
تسلیت به دوست
مادربزرگ پوریا عالمی با هفت هزارسالگان سربه سر شده است. خاکش عمر پوریا.
فرستاده شده در دستهبندی نشده | بدون نظر
ماجرای کیهان و اوبامای بوشهری و آسوشیتدنیوز!
یادتان می آید چند بار گفته بودم که هدف از ساختن خبرهای کمیک در آی طنز، اعتراض به وضعیت بیمار خبری و لمپنیسم رسانه ای و زردی ژورنالیسم ایرانی است؟ یادتان می آید گفته بودم نقل این خبرها – که ساختگی بودن و غیرواقعی بودن از سر و رویسان می بارد- در رسانه های رسمی و در قالب خبرهای واقعی نشان دهنده واقعیت تلخِ بیماری خبر ماست؟ هیچ فکر کرده اید با درک این مکانیسم غلط، چه سواستفاده ها می توان کرد؟ ندیده اید که چقدر دارند سوء استفاده می کنند؟ این خبر را به نقل از روزنامه دولتی و محافظه کار کیهان بخوانید:
آسوشیتد نیوز:اجداد اوباما ایرانی و اهل بوشهر بوده اند
منابع موثق خبری می گویند، هیچ می دانید که سناتور «باراک اوباما»ی آمریکایی که شاید «بختش بزند» و رئیس جمهور هم شود، ایرانی الاصل «از آب» درآمده است.
در واقع، آن طور که «ایتارتاس» گزارش می کند، گزارش «آسوشیتدنیوز» به ما می گوید که شخصی به اسم دکتر «اندی واسهول» از موسسه تحقیقات تاریخی دانشگاه معتبر «ام.آی.تی» آمریکا، اعلام کرده که طبق تحقیقاتش، «باراک حسین اوباما» اصلا اهل جنوب ایران و شیعه است! به عبارت دیگر، اصل و نسبش همان خانواده معروف «اوباما»ی «بوشهر» است که در دوران قاجاریه جلای وطن کرده و طی چند نسل سر از آمریکا درآورده است! به این ترتیب که، جد بزرگش در واقع «میرحسن خان اوبامایی» که از میرآب های معروف «بوشهر» بوده (و به همین خاطر هم اسمش «اوباما» یا «آب با ما» بوده)، بعد از یک نزاع خونین با سقاباشی «ناصرالدین شاه قاجار» از این شهر فرار کرده و به مرز عثمانی می رود و بعدش، در «حلبچه» به عنوان تاجر زردچوبه و سپس به عنوان تاجر زعفران فعالیت کرده و رفته «حلب» (در سوریه فعلی)! ظاهرا، «میرحسن خان» همانجا هم فوت می کند و پسرش، «علی اصغر اوباما» به خاطر ضدیت اهالی عثمانی با شیعیان ایرانی، راه «طرابلس» را پیش می گیرد و آنجا به تجارت تنباکو مشغول می شود! اما، بعد از اینکه قلیان چاق کردن در آنجا ممنوع می شود، این خانواده هم «تکه پاره» شده و هر «تکه اش» به جایی مهاجرت کرده است! می گویند، حالا این وسط پدربزرگ «حسین» کمی قبل از جنگ جهانی دوم می آید و به همراه خانواده اش به جنوب غربی آفریقا مهاجرت و برای امرار معاش هم از پشم شتر پارچه درست می کند طوری که، بعد از جنگ «برک» (همان «باراک» )ایرانی کلی محبوبیت پیدا می کند و شهرتش به آمریکا و به گوش معاون شهردار «واشنگتن» می رسد، که او را به «لس آنجلس» دعوت می کند! خلاصه، این جوری می شود که جناب پدربزرگ در تگزاس مستقر می شود و به تولید و تجارت «برک» می پردازد، اما چون واردات شتر و پشمش به آمریکا ممنوع می شود، او هم ورشکسته می شود! گزارش ها باز هم می گویند، پدر «باراک» که اسمش «حسین اوباما» بوده، بعد از مدرسه و دانشگاه تابعیت ایرانی- آمریکایی می گیرد و بعدش هم با یک دختر مسیحی ازدواج می کند و به اصرار همسر و خانواده همسرش دینش می شود «اسلامی- مسیحی»! و چون نمی تواند اسم ایرانی روی پسرش بگذارد، پس اسمش را می گذارد «باراک» (همان «برک») و اسم خودش را در اسم بچه می گنجاند (باراک حسین اوباما). حالا، می گویند افشای این موضوع می تواند کلی دردسر برای آینده سیاسی جناب «اوباما»ی آمریکایی درست کند!
بهرحال، تا حالا که خود «اوباما» که خودش را کشته تا حمایت صهیونیست ها را جلب کند، در این مورد اظهارنظری نکرده است.
این خبر عینا از آی طنز نیوز که یک سایت طنز است، برداشته شده. فقط دو سطر اول و آخر (که ایتالیک کرده ام) از کیهان است که درباره اعتبار آنها هم … به قول معروف؛ ولله چه عرض کنم!
سایت طنز است، نامش طنز است و از همه مهمتر عناصر داخل آن همگی طنزآمیزند، اما سرویس خارجی کیهان آن را نقل می کند (و اگر جلویش را نگیریم لابد بیست و سی تلویزیون هم بر اساس "مانبع موثق" کیهان، از آن گزارش نهیه می کند! ) یعنی در نقل یک خبر بعضا ذره ای به محتوای آن هم مراجعه نمی شود که ببینند با عقل جور در می آید یا نه، چه رسد به چک کردن منبعِ آن و مقایسه با سایر اخبار که از اصول بدیهی خبرنگاری هستند. خبری که نقل شده یک "خبر دروغ" نیست، بلکه صرفا یک "شوخی" است؛ یعنی حتی سعی نشده ظاهر آن هم شبیه به خبر واقعی باشد. از این امر، قیاس کنید که با ساختن خبرهای دروغ با ظاهر واقعی، چقدر می توان بر این موج سوار شد. کاری که به شدت در ایران رواج دارد و اولین و مهمترین عامل آن هم بی سوادی، بی دقتی و مسئولیت نشناسی همکاران خبرنگار ماست. همکارانی که "آسوشیتد نیوز" همانقدر به گوششان آشناست که "آسوشیتدپرس"!
من و امثال من، به عنوان منتقد و طنزپرداز وظیفه ای جز تلنگر زدن در اینباره نداریم. تلنگر را هم زدیم. آینه گر عیب تو بنمود راست؛ خود شکن آینه شکستن خطاست…
فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر
عشق به زور و مهر به چمبه!
من هر روز در لابلای خبرهای متفاوتی که می خوانم، طنزهای غیرعمد زیادی پیدا می کنم. طنزهایی که نه گوینده می خواسته آنها را بوجود بیاورد و نه بعضا ربطی به موضوع خبر دارند.
مثلا محمدرضا خاتمی و همسرش، زهرا اشراقی خواسته اند در مصاحبه ای به خبرهای جنجالی در مورد عروسی دخترشان با پسر خرازی، پاسخ بدهند. ببینید در انتهای مصاحبه، خانم اشراقی چه طنز غیرعمدِ خنده دار و در عین حال تاثر برانگیزی ساخته است:
ارتباط ما با خانواده آقای خرازی به سیاست ربطی ندارد. ایشان دوست چندین ساله ما هستند و بچههای ما با هم بزرگ شدهاند. من میتوانم به جرأت بگویم پسر آقای خرازی خیلی عاشق فاطمه بود، منتهی من دوست نداشتم دخترم در سن پایین ازدواج کند و میگفتم باید درسش تمام شود. اصلا هم دوست نداشتم که دخترم بگوید این پسر تحصیلاتش خوب است، از لحاظ مالی وضعیت مناسبی دارد و به همین خاطر قبول میکنم. دوست داشتم دخترم با عشق ازدواج کند، چون خیلی به این موضوع علاقه دارم. این اتفاق افتاد و دخترم با عشق و علاقه ازدواج کرد و گرنه من محال بود اجاره بدهم سر سفره عقد بنشیند.
فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر
روزگاری جنگی درگرفت
یک رزمنده قدیمی، پاک، اهل اندیشه و البته پشیمان، اینچنین تلخ می نویسد:
شاید درست همین باشد که هر کس به فکر خود باشد و گلیم خود را از آب بیرون بکشد. من نمیدانم. اما میدانم که این خوشفکری و زیرکی و عاقبتاندیشی و عافیتطلبی از ما ساخته نیست. گویا ما را برای جنگیدن آفریدهاند؛ یک روز با دشمنان بیرونی و یکروز با دوستان داخلی و امروز هم با خود. نگویید ما آن جنگ را قبول نداریم و اصلا نباید جنگی میشد. این حرفها در جای خود درست است؛ اما ما آن روز بیشتر از این نمیفهمیدیم که باید جنگید. پس از آن هم با زندگی جنگیدیم و با هر چیزی که گمان میکردیم آرمانهای ما را کمرنگ میکند. موسیقی گوش نمیکردیم، لباس نو نمیپوشیدیم، خود را معطر نمیکردیم، عشق را نمیشناختیم، لذت را نمیفهمیدیم، جز خزیدن در گوشۀ امامزادهها تفریحی نداشتیم، از سفرههای رنگی بیزار بودیم و گمان میکردیم اگر موی دختری از روسری او بیرون زند، ما باید پاسخگوی این جنایت بزرگ در شب اول قبر باشیم … ما به اهدافی که داشتیم نرسیدیم و من الان خوشحالم که مردم راه خود را رفتند و فریب سادگی و پاکی ما را نخوردند. ما آرمانهای خود را در کنار دوستانمان دفن کردیم؛ اما امیدوارم نسل شما بتواند روزی کاخ سعادتمندی خود را بر ویرانههای سرنوشت ما بنا کند…
فرستاده شده در دستهبندی نشده | بدون نظر
بفرما زدن چلویی و داد زدن کاسه بشقابی ممنوع است!
مسعود بهنود، سه سال پیش یک بابایی را با سید ضیاالدین طباطبایی مقایسه کرده بود. اقدامات سید ضیا را بخوانید متوجه می شوید منظورم کدام باباست:
- هر کاسب به جز نانوا و کله پز و حمامی باید دکان خود را اول آفتاب باز و اول غروب تعطیل کند.
- هر ظهر و غروب باید کسبه در پای دکان های خود اذان بگویند.[از مدرس نقل است که می گفت: تجسم کنید حال مارطوس ارمنی را با نگاه های غضب آلود ماموران نظمیه که به توضیحات وی توجه نداشتند و می گویند دستور رییس الوزراست].
- نان نکش ممنوع و نان سنگک خشگ از دانه هشت سیر و نان تازه از یکی ده سیر نباید کمتر باشد. تغارهای خمیر نانواها باید رویشان با تنظیف تمیز پوشیده شده باشد.
- سطح خیابان مخصوص چهارپایان و گاری و درشکه و واگن است و پیاده روها مخصوص ایاب و ذهاب پیاده هاست و هیچ پیاده حق ندارد از سواره رو خیابان عبور نماید.
- سگ های خانگی باید قلاده شده زنجیر داشته باشند و در غیر این صورت در ردیف سگهای ولگرد محسوب شده و معدوم خواهند شد.
- کبوتر بازی اکیدا ممنوع. چرا که موجب نگرانی مردم و خواتین می شود که نگاه نامحرم پشت بام است.
- داد زدن اطراف کوچه ها توسط طواف، دوره گرد، طبقی، کاسه بشقابی، قباارخلقی، قفل و کلیدی، گردوئی و میوه فروش و امثال آن و همچنین تعارف و اصرار کسبه به مشتری و بفرما زدن چلوئی و آبگوشتی و غیره ممنوع و همراه جریمه و مجازات است.[ جوک دعوت به نیمرو با حرکت دست و اشاره توسط صاحب مغازه برای فرار از مجازات از همان زمان رایج شد]
- کلیه احزاب منحل می شود و تشکیل هر نوع جمعیت و دسته قدغن و متخلفین تحت تعقیب قانونی قرار می گیرند. ت
- ظاهرات مستانه ممنوع و متخلفین به سختی مجازات می شوند.
- عربده کشی و آواز خوانی در کوچه و خیابان اکیدا ممنوع است. اجتماعات خیابانی قدغن و بیش از دو نفر نباید با هم گفتگو کنند. ارباب قلم و جراید باید زبان و قلم خود را از هتاکی به این و آن نگهداری کنند.
فرستاده شده در دستهبندی نشده | بدون نظر