بایگانی برای فروردین

سال خوبی به نام هشتاد و هشت

اگر بخواهم سال ۸۸ را در یک کلام توصیف کنم اینطور خواهم گفت: عالی، شگفت انگیز و پر از اتفاق‌های خوب. آنهایی که در این سال در ممکلت گل و بلبل ایران زندگی کرده باشند و وقایع آن را دیده باشند البته حق خواهند داشت فکر کنند که من یا دارم شوخی می‌کنم یا به [...]

سوریه و لبنان

از بیست و هفتم اسفند تا پنجم نوروز به دعوت آقاجان به همراه پریسا و سهراب و البته خود ایشان و مامان سوریه و لبنان را گشتیم. آقاجان همان پدر و رئیس واقعی باحال و مهربان و دست و دل باز خانواده ماست که در آستانه شصت و نه سالگی نه فقط خاطرخواه سفرهای خارجی [...]

سال نو مبارک

سال نو بر شما مبارک. من الان از کافی نتی در دمشق این یادداشت را می نویسم. صفحه کلید عربی است و من با مکافات این جند کلمه را می نویسم. جای حروف به طرز فجیعی جابجاست و افزون بر این باید مواظب باشم ان ۴ حرف را بکار نبرم. با بدر و مادرم و [...]

چهارشنبه سوری در مشهد

بجز دو سه سال، هر سال ایام عید و چهارشنبه سوری را را خانه پدرم بوده ایم. پس چهارشنبه سوری های زیادی را در مشهد دیده ام اما دیشب چیز دیگری بود. مثل هر سال رفتیم جلوی منزل آقاجان چند بیل خاک رو آسفالتها ریختیم (که آتش آسفالت را خراب نکند) و بعد کنده ها [...]

چهارشنبه جوری! (توصیه هایی برای چهارشنبه سوری ۸۸)

همانطوری که می دانید ما ایرانی ها نجیب ترین، با هوش ترین، بافرهنگ ترین و خردمندترین مردم روی زمین هستیم که تمام مردمان دیگر یا به آن معترف هستند و یا از شدت حسادت مجبور به انکار آن می شوند. با این حال و علی رغم اینکه هیچ شک و شبهه ای در این نجابت [...]

همچنان همان بازی جذاب

گرچه با تاخیر، اما دوستان بسیاری دعوت من را پذیرفتند و در پاسخ، به چند باوری که زمانی داشتند حالا ندارند اشاره کردند. بعضی از این دوستان را مستقیما دعوت کرده بودم و بعضی خودشان خوششان آمد و شرکت کردند. متاسفانه امکان لینک دادن به همه آنها نیست. اولا که بعضی از این نوشته ها [...]

سه چیزی که دیگر باور ندارم؛ یک بازی وبلاگی ویژه پایان ۸۸

این آخر سالی، آنهم چنین سالی حیف است که یک خانه تکانی مختصری به مغزهایمان ندهیم. البته خانه تکانی مغز “شَک” است که نمی‌توان به زور وارد مغزش کرد. باید خودش آرام آرام وارد شود بعد توفان به پا کند و افکار و عقاید آدم را زیر و زیر کند تا بعدش که آرام شد، [...]

در باب وجوب خرید و خواندن مکتب در فرآیند تکامل

دیروز که همینطور گذری رفته بودم یک کتابفروشی دیدم تجدید چاپ شده. چشمانم داشتند از حدقه درمی‌آمدند و اصلا انتظار نداشتم بعد از آنهمه موضع‌گیری علیه این کتاب دوباره تجدید چاپ شود. البته خود اخذ مجوزش هم شگفت‌آور بود اما می‌شد آنرا به حساب کج بودن دوریالی جناب ممیز گذاشت و حتی اینطور حساب کرد [...]