![]() |
|||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
به حضور انور عزيزاني كه چه به واسطه اي ميل و چه از طريق كامنت و چه خصوصا تلفني و حضوري دو جملهي «بابا حالمون به هم خورد بس كه عكس لامصب تورو اون بالا ديديم...» و « تو رو جون مادرت به اين آقاي ابك بگو يا بنويسه يا از اون بالا بياد پايين، مُرديم بس كه مطالب تكراري و دست دوماش رو ديديم...» را به گونه هاي مختلف به اين حقير شليك كرده اند؛ عارضم كه در مورد دوم بدانيد و آگاه باشيد كه طي اين دو سه ماهي كه از تولد دبش مي گذرد، آقاي ابك هر هفته به طرز شداد و غلاظي اعلام كرده ( و مي كنند) كه به شدت علاقه مندند كه در سايت دبش بنويسند اما چون يك گرفتاري چند روزه دارند، از انتهاي اين هفته( يا با اندكي تاخير، حداكثر ابتداي آن هفته) به طور منظم خواهند نوشت. خوش بختانه شدت و غلظت علاقه ايشان به وب نويسي آنقدر زياد بوده (و هست) كه اين حقير جرات پيش كشيدن بحث حذف وبلاگ ايشان را نداشته ( اما دارم!) به هر حال از هفته آينده شما مطالب كهنه و دست دوم آقاي ابك را در اينجا نخواهيد ديد (سو تفاهم نشود... ايشان قرار است تا انتهاي اين هفته يا حد اكثر ابتداي هفته بعد، به طور منظم بنويسد؛ ولي خب هميشه استثنا هم وجود دارد...!) و اما در مورد مطلب اول. فعلا دست مسوول فني سايت شكسته است، به محض ترميم يك كارهايي مي كنيم. (باز هم سو تفاهم نشود...!!)
حامد اگر خیری به ما رساند شاید همین بود که با محمود رفیقمان کرد! خوش فرجام باد این رفاقت.. اگر خدا خواهد!
آقای فرجامی، آقای ابک همان مقدار که تا به حال نوشت از این به بعد هم می نویسد شما هم ظاهرا بر عکس این که دوست داری به نظر آدم بی تعارفی به نظر بیایی مثل این که با بعضی ها تعارف داری!