![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
اینکه واقعا «انطباعات حسیه» تمامیت وجود یک شی را تشکیل می دهند، یا اصل وجود یک شی چیزی جدای آنهاست را من نمی دانم. یعنی نمی دانم آنگونه که هیوم معتقد بود واقعا یک "سیب" برابر با حاصل جمع همین خواص فیزیکی و شیمیایی است یا آنگونه که بیشتر حکما می گویند سیب یک وجود و ماهیتی دارد که دربرگیرنده آن خواص است اما برابر نهاد آنها نیست.
طبعا چون در میان موضع ام "نمی دانم" است، قصد اظهار نظری هم ندارم؛ اما فکر می کنم قطعا و یقینا در تحقیقات تاریخی و به ویژه در تاریخ ادیان باید سخت به چیزی شبیه همان «اصالت انطباعات حسیه» پایبند بود.(هرچند که می دانم این ترکیب خالی از اشکال نیست ولی اجازه دهید با اندکی تسامح و به خاطر نزدیکی ذهن آن را «انطباعات حسیه تاریخی» بنامم) به خصوص در آنجا که به "گذشته" معطوف می شویم، حقیقت تاریخی دقیقا پازلی خواهد بود که از کنار هم نهادن تکه های یافت شده، تشکیل می شود؛ حتی اگر برابر با واقعیت نباشد و یا پازل کامل نشود.
من در تجربه شخصی خود به این نتیجه رسیده ام که از دلایل آشکار تن ندادن به حقایق تاریخی، اعتقاد به وجود ماهیتی فرای آنچیزی که من انطباعات حسیه تاریخی می نامم است.
به همین جملاتی که هر روز با "این درست ولی البته شکی هم نیست که..." در جواب تشکیکات آورده می شود توجه کنید. این یعنی آن که گوینده هرچند به حقیقت یک "مثال نقض" اعتقاد دارد، ولی در مجموعه هماهنگی که آنرا در ذهن خویش پرداخته، به راحتی آن "جزء ناهماهنگ" را نادیده انگاشته و حل می کند!
مثال ها در این مورد فراوانند به ویژه هر چقدر پای تعصب بیشتر در میان باشد. مثلا اگر همچون مهدی جامی در جایی زیسته باشید که مرز میانه شیعه و سنی باشد گمان کنم که درک روشن تری از آنچه می گویم داشته باشید.
به عنوان نمونه ای که بارها دیده ام، عداوت و کینه شدیدی که شیعه ها گمان می برند که "عمر" نسبت به "علی" داشته و آنرا از مستندترین ماجراهای تاریخی دینی-مذهبی می دانند از همین جمله است. هرچقدر سنی دلیل محکم و شاهد موثق بیاورد که دست کم ایندو نسبت دامادی به هم داشته اند، با هم مشورت می کرده اند، همرزم بوده اند...؛ شیعه قبول نمی کند و هر چند در اغلب موارد ناچار به حقانیت این موارد دارد، ولی به هر حال "ماهیت تاریخی و کلی ماجرا" برای او مشخص است، چرا که ذهنیت او از بالا به پایین ساخته شده و انطباعات حسیه تاریخی، "باید" با آن هماهنگ باشند والا از آنها چشمپوشی خواهد شد... .
نمونه ای که در بالا آمد کوچک و شاید بی اهمیت باشد، اما گمان می کنم نشاندهنده سیستم فکری بسیاری از دین داران باشد. سیستمی که در آن «اصل مسلم تزلزل ناپذیر» به گونه ای فاشیستی هر مثال نقضی را له می کند...
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنویسید.