعدتاً انتظار ميرفت كه روزنامهنگاران از همكار دربند خود هم در اين مراسم حمايت كنند كه ديروز هم اين مطلب عنوان شده بود و هرچند در مورد آن به طور شفاف رايگيري نشدهبود اما عمل به آن بديهي به نظر ميآمد.
صبح رفتم مقابل مجلس. آقاي شمسالواعظين حاضربود به همراه حدود ده نفر از همكاران، كه البته هيچكدامشان را نمي شناختم و بعدا ده، بيستنفري به ما اضافه شدند. هيچ پلاكاردي در كار نبود و شمس الواعظين هم ميگفت پريروز بچهها خودشان پلاكارد آورده بودند (يعني امروز هم طبيعتاً شما بايد با خودتان ميآورديد!) غافل از اينكه كار پريروز (تحصن شمس) يك كار فردي بوده و كار امروز يك كار گروهي و از طرف يك انجمن صنفي.
به پيشنهاد من و اصرار چند نفر، بالاخره يكي از بچهها را فرستاديم يك پردهنويس پيدا كند و پلاكاردي، پردهاي چيزي كه نشان بدهد اين عده براي چه اينجا جمع شدهاند، بنويسد و بياورد. دست كم دو سه گروه معترض ديگر هم از كارگران و كارمندان جلوي مجلس در حال اعتراض بودند كه همين باعث ميشد، در حالي كه تا ساعتي مانده به پايان آن هيچ نوشتهاي وجود نداشت كه ناظران را از چرايي تجمع ما – آنهم نه مثل بقيه،ايستاده مقابل "در"، بلكه نشسته روي سبزههاي حاشيه!- آگاه كند، اين تجمع كمرمق جلوه كند (خود اگر جلوهاي تواند بود!).
نيمساعتي از آغاز ماجرا گذشته بود كه تصميم گرفته شد شعار بدهيم. كار خوب و عاقلانهاي بود؛ اما متاسفانه بجز يكي دو شعار بقيه شعارها، هيچكدام نشاني از اعتراض به هتك حرمت خبرنگاران نداشت.
بقيه شعارها مضاميني درباره اعتراض به زنداني ماندن اكبر گنجي، تحديد آزادي بيان، توقيف مطبوعات... بود كه گرچه همگي درست بودند اما تند و ضمنا بدون ارتباط با موضوع و مكان بهنظر ميرسيدند.
چندبار به طور خصوصي و فروتنانه به شمس يادآوري كردم كه هدف "اصلي" ما از اين تجمع، اعتراض به هتك حرمت و حمايت هيات رئيسه از آن بوده و بنابراين بايد "اكثريت" يا دست كم "نيمي" از شعارها و خواستهها ناظر به اين موضوع باشد. وقعي نهاده نشد ولي با اينحال، ما ( من و چند نفري كه با من موافق بودند) هم به تحصن ادامه داديم و هم به همصدايي با شعاردهندگان.
عيسي سحرخيز شعارهاي تندي را به شمس پيشنهاد داد و او هم گفت: "اجماع نيست، اعتراض ميشه" و با سر مرا نشان داد. من هم وقتي ديدم مساله -در همان حد خودمان- عام شده، دلايل خودم را گفتم و تاكيد كردم هرچند من هم خواستار آزادي بيان و مطبوعات و گنجي ووو هستم ولي خواسته اصلي ما در اينجا چيز ديگري است و به ساير مسايل بايد به طور جنبي پرداخته شود تا زودتر به هدفمان برسيم. بحث بالا گرفت (البته در حقيقت "تهاجم"، ولي با تسامح آنرا بحث ميخوانم) و چند نفر به پشتيباني از تصميم سحرخيز پرداختند و به تندي به من تاختند.
حرف من همان بود كه بود و فقط با بالا رفتن صداي مخالفان، صدايم بالا ميرفت، اما حرف آنها علاوه بر تُناژ، از نظر ادبيات هم تغيير ميكرد. دو تا از اين فرمايشات گهربار را به مصداق مشتي نمونه خروار ميآورم.
ژيلا بنييعقوب: "اگه تو دفعه اولته كه مياي اينجور مراسم من دفعه صدممه... تو عمداً اومدي اينجا كه شلوغ كني و به هم بريزي"
عيسي سحرخيز: "موافق نيستي... برو رد كارت، اينجا وانيسا"
كه البته من هم تا آخر تحصن حضور فعال داشتم و هم در سردادن شعارها – به خاطر نظر اكثريت- جمع را همراهي ميكردم.
ناگفته نماند كه ديروز هم در نشست انجمن، همچون هميشه، از حداكثر امكانات "صنفي" براي صدور شعارهاي تند سياسي (تا حد ناسزاي مستقيم به...) استفاده شده بود كه قبل از اينكه من در آنمورد انتقاد كنم، خانم بدرالسادات مفيدي به آن اعتراض و يادآوري كرد و نشستهاي ما صنفي است و نه سياسي.
البته به مصداق "هنرش نيز بگوي" بايد دانست كه ديروز آقايان سحرخيز و شمس در اقدامي شگفت و شايان تحسين كوتاه آمدند و از آقايان كديور و يزدي – علي رغم حضور آنها- براي سخنراني دعوت نكردند، كه تقريباً كاري بيسابقه بود.
و اما مسالتن
خانم بني يعقوب!
همانطور كه حضوراً هم گفتم از ميزان نتايجي كه تا به حال از اين "صد"ها تجمع و تحصني كه شما آنها را رهبري و همراهي كردهايد، حاصل شده؛ معلوم است كه چقدر شيوهتان درست بوده! خواهش ميكنم به شيوه مالوف، نتيجه تمام اشتباهاتتان را به گردن "تماميتخواه" بودن حريف نيندازيد. اگر آنها اينگونه نبودند كه اصولا تحصن معني نداشت!
ضمنا فرافكنيهاي تهمتآلود اگر از حسين شريعتمداري عيب است از شما -شمايي كه در مقام متهم، چنين جفنگياتي از جانب كيهان را تحمل كردهايد- صدعيب محسوب ميشود. (البته اگر قبول داشته باشيد كه ملاك زشتي عملِ فاعل، خود فعل است و نه چپ يا راست بودن فاعل!)
از چنين ادبياتي معلوم ميشود كه شما هم گمان ميكنيد هر كس كه اعتراض كرد از جايي فرستاده شده و منظور پليدي را دنبال ميكند. اي واي... شما كه يك عمر است معترضيد، هم ؟!
يا شايد از سر دلسوزي و به اين خاطر كه ممكن است از اين اعتراض كوچك، نامحرمان و بيگانهها سواستفاده كنند، برآشفتيد؟
اين ادبيات و استدلال به نظرتان آشنا نميآيد و فكر نميكنيد روزي دهها بار از صداوسيما و كيهان و رسالت و... چنين استدلالاتي تئوريزه ميشوند؟
(و گذشته از اين ...مگر نه اين بود كه شما در مقابل صدها دوربين داخلي و خارجي دستهايتان را به هم بستيد و نامه نوشتيد و و و)
و اما آقاي سحرخيز؛ حيف كه تذكر و يادآوري مفهوم اصلاحطلبي و كار جمعي و هزار و يك چيز ديگر -كه خودتان لابد تا حالا صدها ساعت راجع به آنها "حرف" زدهايد- ميخ آهنين در سنگ كوفتن است و گرنه مفهوم عميق فاشيسمي كه در اين چنين ادبياتي نهفته بود را به شما نشان مي دادم.
فقط خلاصه مي گويم كه انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران ملك طلق هيچكس نيست. به شهادت آنها كه ديروز در انجمن بودند و همينطور فراخوانخودتان كه در نشريات امروز چاپ شده است، حق با ما بوده است. گيريم كه نباشد، وقتي نقد ما دموكراتيك است شما با چه منطقي و از آن مهمتر با چه "حقي" يك عضو –بخوانيد اقليت- را از يك "تحصن" تهديد به اخراج ميكنيد؟ (و از كجا؟ از روي چمن؟ از تحصن صنفي و بدون مجوز؟)
ختم كلام
اصلاح طلبي "شيوه" است. فاشيست و انحصارطلب هم شاخ و دم ندارد. هر موقع
سويههاي فاشيسم در گفتار و كردارمان ظهور كرد، بايد بدانيم يا به فاشيسم بيش از حد نزديك شدهايم و يا اصلا فاشيست شدهايم، بي آنكه بدانيم.
فاعل و مفعول گفتار فاشيستي، اصلا مهم نيست، "ادبيات" آن مهم است!
پ.ن. 1
اگر حمايت من از "گنجي" ناگفته پيدانبود، در همين ستون برادههاي وبلاگم، حمايت مرا از او ببينيد. خوشبختانه تاريخ مربوط به ماضي است. مجبور شدم اين پينوشت را اضافه كنم كه حضرات موضوع اعتراض مرا به اهميت گنجي مربوط نكنند و مرا به يك روزنامهنگار بياعتنا به همكار دربندش نكاهند.
پ.ن. 2متن خبري كه در صفحه اصلي گويا نيوز در اين مورد آمده چنين است:
"صبح سه شنبه ميدان بهارستان برای دومین بار در روزهای اخیر شاهد تحصن روزنامه نگاران بود. آن ها با شعارهای خود خواهان آزادی روزنامه نگاران زندانی، اکبر گنجی، رضا علیجانی، هدی صابر و تقی رحمانی شدند و در عین حال از اعتصاب غذای اکبر گنجی حمایت کردند. اعتراض نسبت به توهین به روزنامه نگاران توسط نماینده مجلس دلیل دیگر این تحصن بود." (تاكيد از من)
انگار دوستان جديجدي دچار توهم شدهاند.
پ.ن.3
با عرض پوزش بخش كامنت ها را بستم. حال و حوصله خواندن جفنگياتي از قبيل "تو نفوذي قاليباف هستي" و "اي...مال" را ندارم. هر كس حرف حساب دارد يا دنبالك بگذارد يا از طريق اي ميل مطلبش را بفرستد تا همين جا منتشرش كنم.
سلام هم اين مقاله هم مقاله انصاف كمي ريا يي است امورات روؤمره كمي خرج بيش ار تحمل است
agha on maghalat ke raje be ghalibaf daromad,tahlilaie badio baraie inke khanandeie weblig va debsh bodam bavar nakardam...vali in dige....fekr kon in entekhabat tamom mishe mikhai bein hamin mardom bemoni????
البته شيوه تو خايه مال تا حالا جواب داده چون به نان نوايي رسيدي و از ᇁtD7%|ه بعد به مقا مات بالا تر وافور چاق گني و غيره هم مي رسي به پيش