لینکدونی

دیدار هسته‌ای اورولوژیست‌ها با رفسنجانی!


در تاریخ ادبیات مردانه‌ی ما، هر چیزی که به شجاعت مربوط شده باشد، حتما مابه‌ازاهای مردانه‌ای هم دارد. معروف‌ترین مثالش عضوی‌ست مردانه که صرفا برای «تولید مثل» کارکرد دارد اما در محاورات مردم کوچه و بازار و خیابان و ادراه و غیره واحد سنجش شجاعت به شمار می‌آید. جالب اینجاست که با وجود آنکه نادرستی این فرضیه مدتهاست که اثبات شده و به خصوص در جریان وقایع اخیر به خوبی دیده شد که بسیاری از دختران و زنان فاقد عضو مربوطه در شجاعت و دلاوری جلوتر از مردان هستند اما باز هم آن واحد سنجش (که من در اینجا با اجاره شما "هسته" می‌نامش) کاربرد خود را دارد. مثلا بارها دیده‌ام که دوستانم وقتی صحنه‌های ایستادگی یک دختر در مقابل چماق‌بدستان (یا حتی حمله به آنها با دست خالی) را می‌بینند می‌گوید: «دم دختره گرم… چه هسته‌ای داره!»

حالا شما فکرش را بکنید که در چنین حال و هوایی، و در حالی که بسیاری از مردم شجاعت و مردانگی هاشمی را به خاطر ایستادگی و موضع‌گیری‌های سیاسی‌ اخیرش می‌ستایند، آدمی مثل من در سایت جناب هاشمی چشمش بخورد به گزارش تصویری "دیدارشرکت کننده گان در دوازدهمین کنگره سالیانه انجمن اورولوژی ایران با هاشمی رفسنجانی"!

فکر می‌کنید به ذهن من چی رسید؟ این شما و بخش‌هایی از آن که قابل انتشار عمومی‌ است:

ادامه مطلب…


فرستاده شده در طنز و منز | ۱۹ نظر

در فهم ارادت به حاجی اسفندیار!


برای درک بسیاری از رفتارهای احمدی نژاد و حلقه‌ی همفکران نزدیکش، رجوع به منطق سیاسی درست نیست و بیشتر منجر به پیچیدگی و تناقض در تحلیل و نتیجه‌گیری می‌شود. نمونه‌ها در این باب آنقدر زیادند که نیازی به نام بردن آنها نمی‌بینم. تازه‌ترین و شاید برجسته‌ترین رفتار احمدی‌نژادی از این دست، ماجرای رحیم مشائی است.

او نه تنها پس از حمله‌ی وسیع تمام اصلاح‌طلبان و بخش بزرگی از اصول‌گراها به رحیم مشائی بر سر داستان دوست خواندن ملت‌های اسرائیل و ایران کوتاه نیامد و تمام قد پشت سر او ایستاد، بلکه در شرایط بحرانی کنونی این دوست، همراه و خویشاوند خود را به مقام معاون اولی می‌رساند و در مقابل گسترده‌ترین اعتراض تاریخ سیاسی ایران در مقابل یک انتصاب سیاسی جانانه مقاومت می‌کند.
یافتن پاسخ برای چنین کار متهورانه‌ای با استفاده از منطق سیاسی در چنین شرایطی به چنین جواب‌هایی می‌انجامد: همه‌اش بازی‌ست… بین خودشان اختلاف است… می‌خواهند نشان بدهند که دولت هم تحت فشار قرار می‌گیرد… به کسی اعتماد ندارد…
جواب‌هایی که یافتن چند مثال نقض برای هر کدام چندان سخت نیست. اما به نظر من نه فقط در این مورد بلکه در بسیاری از موارد دیگر نیز باید روابط احمدی‌نژاد و نزدیکان درجه‌ی اولش (مشائی، الهام، بذرپاش، رجبی و معدودی دیگر) را از جنس روابط روحی و مذهبی دید. آنها همگی به قرائت‌های خاصی از مذهب شیعه و مسائل امام زمانی معتقدند که دایره‌ی روابط شخصی‌شان هم در همان محدوده شکل می‌گیرد. در این میان به خصوص رابطه‌ی احمدی‌نژاد و مشائی نوعی رابطه مرید و مرادی است.

حاجی در قجردر طول تاریخ ایران هرکجا خرافات مذهبی اوج گرفته چنین رابطه‌هایی در سطوح بالای سیاسی خودنمایی کرده است و البته نتیجه هم هربار فاجعه‌آمیز بوده است. بارزترین نمونه رابطه‌ی محمدشاه قاجار و حاجی میرزا آقاسی است. محمدشاه که شاهزاده‌ای شجاع و فرزند عباس‌میرزا، خوش‌نام‌ترین قجر تاریخ ایران بود؛ با لیاقت خود و درایت قائم مقام فراهانی به پادشاهی ایران رسید. اما خرافات مذهبی ممزوج با شیعه غالی از او چنان موجودی ساخت که در کمتر از یک سال، قائم مقام فراهانی را که وزیرش بود به دژخیمان سپرد و میرزا بیات ایروانی معروف به حاجی میرزا آقاسی را جانشین او کرد.

در قدرت بی حد و مرزی که شاه به حاجی داد و البته حماقت‌ها و بی‌کفایتی‌های حاجی میرزا نقل زیاد است. شاید بهترین توصیف که عمق فاجعه را نشان می‌دهد همان باشد که کنت دوسرسی وزیر مختار وقت فرانسه درباره‌ی او نوشته‌است:
«حاج میرزا آقاسی پیرمردی است که تمام قدرت ایران و تمام بی کفایتی مسئولان دولتی آن در وجود او خلاصه شده است .»

حاجی در سفر و حضر!در چرایی دفاع همه‌جانبه‌ی محمدشاه از حاجی میرزا نیز کمک گرفتن از عقل و منطق سیاسی همان وضعیت بغرنجی را برای یک تحلیلگر سیاسی به وجود می‌آورد که اکنون بسیاری از تحلیلگران رفتار احمدی‌نژاد در قبال رحیم مشائی در آن قرار دارند و به نظر من هر دو از یک‌جا ریشه می‌گیرند. ارادت روحانی عمیقی که با مسائل مذهبی و کرامات غیبی و شبه شهودهای عرفانی همراه شده است و شخص را به چنان یقینی رسانده است که مطلقا از آن دست نخواهد شست. محمدشاه چنان اعتقادی از این دست داشت که معتقد بود علت آنکه دردپایش خوب نمی‌شود آن است که حاجی مقدر فرموده تا گناهانش در این دنیا شسته شود و پس از مرگ زودتر به بهشت شود. (شاه مبتلا به نقرس بود)

در دهه‌ی اخیر که سخیف‌ترین خرافات شبه‌مذهبی به کمک تریبون‌های رسمی و رسانه‌ی ملی(!) در قالب دین و اخلاقیات به خورد مردم داده شد و –به عنوان مشتی نمونه خروار- جمکرانیات آنچنان ریشه‌دار شدند که خود صاحبان بنا هم دادشان درآمد و در وزارت اطلاعات اداره‌ی عریض و طویلی برای دستگیری امام زمان‌های تقلبی که هر روز در جایی به ظهور می‌رسند دایر شده… ظهور حاجی میرزاها نباید هم چندان تعجب‌برانگیز باشد. آنچه شگفت خواهد بود برآمدن قائم‌مقام‌ها و امیرکبیرهاست!
 


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | ۱۸ نظر

ده سوال کوتاه از آقای قالیباف


جناب آقای قالیباف
سلام
قالیبافعارضم به حضور انور شما که بعضی از این رفقای ما دارند یک لیستی برای خودشان تهیه می‌کنند از مسئولان نظام و شخصیت‌های سیاسی. این لیست دو ستون دارد. در یک ستون نام افرادی مثل: هاشمی، موسوی، کروبی، خاتمی، حجاریان، سید حسن خمینی، آیت الله صانعی، سروش و دیگران نوشته شده و در ستون دیگر نام افرادی مثل: احمدی‌نژاد، علی لاریجانی، جواد لاریجانی، احمد جنتی، حداد عادل، ضرغامی، پورمحمدی و دیگران.

این‌ رفقای ما معتقدند که باید حتما نام افراد را بر اساس موضع‌گیری‌شان در مورد مسائل اخیر را در یکی از این دوستون وارد کنند. لیست‌شان دارد کامل می‌شود و فقط مانده‌اند شما را کدام طرف بگذارند.
من به آنها گفتم که آقای قالیباف اصولگراست پس ایشان را در ستون دوم بگذارید، اما آنها می‌گویند تو خیلی بی‌انصافی و ما دلمان نمی‌آید نام قالیباف را کنار نام آدم‌هایی مثل حداد عادل بگذاریم. من به آنها گفتم پس در آن یکی ستون بگذارید اما آنها گفتند آخه چیزه…! این رفقای من آخرش من را دیوانه می‌کنند.

خلاصه اینکه مانده‌اند چکار کنند و دست به دامن من شده‌اند که از شما موضعتان را در قبال وقایع اخیر بپرسم. هرچقدر من قسم و آیت خورده‌ام که بابا من هیچ آشنایی و نسبتی با آقای قالیباف (بجز تسلط به لهجه مشهدی و علاقه مفرط به بنز) ندارم، به خرجشان نمی‌رود و می‌گویند هرچه زودتر موضع آقای قالیباف را بپرس که می‌خواهیم لیست را ببندیم. یک جوری هم می‌گویند "تاریخ منتظر است" که انگار تاریخ قطار سیمرغ تهران مشهد است که اگر یک دقیقه دیر برسی رفته باشد!

بنابراین خواهش می‌کنم پرسش زیر را بخوانید و در عرض چند دقیقه بر اساس انتخاب پاسخ‌های الف یا ب مشخص بفرمایید این‌وری هستید یا اون‌وری:

۱- نظر شما در مورد ارزش جان آدم‌ها چیست؟
الف. بستگی دارد طرفدار کی باشند.
ب. کلا انگاری جان آدم‌ها ارزش دارد.

۲- اگر مجبور باشید از بین دو گزینه‌ی زیر حتما یکی را انتخاب کنید کدام را ترجیح می‌دهید:
الف. مثل آقای حداد عادل –و پس از ۲۰ بار قهوه‌ای شدن توسط احمدی‌نژاد- در میتینگ احمدی‌نژادی‌ها شرکت کنید و برای خوش‌آیند ایشان طرفداران سایر نامزدها را مسخره کنید.
ب. مثل سعید حجاریان با جسمی علیل به زندان بروید و مقاومت کنید.

۳- اگر در موقعیت دشوار انتخاب قرار بگیرید شما کدامیک از دو گزینه‌ی زیر را ارجح می‌دانید؟
الف. نظامی
ب. مردمی
(راهنمایی: می‌توانید از یای نسبت صرفنظر کنید)

۴- هنگام تماشای فیلم‌ جان دادن یک جوان در یکی از خیابان‌های پایتخت زیر لب چی می‌گویید؟
الف. دمتان گرم. بکشید این سگ‌پدرهای خائن پفیوز را. ای ول ای وله ای ول!
ب. آخیش… گناه داشت طفلکی.

۵- در هنگام تماشای گفتگوی تلویزیونی جواد لاریجانی که اخیرا از صدا و سیمای ضرغامی دوبار پخش شد و او ده‌ها بار به طرفداران میرحسین موسوی و مردم علنا توهین کرد؛ چه حسی به شما دست داد؟
الف. حسادت. گفتم کاش من هم شامه‌ی تیز او را داشتم و ایشالله که وزارت امور خارجه کوفتش بشه.
ب. استفراغ.

۶- به عنوان یک پلیس سابق نظرتان درباره‌ی اینکه در یک کشور فرضی پلیس به سوی جمعیت مردم پاره‌آجر پرت کند چیست؟
الف. کلا ابتکار خوبی‌ست. به خصوص اگر پاره‌آجر ملس و خوش‌دست باشد.
ب. موافق نیستم و معتقدم پلیس باید از سلاح‌های متعارف نظیر گاز اشک‌آور استفاده کند.

۷- به نظر شما "بازداشت موقت" باید چقدر طول بکشد؟
الف. هرچه‌قدر صلاح بدانند.
ب. هرچقدر قانون گفته است.

۸- با دیدن مادری که بر سر گور فرزندش که در درگیری‌های اخیر کشته شده است ضجه می‌زند چه حسی به شما دست می‌دهد؟
الف. جیگرم حال می‌آد!
ب. بغض گلویم را می‌گیرد.

۹- اگر خبردار شوید که چند نفر از کارمندان شما در جریان ناآرامی‌های اخیر دستگیر شده‌اند چه می‌کنید؟
الف. مثل بعضی از مدیران صدا و سیما بلافاصله به قوه قضائیه نامه می‌زنم و اعلام می کنم آنها را اخراج کرده‌ام.
ب. سعی می‌کنم با واسطه‌گری آزادشان کنم یا لااقل هیچ کاری نمی‌کنم.

۱۰- به نظر شما اگر شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی اکنون زنده بودند در وقایع اخیر جزو کدام دسته بودند؟
الف. جزو دسته‌ی قمه به دست که با باتوم برقی به مردم می‌زدند و توی صورت زن‌ها اسپری فلفل می‌پاشیدند.
ب. هر دسته‌ای به جز دسته‌ی بالا


فرستاده شده در بی دستگان | ۱۶ نظر

نظرات متفکر بزرگ در حوزه خبر


برای آشنایی بهتر با متفکر بزرگ شیعه حکومت اسلامی، حضرت آیت الله سبحانی که همین اخیرا در پاسخ به "شبهات" دکتر سروش همچون معلمی بزرگوار او را نصیحت کرده بودند که بیش از پیش به اخلاق و عبادت بپردازد، نگاهی به فرمایشات گهربار معظم له در دیدار با کارکنان خبرگذاری خوش نام فارس واقعا مفید است. منبع مطلب زیر از سایت حضرت آقاست و تاکیدها از حقیر:

آیت‌الله جعفر سبحانی ظهر امروز در دیدار مدیر عامل و مدیران ارشد خبرگزاری فارس با تسلیت شهادت هفتمین اختر آسمان امامت و ولایت امام موسی‌ کاظم در سخنانی با اشاره به نقش مهم رسانه‌ها در شرایط کنونی جهان اظهار داشت: امروز رسانه‌ها می‌توانند هم در راه پیشبرد کشور و هم در راه خلاف آن موثر باشند.

وی با اشاره به برخی از آیات قرآن کریم در خصوص نحوه اطلاع‌رسانی و پخش اخبار از سوی مسلمانان گفت: قرآن می‌فرماید مسلمانان باید ابتدا اخبار را به اوالامر برسانند تا اگر این اخبار مفید به حال اسلام و مسلمین است، منتشر شود.

این مرجع تقلید با اشاره به بعضی اخبار پخش شده در صدر اسلام که باعث یاس و ناامیدی مسلمانان شده بود، اظهار داشت: اهل فکر باید استنباط کنند که اخبار آنگونه که مصلحت است، منتشر شود.

وی با بیان اینکه شایعه‌سازی در دین مبین اسلام حرام است، اظهار داشت: رسانه‌های فعال در نظام جمهوری اسلامی باید از شایعه‌‌سازی پرهیز کنند و خبرگزاری فارس خوشبختانه از این مسئله منزه بوده است.

سبحانی تاکید کرد: گاهی شایعه‌‌سازی به ضرر فرد و گاهی به ضرر اجتماع تمام می‌شود و به همین دلیل رسانه‌ها باید از شایع‌سازی پرهیز کنند.

وی ضرورت دقت‌نظر و توجه به نحوه انعکاس اخبار را مورد تاکید قرار داد و گفت: هر خبری نباید به صورت عمومی پخش شود و اگر قرار است خبری به اطلاع عموم مردم برسد، شرایط جامعه باید مد‌نظر قرار گیرد.

وی ادامه داد: دروغ گفتن حرام است ولی راست گفتن واجب نیست.

سبحانی از تقویت‌ها و اقدامات موثر خبرگزاری فارس در راستای انعکاس اخبار در عرصه‌های مختلف تقدیر کرد.

حمیدرضا مقدم‌فر مدیر عامل خبرگزاری فارس نیز در این دیدار در سخنانی با بیان اینکه رسانه‌های فعال در کشور اندک هستند، اظهار داشت: فارس به عنوان یکی از موثرترین و پرمخاطب‌ترین رسانه در کشور بعد از رسانه ملی در مسیر اسلام، انقلاب و ولایت فقیه فعالیت می‌کند.

وی با بیان اینکه فارس در عرصه خبری خود را محافظ کشور می‌داند، گفت: امروز بسیاری از رسانه‌های فرهنگی استکبار از طریق رسانه‌ها مطرح می‌شوند و ما نیز در تلاش هستیم که با این شبهات مقابله کنیم.


فرستاده شده در یادداشت | ۱۰ نظر

هاشمی همان که انتظارش بود


دیروز به نماز جمعه رفتم. برادرم (که صبح  از مشهد رسیده بود) و دوستش هم بودند. ما از ساعت ۱۱ و نیم آنجا بودیم اما تا ساعت ۱۲ و نیم نسبتا خلوت بود. خیابان قدس (مجاور غربی دانشگاه تهران) نشسته بودیم. یک حصیر برده بودیم و اول توی پیاده رو توی سایه نشستیم. بعد رفتیم توی خیابان.

از ساعت یک و نیم به بعد یک دفعه جمعیت آمد. برادرم که سری تا خیابان انقلاب زده بود می‌گفت مردم جمع می‌شدند تا عده‌شان زیاد شود بعد به صورت گروهی با هم می‌آمدند. هنوز نماز شروع نشده بود که سر خیابان گاز اشک آور زدند. باد با خودش آورد سمت ما. تحملش کردیم. سخنران پیش از خطبه‌ها بالاخره حوالی ساعت ۱ رضایت داد که تریبون را بدهد به امام جمعه. هاشمی شروع کرد.

**********

هاشمی همانطور ظاهر شد که انتظارش را داشتم. حرف‌هایش را بسیار هوشمندانه و البته چند پهلو انتخاب کرده بود. خطبه اول را که اختصاص دارد به مسائل مذهبی به زندگی امام هفتم شیعیان پرداخت که بیشتر در زندان بوده و شکنجه دیده و خیلی روی "ظلم" تاکید کرد. به پیامبر اسلام هم به مناسبت این روزها پرداخت و البته روی توصیه ایشان به امام علی مانور داد که گفته بود اگر مردم نخواستند حکومت کنی نکن!

در خطبه دوم هم که به سیاست اختصاص دارد به حوادث اخیر پرداخت. بر خلاف برخی، هیچ اسمی از کسی نبرد و خودش را به هیچ گروهی پیوند نزد. فقط یک بار اسم رهبری را برد و آن هم وقتی بود که می خواست بگوید شورای نگهبان از فرصت ۵ روزه ایشان برای رسیدگی به تخلفات بهره نبرد! او خواستار آزادی زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات هم شد و از صدا و سیما انتقاد کرد.

در زیر حرف‌های محافظه‌کارانه‌اش چند مفهوم تند و تیز نهفته بود. مثلا آنجایی که گفت همین مردم در اعتراض به ظلم شاه به خیابان‌ها آمدند و آن حکومت را سرنگون کردند! تیکه‌های بامزه -ولی به نظر من حساب‌شده- هم چندتایی گفت. مثلا یک جا گفت "مردم… یعنی همین به اصطلاح معترضان!…" البته همه‌ی اینها در حالی می‌تواند برای مخاطب جالب باشد که اولا بدانیم رفسنجانی اصولا محافظه‌کار است و ثانیا او هیچگاه عضو جنبش سبز یا حتی اصلاح‌طلبان رسمی (یا به عبارت بهتر: اسمی) نبوده است که از او انتظار موضع‌گیری‌های تند و تیز داشته باشم. شاید همین نکته بود که باعث شد چند نفری بعد از تمام شدن نماز به او اعتراض شدید کنند. اما بیشتر مردمی که من دیدم راضی بودند.

************

دو تا آخوند سن و سال‌دار آمدند و توی خیابان جلوی ما نشستند. هرچه تعارف کردیم بیایند روی حصیر گفتند همین‌جا خوب است. با این قشر از لحاظ فکری خیلی مشکل دارم ولی این‌ها خیلی دوست‌داشتنی بودند. یکی شان نه فقط شعار می داد که وسط نماز مثل همه‌ی ما احساساتی می شد و کف هم می‌زد. یک‌بار هم که ما داشتیم انتقاد می کردیم برگشت و حکومت را با لفظی توصیف کرد که صلاح نیست اینجا بنویسم. آن یکی دیگر خیلی ملیح بود. یکی از صف ما بهش گفت حاج‌آقا شاه رو بردید که اینجوری بشه؟ برگشت لبخندی زد و گفت صلاح آنوقت این بود که باید شاه را می‌بردیم… خیر و صلاح البته حالا به دست شما جوان‌هاست!

**************

اواسط نماز، وقتی که بعض گلوی رفسنجانی را گرفت احساس کردم دارد اشک‌هایم سرازیر می‌شود. اول جلوی خودم را گرفتم اما بعد ریخت. نگاهی به برادرم انداختم که مبادا مرا ببیند و بعدا مسخره‌ام کند دیدم او به پهنای صورت اشک می‌ریزد!

وسط نمازی که هیچ کس هیچ کاری جز گوش دادن نمی‌کرد، یک گاز اشک‌آور انداخته بودند! از داخل دانشگاه به آنجایی که ما نشسته بودیم… خیابان قدس سر کوچه‌ی آذین.


فرستاده شده در یادداشت | ۲۵ نظر