بایگانی برای مرداد

اصل خویش

دوباره به دبش برمی‌گردیم. لطفا اگر مشترک فید آن یکی وبلاگ هستید به این یکی تغییرش دهید.

اسلام زرد، اسلام متفاوت؛ یک نمونه شگفت‌انگیز

در این چند ماهه به این نتیجه رسیده‌ام که برای مواجهه با یک مدل بسیار متفاوت از جهان اسلام حتما باید به جنوب شرق آسیا سفر کرد و در میان مردمان این ناحیه زندگی. به نظر می رسد اصولا اسلام اینجا چیزی سوای اسلام خاورمیانه باشد که البته در آنجا هم با مسلمانان متفاوتی مواجهیم [...]

یک دو سه… داریم آزمایش می‌‌کنیم

داریم وبلاگ باران در دهان نیمه‌باز را دوباره روی سایت دبش راه می‌اندازیم. یک دو سه… یک دو سه…

فقط در ایران اتفاق می‌افتد

من: استاد راهنمام می‌گفت یک ایرانی دیگر هم در دانشکده ما هست. پس شمایید؟ اون: بله. من: می‌گفت شما هم روزنامه‌نگار هستید. درسته؟ اون: بله. من: چه جالب من هم روزنامه‌نگار هستم. اون: چه خوب. کجا کار می‌کردید؟ من: جاهای مختلف. آخرینش تهران امروز بود. اون: نه!… من هم این هفت هشت ماه آخر برای [...]

شرمندگی با صدای بلند

از بهایی‌ها چندان چیزی نمی‌دانم و برخورد زیادی هم با آنها نداشته‌ام. شاید بارزترین آنها مربوط به پژمان باشد. پسری که در کوچه پشتی ما زندگی می‌کرد و بر خلاف اکثر ما مشهدی‌ها لهجه “تهرونی” داشت. من و او و ده‌دوازده تا از بچه‌های دیگر جزو گروه تئاتر مدرسه بودیم. پژمان قصه‌گوی نمایش بود. بعد [...]

فارنهایت خوش‌رقصی (پیشنهاد هزینه‌سازی به‌جای پرونده‌سازی)

می‌گویند زن و شوهری نیمه‌شب در محله‌ای راه می‌رفتند. لاشه‌لات‌ها جلویشان را گرفتند و گفتند یا هر دویتان را می‌کشیم یا زن باید برایمان برقصد. زن رقصید. لات‌ها رهایشان کردند. زن دید که مرد از او رویگردان است. گفت خودت دیدی که شرطشان این بود وگرنه هیچ بعدی نبود مست و لایعقل هردویمان را بکشند. [...]

فکر کرده‌ای فضل‌الله آدمکش است؟

در مورد آیت الله محمدحسین فضل‌الله فقید یکی دو مطلب هست که از دیگران شنیده‌ام و شاید نقل آنها حالا بد نباشد. یکی از آنها را یک روحانی برجسته که در بعثه آقای خامنه‌ای کار می‌کرد – هفت هشت سال پیش- برایم گفت. او می‌گفت هربار آقای خامنه‌ای فرستادگان و هدایایی را نزد فضل‌الله می‌فرستد [...]