لینکدونی

چند تذکر خیرخواهانه به رئیس جمهور کودتاچی


معمر قذافی، سرهنگ و رئیس جمهور و رهبر مادام‌العمر لیبی امسال هم در سخنرانی سازمان ملل متحد خود شیرین‌کاری کرد. شیرین‌کاری چنین شخصیت‌هایی معمولا به صورتی است که به قول ناصرالدین شاه همه چیزشان به همه چیزشان بیاید. البته ناصرالدین شاه این جمله‌ی تاریخی را به صورت «همه‌چیزمان به همه‌چیزمان می‌آید» گفته بود که چون خوشبختانه ما از این لحاظ به مرز خودکفایی رسیده‌ایم آن را صادر کرده و با تغییر ضمیر، باعث شده‌ایم دیگران هم از آن مستفیض شده و همه چیزشان به همه چیزشان بیاید.

رئیس جمهور لیبی از این لحاظ سخنرانی‌اش به سایر چیزهایش آمده که به جای ۱۵ دقیقه زمان مقررش، ۱۳۵ دقیقه سخنرانی کرده است و در سخنانش همه چیز و همه کس ، از شورای امنیت سازمان ملل گرفته تا غرب و کل جهان را زیر سوال برده است. قذافی گفته است دموکراسی در جهان (یا به عبارت بهتر: همه‌ی جهان بجز لیبی و نهایتا با اندکی ارفاق کوبا و ونزوئلا که رهبرانش با او میانه خوبی دارند) وجود ندارد و شورای امنیت در واقع شورای ترور است و به نمایندگان سایر کشورها هم گفته شما الان ذهنتان کار نمی‌کند و حرف‌های مرا نمی‌فهمید. حتی در پایان سخنرانی‌اش منشور سازمان ملل را هم که در دست داشته پاره کرده و دور ریخته است. حاضران هم طبعا یا سالن را ترک کرده‌اند و یا برای انبساط خاطر از دیدن عجایب المخلوقاتی با آرایش عجیب که حرف‌های خنده‌دار می‌زند سرجایشان نشسته‌اند.

با این‌حال و از آنجایی که لیبی هم یکی از کشورهای دوست و برادر ماست و حتی قرار است همین برادر مبارز و مسلمان (که سابقا گفته می‌شد امام موسی صدر را دزدیده) چند ماه دیگر با عزت و احترام به دعوت رئیس دولت ما به ایران سفر کند؛ از سر خیرخواهی چند نکته کاربردی برای بهبود وضعیت سخنرانی‌های برون‌مرزی را خدمت جناب قذافی ارائه می دهیم، که البته قابل استفاده برای همگان است:

ghazzafi.jpg

۱- در هنگام سخنرانی، به جای آنکه گمان کنید برای مشتی گوسفند دارید سخنرانی می‌کنید به این فکر کنید که ممکن است حاضران انسان باشند و از فهم و شعور متوسط انسانی برخوردار باشند و طبعا از فرافکنی و وارونه جلوه دادن حقایق خوششان نیاید.

۲- در صورتیکه عمل به توصیه بالا برایتان عملی بود سعی کنید در هنگام سخنرانی به خودتان بقبولانید انسان‌های حاضر الزاما انسان‌هایی ساده‌لوح یا تحت سیطره شما نیستند که مجبور باشند سخنان شما را تایید کنند. علاوه بر این ممکن است بدانند شما کی هستید و از کجا آمده‌اید و با چه ترفندهایی به موقعیت کنونی در مملکتتان رسیده‌اید.

۳- قرار نیست دیگران به معتقدات دینی و بومی و قبیله‌ای شما اعتقاد داشته باشند یا دوست داشته باشند در یک سخنرانی رسمی سیاسی به آنها گوش بدهند. وردهای قبیله‌ای، دعاهای مذهبی، آوازهای بومی و حالات عرفانی‌تان را برای خودتان محترم نگه دارید و برای دیگران از چیزهایی حرف بزنید که برای یک جلسه رسمی سیاسی مورد انتظار است.

۴- متهم کردن دیگران هنر نیست، به خصوص در جایی که محل اتهام زنی نیست. با این حال اگر به مسائل حقوقی و قضایی و عدالت زیاد علاقه دارید اول اتهامات سنگینی که متوجه شماست را پاسخگویی کنید بعد به اتهام‌زنی علیه دیگران اقدام کنید. مثلا خوب نیست کسی که با کودتا در ممکلت خودش رییس جمهور شده و متهم به ربودن امام موسی صدر و انفجار لاکربی و سربه نیست کردن مخالفان است، دائما دم از دموکراسی و معنویت و سایر چیزها بزند.

۵- اینکه دیگران در هنگام سخنرانی شما سالن را ترک کنند الزاما دلیل برحق بودن حرف‌های شما و ناحق بودن دیگران نیست که جای افتخار داشته باشد. مساله ممکن است به حق و ناحق مربوط نشود و صرفا در حوزه "جفنگ‌گویی" قابل بررسی باشد که در این صورت می‌تواند باعث سرشکستگی هم باشد. به خاطر داشته باشید «اعتماد به نفس» وقتی از سطح خاصی بالاتر برود معمولا مولد «بلندپروازی‌های مضحک» می‌شود که آن هم به نوبه‌ی خود در تولید «جفنگ‌» نقشی اساسی دارد.

۶- وقتی سخنرانی تان تمام شد، صرفا به کف زدن و به‌به گفتن هیاتی که از کشورتان به همراه خودتان آورده اید توجه نکنید، به انبوه صندلی‌های خالی و معدود جماعتی که دارند می خندند و تفریح می‌کنند هم توجه کنید. شاید چیزی دستگیرتان شود.

۷- اگر یک هموطن چنین نکاتی را به شما گوشزد کرد به اتهام همسویی با بیگانگان و اقدام علیه امنیت ملی لیبی و تحقیر ملیت خود و سایر برچسب‌هایی که موجود است دستگیر، شکنجه و سربه نیستش نکنید. به جای این کارها سعی کنید یک بار هم که شده به توصیه چنین افرادی عمل کنید تا به جای به زحمت افتادن برای مبارزه با عوامل موهومی تحقیر ملی، خودتان تبدیل به بزرگترین عامل واقعی تحقیر ملی نشوید!

 

—————-

بازنشر از آی طنز


فرستاده شده در طنز و منز | ۴ نظر

از هلوی ایرانی تا هلوکاست سرخپوستی!/ تحلیلی بر علاقه وافر احمدی‌نژاد به گفته‌های جنجالی


دکتر احمدی‌نژاد در یک برنامه تلویزیونی که اختصاص به معرفی وزرای پیشنهادی او برای کسب رای اعتماد داشت، دکتر لنکرانی را به «هلو» تشبیه کرد. احمدی‌نژاد که شخصی دیگری را به‌جای لنکرانی برای وزارت بهداشت ایران در نظر گرفته بود در حالی که سعی داشت با تمجید از این وزیر جوان نشان دهد که کنار گذاشتن او به خاطر عدم کفایتش نبوده است گفت: «در جایی گفتم که این جوان مثل هلو می‌ماند آدم می‌خواهد بخوردش.»

این سخن به شدت مورد توجه رسانه‌های داخلی، خارجی و مردم ایران قرار گرفت، به نحوی که در زمانه‌ی کنونی که ایران مرکز تولید اخبار سیاسی برای جهان شده است و مردم این کشور هر روز با ده‌ها خبر شگفت‌آور مواجه می‌شوند تا چند روز در صدر اخبار قرار داشت و در گفتگوهای عادی مردم کوچه و بازار هم راه یافت.

این نخستین بار نیست که احمدی‌نژاد با صدور سخنی بی‌سابقه یا طرح ادعایی عجیب توجه رسانه‌ها و مردم ایران و جهان را به خود جلب کرده است؛ اما این سخن او از جهتی با دیگر سخنانش متفاوت است.
در زبان فارسی امروزی تشبیه یک فرد به هلو مانند کشیدن لپ یک نفر است. این عمل از چند بُعد قابل بررسی است. اگر شخص بزرگسالی لپ کودکی را بکشد نشانه نوعی لطف خصوصی او محسوب می‌شود و اگر همین شخص لپ نوجوانی را بکشد بسته به نوع نزدیکی آن دو فرد می‌تواند نشانه لطف، تحقیر و نوعی ابراز تمایل جنسی تلقی شود. این عمل میان دو بزرگسال بسیار کمتر اتفاق می‌افتد چرا که بار جنسی بیشتری می‌گیرد. به همین خاطر سابقه ندارد که در یک جمع رسمی با حضور افرادی متشخص، فردی لپ فرد دیگر را بکشد.
تشبیه یک فرد به هلو -و به ویژه ابراز علاقه به خوردن آن!- هم مشابه همان عمل است و این در حالیست که اصولا مسائل جنسی در ایران امروز تابو محسوب می‌شوند تا جایی که تلویزیون دولتی ایران حتی صحنه‌هایی از فیلم‌ها و سریال‌های خارجی که در آنها مادری بر گونه فرزند بزرگسال خود بوسه می‌زند و یا دو نفر از جنس مخالف با یکدیگر دست می‌دهند -به خاطر آنچه که آنها گمان می‌کنند از لحاظ جنسی تحریک آمیز است- را حذف می‌کند. مسائل همجنس‌گرایانه هم آنچنان تابو است که نه فقط مجازات اعدام برای آن در نظر گرفته شده است بلکه احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران رسما در آمریکا وجود همجنسگرایان در ایران را انکار کرد.

با در نظر گرفتن چنین شرایطی شاید بهتر بتوان درک کرد که چگونه میلیون‌ها ایرانی فارسی‌زبان با شنیدن چنین جمله‌ای از زبان فردی در جایگاه رئیس جمهور مبهوت شدند.
اما صرف‌نظر از تصور اولیه، آنچه تقریبا بین همه‌ی شنوندگان این تشبیه از زبان احمدی‌نژاد مسلم است جنبه دور از شان بودن بکار بردن چنین اصطلاحی است در حیطه‌ی تشخص و وقار و دیسیپلین یک مقام عالی‌رتبه‌ی رسمی و نه مابه‌ازای خارجی آن که در حوزه‌ی اخلاق می‌گنجد. تمام منتقدان متفق‌القولند که بکار بردن این جمله در یک مصاحبه‌ی رسمی در جایگاه رئیس جمهور ایران و در حالی که احمدی‌نژاد از پخش مستقیم حرف‌های خود برای ده‌ها میلیون ایرانی و بازانتشار آن برای افراد بیشتری از مردم ایران و جهان نه در شان او نه در شان وزیر پیشین او بوده است.

البته منتقدان در مورد ده‌ها و بلکه صدها سخن و تصمیم احمدی‌نژاد نیز مشابه چنین نظراتی دارند اما آنچه در اینجا مهم است آنست که چرا احمدی‌نژاد چنین اصطلاح عجیبی را بکار برد که چنان بازتاب و واکنش‌هایی انفجاری و گسترده داشت؟
یک فرض آنست که او حواسش نبوده و دچار سهو گفتاری شده است. این فرض در مورد سخنان احمدی‌نژاد و هیچ سیاست‌مدار دیگری به طور قطع و یقین قابل رد نیست اما با توجه به برخی قرائن می‌توان از آن درگذشت. پیش از هرچیز تماشای فیلم این مصاحبه و لحن کلام و میمیک صورت احمدی‌نژاد در هنگام گفتن این حرف و پس از آن (که بسیار عادی و تمرین شده به نظر می‌رسد) تا حدودی این فرض را ضعیف می‌سازد. و از آن گذشته، اگر از جنبه خاص اخلاقی قضیه چشمپوشی کنیم موارد مشابه نسبتا زیادی در سخنرانی‌های پیشین احمدی‌نژاد یافت می‌شود که تا همین حد غیر مانوس بوده و هیچگاه نیز از سوی وی اصلاح و یا پس گرفته نشده است (به استثنای ماجرای هاله‌ی نور که اساسا انکار شد) پس نمی‌توان ادعا کرد که او هر بار دچار سهو شده به خصوص با در نظر گرفتن اینکه او حتی در هنگام سخن گفتن در مقابل چالشگران و مجریان زبردست تلویزیون‌های خارجی نیز همواره خونسرد و مسلط و با کمترین اشتباه ظاهر شده است.

فرضیه‌ی دیگر از آن کسانی‌ست که اصولا سطح فرهنگ و ادبیات احمدی‌نژاد را در همین حد می‌دانند و معتقدند او سخن گفتن بهتر از این را بلد نیست. این در حالیست که حتی افراد عادی و یا از طبقات پایینی جامعه‌ی ایران نیز به خاطر بافت شدیدا سنتی محافظه‌کارانه‌ی فرهنگ ایران سعی می‌کنند در مجامع رسمی، رسمی و مطنطن سخن بگویند و یا آن را تقلید کنند چه رسد به مقامات اداری و رسمی. از این‌رو نمی‌توان باور کرد که احمدی‌نژاد که علاوه بر تعلق عمیق فرهنگی به سنت‌ها و فرهنگ محافظه‌کارانه‌ی ایرانی، در همین سیستم اداری خود را تا حد استانداری و شهرداری و سپس ریاست جمهوری بالا کشانده است آداب سخن گفتن را حتی در حد یک کارمند شهرستانی نداند چه رسد به آنکه وی تحصیلات دانشگاهی هم دارد.

عده‌ای نیز این قبیل کارها و گفتار را صرفا برای جلب توجه رسانه‌ها و افکار عمومی می‌دانند که البته اکثر سیاستمداران به آن علاقه‌مند هستند.
برخی از موافقان و یا منتقدان مهربان‌تر هم فرض می‌کنند که این نوع سخن گفتن نشانه‌ی خودمانی بودن احمدی‌نژاد با فرهنگ و گویش مردم پایین دست جامعه است که نهایتا اشکال چندانی بر آن وارد نیست هرچند بهتر است از آن احتراز شود. و در مواردی نظیر مورد اخیر هم که این خودمانی بودن به مرزهای اخلاقی جامعه نزدیک شده است؛ بی دقتی صورت گرفته و گوینده نمی‌دانسته که تا چه حد از عرف و جایگاه خود خارج شده است وگرنه از آن صرفنظر می‌کرد.

اما فرضیه‌ای که من می‌خواهم در اینجا مطرح کنم آنست که احمدی‌نژاد علاوه بر آنکه علاقه‌ی فراوانی به قرار گرفتن در مرکز توجه و افکار عمومی دارد و همچنین با درک درست از پایگاه طبقاتی خود که همواره سعی داشته که با انتخاب نوع پوشش، حضور، شعارها و حتی لحن و بیان خویش، خود را به آنها نزدیک و جزئی از آنها نشان دهد؛ اما با زیرکی تمام از صدور چنین سخنان جنجال‌برانگیزی – نظیر سرکاری خواندن خط فقر و " صدور قطعنامه برای رفتن دست گربه زیر ماشین شهرداری…" و در سطحی بالاتر نفی لجاجت‌آمیز هلوکاست و اخیرا مقایسه یهودیان بنی اسرائیل با سرخپوست‌های آمریکا- هدفی بزرگتر را دنبال می‌کند. آن هدف بزرگ انحراف افکار عمومی و رسانه‌ها از موضوعات مهمی‌ست که ناخوشایند و به ضرر اوست به سمت موضوعات کوچک اما جنجالی‌ای که مورد علاقه‌ی ژورنالیست‌ها و مردم کوچه و بازار است. احمدی‌نژاد در طی این چند سال نشان داده است که نبوغ خاصی در مواجهه با رسانه‌ها و حتی بازی دادن آنها -و بالطبع مخاطبان آنها- دارد و در این مورد و موارد مشابه حتی رسانه‌های مخالف و منتقد را در مسیر انتقال از «قانون» به «عرف» به خدمت گرفته و می‌گیرد.

در همین نمونه‌ی تشبیه وزیر به هلو، تحلیل من آن است که نه فقط سهوی صورت نگرفته است بلکه او –شاید به توصیه مشاوران مطبوعاتی‌اش- قطعا از پیش تصمیم گرفته بوده است که آن تشبیه را در لابلای حرف‌هایش بیاورد تا به شدت مورد توجه رسانه‌ها، منتقدان و مردم قرار گیرد. دلیل این کار بسیار ساده و عین حال هوشمندانه است که اگر مسائل شخصیتی چشمپوشی کنیم فایده‌های آن بیسار بیشتر از هرینه‌هایش برای احمدی‌نژاد است.

احمدی‌نژاد اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض انتقاد و حتی اتهام‌های سنگینی است که نه از سوی قوه قضائیه بلکه از سوی مردم و رسانه‌ها متوجه اوست. انباشتی از این مسائل از گم شدن ۳۰۰ میلیارد تومان در زمان شهرداری دو ساله او بر تهران، تا ناپدید شدن یک میلیارد دلار که سازمان بازرسی کل کشور آن را رسما اعلام کرد و تا مسائل بسیار جدی و پرحاشیه مربوط به انتخابات اخیر و خشونت‌های گسترده‌ی پس از آن با مردم، متراکم است و در کنار مسائل متعدد اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی باعث شده تا دست کم افکار عمومی بخش بزرگی از جامعه (حتی در میان طرفداران احمدی‌نژاد) و با همین معدود رسانه‌های باقیمانده احمدی‌نژاد را تحت فشار گذارند. از این منظر، نهایت توفیق و پیروزی است که با موضوع نسبتا بی‌اهمیتی چون تشبیه یک وزیر پیشین به هلو، تا مدتی مردم و رسانه‌ها را سرگرم به سوژه‌ای کرد که در بدترین حالت هم تبدیل به اتهام و تخلف نخواهد شد و ذهن آنها را از اتهامات سنگین و وضعیت بحرانی جامعه دور کرد یعنی همان تنزل توجهات از حد "تخلف عمیق از قانون" به سطح "خروج جزئی از عرف".

احمدی‌نژاد با درک عمیق سطحی و زرد بودن جو غالب رسانه‌های موجود و مخاطبانشان که به مسائلی چون ورشکستگی کارخانه‌های عظیم، صدور قطعنامه‌های تنبیهی بین‌المللی، پخش اعترافات شگفت‌آور فعالان سیاسی علیه خودشان با پیژامه از تلویزیون دولتی، فجایع رخ داده در بارداشتگاه‌هایی نظیر کهریزک، انحلال فاجعه‌آمیز سازمان برنامه و بودجه و حتی تقلبی بودن مدرک دانشگاهی یک وزیر؛ به همان اندازه توجه نشان می‌دهند که به صدور یک اصطلاح نه چندان بی‌ادبانه (ولی قطعا دور از شان جایگاه رئیس جمهور) آنها را از حیطه خبررسانی و تحلیل و توجه به رویدادهای دردسرساز دور و به مواردی متوجه می‌کند که در نهایت نه در ایران و نه در هیچ جامعه‌ی قانون‌گرا و دارای نظام قضایی بی‌طرف و قاطع هم به عنوان جرم و تخلف مطرح نمی‌شوند.

عده‌ی بسیار کمی از منتقدان، مردم و رسانه‌ها فارغ از آنکه احمدی‌نژاد چنان حرف‌هایی را بر زبان بیاورد یا خیر؛ توجه خود را معطوف به مسائل مهم و اساسی کرده‌اند و گفتن یا نگفتن چنین سخنانی نظر آنها را منفی یا مثبت نخواهد نکرد. احمدی‌نژاد هم همواره آنها را نادیده گرفته و می‌گیرد. آن دسته از طرفداران پروپا قرص احمدی‌نژاد هم که علی رغم وقایع عظیم و مهیب چند سال و به ویژه چند ماه گذشته به او عشق می‌ورزند قطعا با چنین موارد کوچکی در نظر خود نسبت به او تغییری نمی‌دهند.

در چنین اوضاعی نهایت زیرکی آن نیست که افکار عمومی و توجه مردم و رسانه‌های باقی‌مانده -که بیشتر جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند- با چنین سخنانی به این سو جلب و سرگرم شود؟
 


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | ۱۱ نظر

موقعیت


در ازدحام هول و هیاهو

در میان صد کرور جاندار و بی جان

در سراشیب آرواره تا اسید

در غار حلقوم نهنگی

تاریک

آن

اسب دریایی کوچکی که

با چشمان نیمه باز مغمومش

سر در گریبان

به آزادی فکر می کند

منم!

 

————

محمود فرجامی – ۲۷ شهریور

 


فرستاده شده در چامه | ۱۲ نظر

استهلال


پله پله
بر بام شد
اَبَردین‌مردِ پرجاه
با فانوسی در دست
به جُستن ماه

و
نگاه منجمدش را
تا یقین کند به دقیقه
از اعماق خواب هزارساله
نافذ و دیرباور
 به آسمان دوخت
تا یقین کند…

و از شرم دیدن خود
در انعکاس لرزان یک هلال
بر خون‌ گرم صد قناری
ماه بر نیامد و

ظلمت جاودانه شد!

———–

محمود فرجامی؛ ۲۴ شهریور ۸۸


فرستاده شده در چامه | ۷ نظر

اگر کسی به کمک بیاید، به کمک کی می‌آید؟


بسیاری از ضرب المثل های فارسی ریشه در لطیفه‌ها یا قصه‌های کوتاه طنزآمیز دارند. خوشبختانه آن‌زمان ادبیات و فرهنگ متولیان ریز و درشتی مثل امروز نداشته‌است و بسیاری از داستان‌های کوتاه هزل‌آمیز به راحتی در زبان مردم کوچه و بازار به ضرب المثل تبدیل می‌شده‌اند که بعضی از آنها بعدها به ادبیات مکتوب هم راه یافتند. مرحوم دهخدا بسیاری از این ضرب‌المثل‌ها را با داستان‌هایی که گفته می‌شود به آنها اشاره دارند در «امثال و حکم» خود جمع کرد و بزرگان دیگری پس او نیز این راه را ادامه دادند.

بعضی از این مثل‌ها با داستان‌های پس‌زمینه‌شان ملکه اذهان ما هستند. مانند «دوستی خاله خرسه» که یک مَثل در فارسی‌ست اشاره به داستان مردی دارد که خرسی را از چنگ مار بزرگی رهانید و خرس که می‌خواست این خدمت او را جبران کند؛ وقتی که مرد خوابید مگس‌ها را از روی صورت او کنار می‌زد. تا اینکه مگس سمجی سررسید و خرس هم برای کشتن مگس سنگ بزرگی را به سوی مگس که روی صورت مرد نشسته بود کوبید!

متاسفانه بسیاری از داستان‌های مولد مَثَل‌ها تا این حد مودبانه نیستند و ما اگر از وزارت ارشاد و قوه قضائیه هم نترسیم، از ترس شهرداری مشهد هم که شده جرات نام بردن از آنها به عنوان نمونه‌های بیشتر را نداریم؛ اما اگر کسی طالب باشد می‌تواند هنوز رد و آثار آنها را در آثاری مثل «امثال و حکم» دهخدا و «کتاب کوچه» شاملو بگیرد. (خوشبختانه هیچ خیابانی در مشهد دست کم به نام فرد دوم نیست تا این توصیه‌ی ما باعث شر شده و شهرداری مربوطه نظیر ماجرای بولوار ایرج میرزا، با نصب تابلو در محل، مبسوطا به فعالیت‌های «پرونوگرافی» وی اشاره کند)

با این حال به نظر می‌رسد در سایه‌ی جمع‌آوری ضرب‌المثل‌ها و داستان‌های آنها، روند تولید ضرب المثل به فراموشی سپرده شده و باید برای این منظور فکری کرد. کارکرد ضرب‌المثل رساندن مفهومی یا ساختن تصویری گویا در حداقل کلمات است. مثلا ما وقتی می‌بینیم یک نفر که به خیال خودش دارد به ما خدمت می‌کند به وضوح در حال آسیب‌رسانی‌های بزرگتری است؛ به جای آنکه ده‌ها دقیقه درباره نوع کار او توضیح دهیم، یا حتی به جای نقل داستان مرد و خرس، صرفا به بیان سه کلمه‌ی «دوستی خاله خرسه» قناعت می‌کنیم.

اما در بسیاری از مسائل جدید، ضرب المثل‌های قدیمی چندان کارایی دقیقی ندارد و شاید بهتر باشد از میان داستان‌ها و لطیفه‌های جدید، برای توصیف شرایط جدید، ضرب المثل استخراج کنیم. مثلا لابد آن لطیفه را شنیده‌اید که فردی در مکان جغرافیایی نامناسبی مشغول آزار و اذیت کودکی بود و کودک دائما فریاد می‌زد کمک… تا اینکه بالاخره آن فرد کودک‌آزار گفت «این‌قدر کمک نخواه… اگر کسی هم برای کمک بیاید؛ به کمک من می‌آید، نه تو!» به نظر من بهترین توصیف برای وضعیت جدیدی که بخشی بزرگی از جامعه‌ی ما در حال حاضر درگیر آن هستند همین داستان باشد که جا دارد به صورت ضرب‌المثل «اگر هم کسی به کمک بیاید، به کمک آنها می‌آید نه ما»دربیاید که کاربرد گسترده‌ای خواهد یافت.

به عنوان نمونه این ضرب‌المثل به خوبی موقعیت اهالی فرهنگ و ادبیات و رسانه‌ی ما را که منتقد وزارت ارشاد دوران صفارهرندی بودند را نشان می دهد؛ آن‌وقتی که می‌شنوند یک نماینده‌ی مجلس به نام علی مطهری به شدت از وضعیت وزارت فرهنگ و ارشاد دوران صفار هرندی شاکی است. طبعا عده‌ی بسیاری از نویسندگانی که کتاب‌هایشان توقیف شده، موسیقی‌دان‌هایی که کارشان مجوز انتشار نگرفته، کارگردانانی که تئاترهایشان از صحنه به زیر کشیده شده، روزنامه‌نگاران بیکار شده و هنرمندانی که از خانه‌نشینی شدت ایرادهای بنی اسرائیلی جانشان به لبشان رسیده از اینکه یک هم‌زبان در مجلس پیدا گرده‌اند خوشحال می‌شوند اما بعد که خوب در متن اخبار دقت می‌کنیم می بینیم انتقاد مطهری به صفارهرندی این است که وزارت ارشاد در دوران او لیبرال بوده است! در چنین موقیعیتی‌ست که ضرب‌المثل‌های قدیمی زیاد کارساز نیستند و به عنوان توصیف فضا یا نصیحت به جماعتی که هنوز دل به «کمک» بسته‌اند باید گفت «اگر هم کسی به کمک بیاید، به کمک آنها می‌آید نه ما.»

یا مثلا همین ضرب‌المثل مفید را شاید بتوان به آن عده از دانشجویان دانشگاه آزادی که به انتقادهای شدید سلیمی‌نمین و دوستان از جاسبی و دوستان دلخوش کرده‌اند گفت؛ که در این حالت بیشتر بار آموزشی دارد تا توصیفی.
موراد دیگر هم زیاد است که دراینجا به قول حافظ مجال آه نیست!
***
پی‌نوشت
خبر: مرتضی الویری، محمد عزلتی مقدم وعلیرضابهشتی از نزدیکان میرحسین موسوی، به دستور دادستان «جدید» تهران بازداشت شدند.

 

—————–

چاپ شده در روزنامه تهران امروز با جرح و تعدیل!

 


فرستاده شده در طنز و منز | ۸ نظر