درباره مالمو و فرهنگسرای ایران فردی به نام بابک رحیمی

من تا بحال در شهرهای کلن، پاریس، لوزان، میلان، منترآل، تورنتو، ونکوور، وین، استکهلم و چند شهر کوچکتر برنامه کمدی‌کتاب را اجرا کرده‌ام. یک برنامه کاملا شخصی که مخلوطی از استندآپ کمدی و امضای کتاب بوده است حول دو کتاب پرفروش‌تر من (از مجموع ده اثر تالیف و ترجمه، به فارسی و انگلیسی) به نام‌های بیشعوری و بیشعوران.
در این برنامه‌ها که از یازده ماه پیش شروع شد و ماه آینده به پایان می‌رسد تجربه‌های تلخ و شیرین زیادی داشته‌ام. شیرین‌هایش را عموما به اشتراک گذاشته‌ام و تلخ‌هایش را برای خودم نگه داشته‌ام – خصوصا اگر در ارتباط با اشخاص بوده‌اند. اگر خاطره تلخی اتفاقی بوده سعی کرده‌ام از یاد ببرم و توجه داشته باشم قرار نیست همه تجربه‌های آدم شیرین و خوب باشد، اگر مقصر خودم بوده‌ام سعی کرده‌ام درس بگیرم و اگر مقصرش دیگران بوده‌اند تصمیم گرفته‌ام با آنها ارتباطی نداشته باشم. مشخصا یکی دو نفر را که با بی‌برنامگی‌ها و مسئولیت‌ناشناسی‌هایشان باعث شده‌اند برنامه‌هایم بی‌نظم یا کم‌رونق برگزار شوند را در ذهنم خط زده‌ام و هرگز با آنها کار نخواهم کرد (و ناگفته نماند با بیشتر دوستانی که در برگزاری برنامه‌ها کمک کرده‌اند نه فقط بیشتر کار خواهم کرد که دوستی‌های عمیقی بین‌مان ایجاد شده). موکدا تکرار می‌کنم که همه برنامه‌های من «بدون هیچ حمایت مالی» نهادهای دولتی برگزار شده‌اند و همه هزینه‌ها از محل خرید بلیط مخاطبان تامین شده‌اند – حتی اگر گاه هیچ چیزی در انتهایش برای من نمانده باشد. پای استقلال هزینه داده و خواهم داد.
 
با این حال می‌خواهم برای نخستین بار (و امیدوارم آخرین بار) نام فردی را در این رابطه ذکر کنم تا هم توضیحی داده باشم برای لغو برنامه مالمو در سوئد و هم هشداری داده باشم برای سایرینی که ممکن است در آینده درگیر چنین ماجراهایی شوند.
 
ماجرا به اینجا برمی‌گردد که وقتی قرار شد من برای اجرای چند برنامه به سوئد بیایم دوستانی پیشنهاد کردند که با توجه به درصد جمعیتی قابل توجه ایرانیان در شهر کوچک مالمو (و نیز لوند، در نزدیکی آن) در جنوب سوئد، برنامه‌ای هم آنجا بگذارم. یکی از دوستان نادیده فیسبوکی گفت یکی از ایرانیان اینجا به نام بابک رحیمی مکانی دارد به نام فرهنگسرای ایران و شاید بهتر باشد آنجا را برای این کار در اختیار بگیریم. به این ترتیب کسی که در استکهلم دنبال این کار بود (سروش علمی) قرار شد با آقای رحیمی تماس بگیرد و به من خبر بدهد. علی‌رغم پیگیری‌ها مدتی خبر نشد و با فرض اینکه تمایلی برای اجرا در مالمو نیست من برنامه‌های گوتنبرگ و کپنهاگ را چیدم. چندی بعد سروش گفت با رحیمی تماس گرفته و خیلی استقبال کرده و تاریخی هم معین شد که اصلا به سایر برنامه‌های من نمی‌خورد چون مجبور میشدم علاوه بر جابجا کردن برنامه کپنهاگ، یک بار از استکهلم تا جنوب سوئد که بسیار نزدیک به کپنهاگ است بروم بعد برگردم به گوتنبرگ و دو هفته بعد برم به کپنهاگ که بسیار نزدیک به مالمو است. با این حال قبول کردم و با زحمت زیاد برنامه را دوباره چیدم. بعد منتظر تماس از مالمو ماندم برای هماهنگی که هیچ خبری نشد. با سروش در استکهلم – که اصرار داشت هماهنگی و برنامه‌ریزی این کار دست او باشد و انتظار می‌رفت مسئولیت تکرار «سپردی به من کاریت نباشه» را بداند- تماس گرفتم گفت چند بار برای بابک رحیمی پیام گذاشته و تماس گرفته اما پاسخی نیامده و تاکید داشت که بر اساس استقبال بسیار گرم آقای رحیمی در تماس اولیه می‌توان مطمئن بود که سرش شلوغ است. در تمام این ایام کارهایی آماده سازی ایونت فیسبوک و پوستر و اطلاعرسانی البته به عهده خود من بود و صرفا برای اطمینان (دلگرمی؟ احترام؟) منتظر تماس بودم. کم‌کم به این نتیجه رسیدم که به هر دلیلی مشکلی هست و خواستم کار را کنسل کنم که ایمیل کوتاهی مبنی بر توافق که برای سروش ارسال شده بود به دستم رسید. بعد هم یکی دو جا دیدیم که درباره این کار از طرف فرهنگسرای ایران اطلاعرسانی شده. من هم بلیط استکهلم به مالمو را گرفتم و فرض را بر این گذاشتم که صرفا می‌روم جایی برنامه را اجرا می‌کنم و فورا به گوتنبرگ می‌روم. طبعا با دلخوری فراوان و برای رفع تکلیف.
 
تا اینکه چند روز پیش، یعنی کمتر از ده روز مانده به تاریخی که برای اجرای برنامه در مالمو اعلام شده بود، تصویری از یک اس ام اس به دست ما رسید مبنی بر لغو این برنامه! یعنی بدون هیچ تماسی با من (و سروش، اینطور که خودش می‌گوید) این جناب آقای رحیمی که نام «فرهنگسرای ایران» را هم روی بندوبساط خودش گذاشته برنامه را کنسل کرده و به اطلاع کسانی رسانده که پیشتر خبر برگزاری را به انها داده بود (و ممکن است بلیط هم خریده باشند؛ من مطلقا درجریان نیستم).
 
بله، ماجرا به همین حیرت‌انگیزی و حتی سوررآلی است که خواندید. یعنی در تمام این مدت بدون این که یک ثانیه تماس صوتی یا یک کلمه پیام بین ما ردوبدل شده باشد خودشان برنامه را گذاشتند و جمعی را علاف کردند و خودشان هم لغو کردند! لغو هم به این صورت که حتی به ما خبر ندادند، یعنی اگر به طور اتفاقی یک نفر آن پیام را برای سروش فوروارد نمی‌کرد بنده خوش و خرم شنبه شب با چمدانی در دست دم در «فرهنگسرای ایران» آقای رحیمی بودم! با خانمی که پیشتر بواسطه همین فیسبوک ایشان را معرفی کرده بود تماس گرفتم که شما می‌دانید جریان چیست؟ گفت می‌پرسد و خبر می‌دهد، همچنان بی‌حاصل.
خوشمزه آن که موضوع این برنامه «بیشعوری» است! یا بود…
 
من که دیگر حتی اگر کلاهم هم بعضی نواحی بیفتد نمی‌روم برش دارم، ولی ای کسانی که سالهاست «خارج» زندگی می‌کنید، داعیه کار فرهنگی دارید و ای بسا فواید بسیاری هم از این راه داشته‌اید… نمی‌گویم دست کم یا ادب و مرام شرقی‌ایرانی را، یا نظم و مسئولیت پذیری غربی‌اروپایی را رعایت کنید، نمی‌گویم کمی آدم باشید، نمی‌گویم نکنید این کارها را – فقط می‌گویم منطق کارتان و نفعی که از این بی‌حرمتی و بیشعوری‌ها می‌برید را به ما هم بگویید. از خبث طینت که بگذریم من هر چه فکر می‌بینم چنین کارهایی جز اینکه صدای ما به گوش چند نفر برسد و نهایتا همان دکان و دستگاهتان را که نام‌های بزرگ روی آن می‌گذارید تخته شود حاصلی دیگر ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *