مرزبندی های عبث

يكي از وبلاگهايي كه به طور تحليلي و عميق به مسايل مي پردازد، وبلاگ «يك ليوان چاي داغ» است كه حامد قدوسي در آدرسhttp://chaay.persianblog.com مي نويسد. (اتفاق جالب آنكه اين وبلاگ هم مثل سايت ما، اسمش را از يكي از ملزومات روشنفكري، يعني چاي گرفته است!) حامد در يادداشت پيشين خود، به بهانه يكي از مقالات من با عنوان ” تاملي در موضع «تفكيك» در مقابل عقل و علوم عقلي؛ حجيت عقل از وحي است يا حجيت وحي از عقل؟” بحث را با تكيه بر كتاب ارزشمند «عقل و اعتقاد» ديني باز كرده است و بعد نظرات خود را هم تا حدي وارد كرده است كه به نظرم خواندني و جالب آمد. با اين حال، يك پاراگراف مطلب حامد به نظرم جالبتر از بقيه آمد و گرچه نكته اي كه او نوشته شايد براي اهل فن بديهي باشد، اما به مصداق «جانا سخن از زبان ما مي گويي» من كه آفرين بلندي گفتم. اجازه بدهيد اول آن بخش را نقل كنم:
«تفکيک خوبی را در رابطه با عقل و دين را در كتاب «عقل و اعتقاد ديني» ديده‌ام (اميدوارم اشتباه نكنم چون اين‌جا به منابع دسترسي ندارم). نويسنده طيفي را ترسيم مي‌كند كه سه نقطه اصلي و برجسته آن عبارتند از
۱- بي اعتنايي به عقل
۲- اعتماد به عقل
۳- عقلانيت انتقادی
(هميشه ترس داشته‌ام از اين تقسيم‌بندي‌هاي سه گانه كه دو سر طيف را بد شمرده و طبيعتا خيرالامور اوسطها و البته تصادفا گوينده هم هميشه در وسط قرار دارد. خوشبختانه اين يكي چندان از آن نوع نيست) »

اصل بحث بماند براي بعد ولي همانطور كه نويسنده در پرانتز توضيح داده متاسفانه اين سبك مرزبندي ها و آنطور موضع گيري ها بين بسياري از انديشمندان ( يا انديشمندنماها!!) اپيدمي شده است. يك عادت تكراري و بي فايده كه هيچ نوع معرفتي در پي ندارد. برنامه هاي انديشمندانه تلويزيون را نگاه كنيد!

پراکنده گویی 2

اول اينكه سايت دبش در اين يك ماهي كه از راه اندازي كجدار و مريزش گذشت، هر روز به طور متوسط 500 نفر بازديد كننده داشته است، كه در حدود نيمي از بازديدكنندگان مقيم ايران و بقيه مقيم خارج بوده اند. براي اطلاع از جزئيات بيشتر مي توان به اين آدرس{+} رفت (البته اگر مثل خط من، فيلتر نشده باشد!). ضمنا بر طبق نظر سنجي اين سايت در مورد نظر كلي بازديدكنندگان نسبت به دبش، از كل 133 نفر شركت كننده (تا اين لحظه)31 نفر گزينه عالي، 46 نفر گزينه خوب،26 نفر گزينه متوسط و 30 نفر گزينه ضعيف را انتخاب كرده اند. بنابراين 5/22 درصد دبش را ضعيف، 5/19 درصد متوسط و8/57 درصد آن را خوب و عالي دانسته اند. (به علت متقارن نبودن پاسخها، از نظر علمي بايد گزينه عالي را هم ارز خوب محاسبه كرد)
دوم اينكه اين سايت به زودي شاهد تغييراتي خواهدبود. پيش از همه ستون دوستاني كه با … هاي بي مورد خود نه تنها نظم نصفه موجود را به هم مي زنند، بلكه باعث بد آموزي هم مي شوند(!) حذف خواهد شد و به جاي ايشان دوستاني كه متقاضي عضويت در اين حلقه اند، خواهند نشست و بعد هم در نظر است ستوني به نام «تريبون» يا «سخن‌گاه» راه اندازي شود براي عزيزاني كه مايلند نظراتشان در اين سايت منعكس شود، اما نمي خواهند يا نمي توانند به طور ثابت در اين جمع باشند.
سوم اينكه علي معظمي لطف فرموده و زرت (روي كلمه زرت تاكيد دارم) يكي از نوشته هايش را كه خيلي ها به آن لينك داده بودند يا در مورد آن صحبت كرده بودند (يا دست كم مثل يادداشت قبلي من، به آن كنايه زده بودند) را حذف كرده است. حالا مرجع ضمير اين لينك ها و ارجاعات و كنايه ها كجاست؟
چهارم اينكه چند تا عكس توپ از اميد مهرگان گرفتم براي سايت. كلي تهديد و تطميع و بالاخره خواهش كرد ( تعجب نكنيد، كارهايش برعكس است!) كه اين كار رانكنم. به نظر شما بكنم يا نكنم؟

یک کم خودمونی، یک کم نامردی!

چندیست که مشهدم. چند شب پیش با یاسر میردامادی و هاشم مروارید (که هردو ساکن مشهدند) قرار گذاشتیم برویم منزل یکی از پژوهشگران مشهدی. البته ایشان اصالتا اصفهانی است ولی فعلا ساکن مشهد است و چند کار مهم و بزرگ در این شهر کرده است که یکی از آنها راه اندازی مرکز پژوهشهای کلامی بوده است و ضمنا حق استادی هم بر گردن خیلی از ماها دارد. طبق عادت مالوف جناب یاسر خان چهل دقیقه ای تاخیر داشت و پس از شنیدن کلماتی چارواداری از بنده (که علی آقای معظمی با تمام کوششی که در یادگیری این کلمات و کاربرد آن در وبلاگش می کند، عمراً بتواند مثل آنها تولید کند!) دو نفری با هم سر قرار با هاشم (علی صدایش می کنند) رفتیم. این جناب علی آقا (هاشم مینویسندش!) را من برای بار اول بود که حضورا می دیدم و تا قبل از این فقط الکترونیکاً(!) با هم اختلاط کرده بودیم. خیلی ماه تر از آن چیزی بود که گمانش را می کردم ( برعکس یاسر که اولین بار که دیده بودمش واقعا برایم دافعه داشت!) و به دلم چسبید. با هم رفتیم خدمت آقای ط. (Copy right for Mr. Shariatmadari!) . صحبت از هر دری رفت، از مجاهدین خلق تا ملا صدرا! که ذکر همه اش مثنوی هفتاد صفحه اچ تی ام ال می شود! اما ذکر یک ماجرا از آن شب شاید خالی از لطف نباشد:

ادامه خواندن “یک کم خودمونی، یک کم نامردی!”

جدال با خدای ترومن!

فیلم تکان دهنده نمایش ترومن (ترومن شو) با بازی تحسین برانگیز جیم کری، انسانی به نام «ترومن» را روایت می کند که نادانسته، شخصیت اصلی سریالی تلویزیونی است که از بدو تولد او از تلویزیون پخش می شود. از اعمال و رفتار اجتماعی و اتفاقات عمومی زندگی ترومن تا ریز ترین و پنهانی ترین اعمال او بوسیله هزاران دوربین ضبط می شود و پس از مونتاژ، اضافه نمودن موسیقی، جلوه های ویژه و خلاصه تمام اعمالی که در هر فیلم و سریال تلویزیونی بکار می رود؛ به روی آنتن های میلیون ها بیننده فرستاده می شود.
در دنیای ترومن نیز همه یا «بازیگر»اند (مثل همسایه وپلیس و همسر و حتی روح پدرش که بر او ظاهر می شود!) یا «بازی»اند (نظیر ماه ای که در مواقع ضروری به نورافکن تبدیل می گردد یا طوفانی که به اراده کارگردان برپا می شود) اما عاقبت ترومن که به ماجرا شک برده و فهمیده است که بعضی وقایع مصنوعی و دروغی است- اما نمی تواند به واقعیت پی ببرد و آنرا هضم کند- تصمیم می گیرد از محیط فرار کند و پس از چند بار تلاش ناموفق، عاقبت با به خطر انداختن جانش از راه دریا (یا چیزی که او گمان می کند دریاست! ) به آخر محیط مجازی خویش می رسد و در می یابد که واقعیت از چه قرار بوده است. در این هنگام کارگردان –همانی که تا دقایقی پیش برای جلوگیری از به حقیقت رسیدن ترومن حتی دستور قتل ترومن بوسیله طوفان را صادر کرده بود- بناچار از در ترحم و نصیحت درمی آید و به ترومن متذکر می شود که جای او در این دنیاست و بهتر است از رفتن به دنیای ناشناخته ای که پر از سختی و پلدی است صرفنظر کند(نقل به مضمون)، اما ترومن پیشنهاد او را رد می کند و دری را باز میکند که رو به آزادی است و در تاریکی گم می شود…!

ادامه خواندن “جدال با خدای ترومن!”

تاملی در موضع «تفکیک» در مقابل عقل و علوم عقلی؛ حجیت عقل از وحی است یا حجیت وحی از عقل؟

يكي از مهمترين مباحثي كه يك جريان فكري حوزه ديني را معين و به شناخت آن كمك فراواني مي‌كند؛ موضعگيري آن در برابر عقل و ميزان حجيت آن است و يكي از پرسش‌هاي مهمي كه متفكران دين‌دار با آن مواجه‌اند اين است كه حجيت عقل از نص است يا حجيت نص از عقل است؟ آيا عقل طفيل هستي دين است يا دين نيازمند عقل است؟ پاسخ به چنين پرسشي، مسائل مهم ديگري را نيز روشن مي‌سازد. به خصوص آنكه اگر كسي حجيت عقل را از نص بداند، پيشاپيش موضع خود را در برابر اختلافات عقلي و ديني اعلام كرده است. اما آن كه حجيت نص را از آن عقل مي‌داند –وضمنا پايبند دين نيز هست و مي‌خواهد بماند- با مشكلات و پارادوكس‌هاي فراواني دست به گريبان خواهد بود.
در طول تاريخ مسلمان و همچنين مسيحيان انديشمندان فراواني بوده و هستند كه سعي دارند با اصرار بر انطباق كامل محتواي عقل و وحي، از زير بار اين پرسش شانه خالي كنند. اما در طرف مقابل كم نبوده‌اند عده‌اي كه پاسخي روشن براي اين مساله مهم داشته‌اند، با وجود اين، اينان نيز با معضلات فكري بعدي مواجه شده و سعي در حل آن كرده‌اند. يعني اينگونه نبوده است كه متفكري مطلقا طرف يكي از اين دو را گرفته و طرف ديگر را رها كرده باشد….

ادامه خواندن “تاملی در موضع «تفکیک» در مقابل عقل و علوم عقلی؛ حجیت عقل از وحی است یا حجیت وحی از عقل؟”

نگاهی به مکتب تفکیک ؛ مرزبندی روشن میان تدین و تعقل

درگذشت آيت الله مرواريد – از معاريف مكتبي كه “تفكيك” خوانده مي شود- سببي شد تا نگاهي از سر تامل (هر چند شتابزده) به مكتب تفكيك كه سخت در نزد گروهي از دينداران (عموما سنتي) ساري و جاري است داشته باشم و طي مقالاتي كه به مرور در همين سايت منتشر خواهد شد ضمن معرفي اين مكتب، نقدي بر آن داشته باشم. اميدوارم دوستان فرهيخته اي كه وقتي را صرف مطالعه اين مطالب مي كنند، نگارنده و ساير خواننده ها را از دانستن نكات و دقايقي كه به ذهن ايشان مي رسد محروم نكنند؛، چرا كه هدف از انتشار مطالب علمي در چنين جايگاهي، باز كردن باب گفتگو و نقد فروتنانه است نه تك گويي فاخرانه…

ادامه خواندن “نگاهی به مکتب تفکیک ؛ مرزبندی روشن میان تدین و تعقل”

پراکنده گویی ها 1

نخست. مجموعه (یا به قول بعضی از دوستان: حلقه) دبش فقط منحصر به کسانی که در این صفحه به چشم می خورند نیست. ازجمله کسانی که در جمع ماست ولی در اینجا نیست، علی ملائکه است که از بر وبچه های گروه اندیشه شرق بود و مدتیست که صفحه پزشکی را در این روزنامه راه انداخته است (وشاهکارهایی چون چاپ عکسهایی در مقیاس بزرگ از کیست تخمدان و تب خال از تراوشات مغز و دست این نابغه است!). ضمنا برای علاقه مندان به مدارک دانشگاهی و طلسم شدگان غول کنکور باید عرض کنم این جناب حائز رتبه یک رقمی کنکور پزشکی هم بوده است!
دوم. لطف دوستان در معرفی و دادن پیوند به دبش واقعا ما را شگفت زده کرد به طوری که پیش بینی خوش بینانه ما مبنی بر رسیدن شمارنده به رقم 2000 بازدید کننده در روزدر پایان ماه اول راه اندازی، در روز چهارم به وقوع پیوست! امیدواریم شایسته این همه لطف باشیم و از دوستانی که ما را چه با دادن پیوند و چه با نامه تبریک و چه با روشهای دیگر (سو تفاهم نشود!!) تشویق کردند، متشکریم.
سوم. گرچه بسیاری از نویسندگان دبش در روزنامه شرق فعالیت می کنند ( یا دست کم آنرا می خوانند!) ولی رسما هیچ ارتباطی بین گردانندگان روزنامه شرق و وبسایت دبش نیست. این را از آن جهت یادآوری می کنم که در بعضی از سایتها با قاطعیت اعلام شده بود «تحریریه شرق، دبش را راه انداختند».
چهارم. وبلاگ نویسی کسانی چون علی معظمی و محمد رهبر از آن اتفاقاتی بود که هیچ کس باور نمی کرد ولی بالاخره رفیق بد (!) کار خودش را کرد. تنبلی کسانی چون مهرگان (با آن پرکاری اش) و ابک (با آن شر شورش) هم تقریبا به همان اندازه عجیب است. ولی نگران نباشید… رفیق بد در فعل مدام است!

آیت الله مروارید درگذشت

آیت الله «مروارید» پدر بزرگ دوست و همراه عزیزمان، هاشم مروارید چند روزیست که به دیار باقی شتافته است. از طرف خودم و سایر دوستانی که در این وب سایت می نویسند به هاشم عزیز تسلیت می گویم. امیدوارم هاشم بعد از فراقت از مراسمات مربوطه، در وبلاگش راجع به پدربزرگش و مکتبی که او بدان پایبند بود اندکی بنویسد. با این حال در اینجا لازم می دانم به خاطر حشر و نشر فراوان با تفکیکی ها (که یکی از بزرگان آن همین آیت الله مرحوم بود) اندکی بنویسم. البته من خودم ایشان را ندیده بودم ولی با برخی از بزرگان یا پیروان این مکتب آنقدر نشست و برخاست داشتم که درک کنم چه می گویند و دردشان چیست.

ادامه خواندن “آیت الله مروارید درگذشت”

درس هایی از سید ابراهیم نبوی

وقتی سید ابراهیم نبوی از ایران خارج شد و به خصوص بعد از آنکه آن نامه {…} را نوشت، بسیاری از همکاران را عقیده بر این بود که کار نبوی تمام است. البته نه از نظر سیاسی و یا امنیتی بلکه از نظر حرفه ای. آنها معتقد بودند که به این ترتیب نبوی تا موقعی که حکومت فعلی بر سر کار باشد نخواهد توانست به ایران بیاید و بنابراین ارتباطش با ایران قطع شده و بعد از مدتی دچار رخوت ناشی از کمبود مواد خام و عدم درک درست از تحولات داخل خواهد شد و … . آنها برای اثبات درستی ادعایشان مثال های فراوانی داشتند که گل سرسبد آنها مجید محمدی بود که به روزگاری از فرهیختگان حلقه کیان بود و بعد از رفتن به امریکا و درآمدن علنی در سلک مخالفان و براندازان نظام؛ اندک اندک به همان طریق مذکور درآمد و برخی از نوشته های اخیر او گواه آن است که دیگر درک درستی از مسایل داخل ندارد و در مسیر تندروی های خام افتاده است.
با این حال و به خصوص از وقتی که بنا به یک توفیق اجباری، نبوی گویانویس شد، مشخص شد که ملاک کیفیت کار یک ژورنالیست فقط اقامت یا تماس از نزدیک با داخل نیست و یک ژورنالیست می تواند با استفاده از مزیت آزادی بیان، این نقص را بپوشاند.نبوی در این مدت توانسته است، (همانگونه که در پاسخی به بابک داد گفته بود) بهترین کارهای خود را ارئه دهد و در سایه تلاشی مضاعف، قبل از آنکه دیگر همکاران و رقیبان بتوانند به خود بجنبند، بهترین سوژه ها را (هزاران کیلومتر دورتر)شکار کند و در زودترین زمان ممکن محصولات خود را ارائه دهد. بدین ترتیب نبوی به بسیاری از همکاران آموخت که دلیل پرت و پلا نوشتن بعضی از نویسندگان و روزنامه نگاران مهاجر صرفا به خاطر دوری از وطن نیست. بلکه دلایل مهمتری نیز وجود دارد که از جمله آنها غرور بی مورد، تبلی در تعقیب رویدادهای بین المللی و داخلی، رها کردن مطلعه منظم و نیز تمرین لازم، دلایل و پارامترهایی به مراتب مهمتر از دوری از وطنند برای افتادن به چاه ویل ابتذال و سطحی نگری محتوایی، که بسیاری از مهاجران فرهیخته به آن فرورفتند.
از موارد بالا به یک مورد می پردازم و ادامه سخن به وقتی دیگرمی گذارم: من خودم نزدیک به سالیست که در گویانیوز می نویسم و حتی توانستم -بدون هیچ گونه پارتی بازی!- در کنار نبوی ستون ثابتی داشته باشم که این خود برای روزنامه نگار نه چندان معروفی چون من باعث افتخار است. با این وجود و از آنجا که گویا حق التحریری به هیچکدام از نویسندگانش نمی پردازد، بارها مورد طعن و کنایه بوده ام که پس این کار چه معنا دارد و مگر عقده داری و … . حال تصور کنید نبوی با آن شهرتش از اینکه روزانه چندین ساعت وقتش را صرف گویا می کند (بسیاری از مطالبش صرفا برای ستونش در گویاست) و در کنار کوچکترانی چون من قرار می گیرد،چند برابر بیشتر تحت این فشارها بوده و هست…!
اما او ثابت کرده که فقط به کارش می اندیشد و این برای تازه کارهایی که اطرافشان پر است از الگوهای غلط، نعمتی بزرگ است.
خدایش نگه دارد.

وقتی کل یک اداره به جلسه می‌رود!

مي توانيد باور كنيد، مي‌توانيد باور نكنيد ولي واقعيت داشت: اداره نظام وظيفه تهران بزرگ (واقع در ميدان سپاه) صبح روز ( يكشنبه ) ، چهارم مهر ماه از ساعت 8 صبح تا دست كم دو ساعت بعد رسماً تعطيل بود.
خوشبختانه ، اين تعطيلي ( كه منجر به علافي گروهي از جوانان ً سرافراز ً هموطني شد كه از سراسر ايران براي انجام مراحل اداري كارهايشان از صبح ساعت 6 در صف ايستاده بودند) ، هيچ دليل ناراحت كننده‌اي نداشت!
نه بمبي در كار بود ، نه وضعيت فوق‌العاده‌اي ، نه سرقتي و نه حتي قطعي برقي …. ‎؛ بلكه ساعت 8 صبح چند سرباز وظيفه به چند صد نفري كه ساعت‌ها بود در صف‌هاي پشت ايستگاه‌هاي اتوبوس ميدان سپاه مشغول نوش جان كردن دود اتوبوس‌هاي شركت واحد بودند ، اعلام كردند كه دست كم تا ساعت 10 صبح اداره تعطيل خواهد بود.
خوشبختانه جوانان فهيم ايستاده در صف‌ها نيز با كمال متانت رفتار كرده و بدون هيچ‌گونه اعتراضي مجدداً در صف ايستادند و يا در فكر كار و مسكن و ازدواج فرو رفتند و يا با نفر بغل دستي در مورد مهاجرت به كانادا و سوئد و اوكراين و دوبي به صحبت پرداختند.

ادامه خواندن “وقتی کل یک اداره به جلسه می‌رود!”