بسياري از داستانهاي تخيلي- علمي امروزه به واقعيت پيوستهاند و ماجراهايي كه تصور آنها نيز مردم روزگاران نهچندان دور را به حيرت وا ميداشت، اكنون وقايعي روزمره محسوب ميشوند. انسانها ميتوانند پرواز كنند، با سرعت فراوان و بدون هيچ خستگياي بر روي زمين حركت كنند، با صرف هزينهاي نهچندان زياد دنياي زير آبها را ببينند و صدا و تصويرها را از هزاران فرسنگ آنسوتر دريافت دارند. با اين حال تغييرات معرفتي زيادي صرفاً به خاطر اين تحولات شگرف تكنولوژيكي به وجود نيامده است. گرچه به تبع سهولت دسترسي به دانش، اطلاعات و ساير منابع معرفتي، آهنگ رشد در اين زمينه بسيار سريعتر شده است؛ اما نقش تكنولوژي در اين ميان صرفاً در حد «رسانا» بوده است. حركت بر فراز ابرها، سرعت سرسامآور در راهها، تجربه دنياي زير آبها و صدها و هزاران تجربه شگرف ناشي از فناوريهاي نوين، هرچند اندكاندك زندگي مدرن و ملزومات آن را به تمام انسانهاي اين كره خاكي تحميل ميكنند؛ اما چالش خاصي را در حوزه معرفتي انسان ايجاد نميكنند. هيچ فرقي نميكند كه «دكارت» در خانهاي قديمي مقابل شومينه نشسته باشد و راجع به صفات مومي كه آب ميشود تامل كند يا در آسمانخراش مدرن مسكن گزيده باشد و در مقابل مايكروفر به بحر تفكر فرو رفته باشد. هيچ دليلي وجود ندارد كه نتيجه معرفتشناختي او تغيير كند، مگر آنكه تكه موم آگاهانه در مقابل دكارت مقاومت كند!
Continue reading "تاملات هوشمندانه به شيوه مصنوعي" »
عرفات مرد. زياد غمگين نيستم. خوشحال هم نيستم. همانطور كه وقتي حافظ اسد مرد. اين دو مرداني بودند كه به ما مربوط نبوده و نمي شوند. آنها گاندي نبودند، هر چند سياستمداراني بزرگ بودند. شايد سياستمداراني خبره و شايد شجاع هم بودند؛ اما گاندي نبودند. گاندي بزرگتر از هند و به بزرگي انسانيت پاك بدون خشونت بود. اهميت و بزرگي اش هم – براي ما، غير هندي و انگليسي ها- به خاطر مبارزه با استعمار انگليس و استقلال هند نبود. اگر به صرف اينها بود، او هم سياستمداري مشهور بود مثل عرفات. اما او به انسانيت، به صداقت و به عدم خشونت (اهيمسا) مي انديشيد و به همين خاطر براي ما كه بسيار بيشتر از هند و انگليس، اين مقولات انساني برايمان مهم است؛ گاندي مهم و فراتر از «يك سياستمدار با شهامت» بوده وهست. اما ابوعمار چنين نبود و به همين دليل است كه در آينده اي نه چندان دور –در گستره جهاني- فقط نامي از او باقي خواهد ماند فوقش در حد چه گوارا. نامي سرشار از شهامت و ماجراجويي خودخواهانه و ناسيوناليستي.
Continue reading "عرفات گاندي نبود" »
جايي خواندم كه دكتر سروش نوشته بود "پيامبران براي اين مبعوث شده اند ( يا يكي از دلايل نزول آنها اين بود) كه بشر هر چيزي را امتخان نكند" (نقل به مضمون) البته من با اين جمله چندان موافق نيستم اما با اين نظريه كه "انسان نبايد «هر» چيزي را آزمايش كند" موافقم. از تجربه هاي بزرگ فاشيسم و كمونيسم تا تجربه هايي نظير حودكشي جمعي گروه ... ( اسمش را يادم رفته ولي ماجرا را به طرز وحشتناكي حفط ام) همگي شواهدي بر اين مدعايند. نمونه اي كه در پي مي آيد را جديدا يافتم و فكر كردم براي شما هم جالب و در عين حال تكان دهنده باشد، ماجراي فريدس هوف و كلني او: در دهه 60 و 70 کلونی ها و کمون های مختلفی شکل گرفت. جوانانی که اندیشه انقلابی داشتند و از روابط جوامع سرمایه داری بیزار بودند در صدد بر آمدند که جامعه دلخواه خود را در کنار این جامعه تشکیل دهند و محلی برای زیست انسان آزاد به وجود آورند. این کلنی ها اکثرا با اندیشه چپ و اندیشه برابری انسان و مخالفت با استثمار و بهره کشی از انسان ، مخافت با مالکیت شخصی و دیگر آرمانهای انقلابی شکل می گرفت . در آن دوران بعضی از این گروه ها را هیپی نیز می خواندند. ماجرایی که در زیر می خوانید آنچه است که بر سر یکی از کلونی ها که با عقاید بسیار خاصی در مورد سکسوالیته و روابط جنسی تشکیل شد ، رفته بود. ماجرای کمون فریدس هوف که نسبتا بیشتر از دیگر کمون ها بر پا باقی ماند و حدود 30 سال عمر کرد. در سال 1970 گروهی، نزدیک به 30 نفر از جوانان انقلابی در آلمان و اتریش تصمیم گرفتند که از جامعه جدا شوند و اجتماع ایده آل خود را به وجود آورند. از سرکرده گان عمده این گروه اتو میل OTTO MÜHL بود که روانشناس بود ، او به همراه دیگرافراد گروه در سال 1972 در گوشه ای ، درون طبیعت و دور از اجتماع ، در محلی به نام فریدس هوف در اتریش ، کلنی خود را بنیاد گذاشتند. این گروه که تا آن سال به چیزی حدود 300 نفر رسیده بود تصمیم بر آن داشت که این تجربه انسانی را لحظه به لحظه ثبت کند. این آزمایشگاه بزرگ انسانی با فیلم برداری از لحظه به لحظه اعمال و رفتار و فعالیت های خود ، با برداشتن عکس و نوشتن روزنگار ، آرشیو مفصلی در اختیار آیندگان قرار داد که امروز نیز در دسترس است و مورد تحقیق و بررسی بسیاری از محققان و جامعه شناسان از سراسر دنیا قرار می گیرد. تجربه فریدس هوف تجربه ای نسبتا منحصر به فرد است که در تقریبا دو نسل را در بر گرفت و اطلاعات بسیار جامعی در مورد این نوع زندگی در اختیار می گذارد. افراد کلنی انسانهایی روشنفکر بودند که ساختار های اجتماعی را زیر سوال می بردند. مانیفست کلنی که در سال 1973 تدوین شد تلفیقی بود از مارکسیسم ِ آنتی ماتریالسم و نظریات فروید و بیش از هر چیز آزادی جنسی. افرادی که به کلنی ملحق شده بودند از جامعه ، شغل ، پدر و مادر ، و آینده ای که در انتظارشان بود دست کشیدند و خود را و تمام امکانات مالی خود را به کمون سپردند. کمونی که به رهبری اتو اداره می شد. کلنی قوانین را زیر سوال می برد. از هیرارکی های اجتماعی متنفر بود و آنها را مانع رشد انسان می دانست . کلنی خانواده و قوانین مربوط به خانواده را ناشی از قوانین جامعه انسانی بر مبنای مالکیت خصوصی می دانست و قصد نفی خانواده کرد.
Continue reading "تجربه هاي خطرناك" »