بایگانی برای اردیبهشت

ماجرای کامنت ها

من گه گاهی با فرم های خاص وبلاگی بازی می کنم. یعنی از آنها در خدمت موقعیت و یا سوژه یابی برای طنز استفاده می کنم. اون یادداشتی هم که درباره کامنت نوشتم از همین دست بود. یک شوخی بود با جریان کامنت و کامنت خواهی و یک جور طعنه به کامنت های پشمکی که [...]

نیش نیکان!

در روزهای اخیر چند جا دیده ام که نیک آهنگ کوثر به ابراهیم نبوی متلک انداخته که می خواهد مردم را به پای صندوق های رای بکشاند. من با نبوی مخالفم، یعنی در حقیقت با استدلالش مخالفم، ولی واقعا تعجب می کنم نیکان که سابقه رفاقت با داور را دارد و علاوه بر همکاری های [...]

شلیک کن آقای نبوی!

آقای نبوی عزیز عهد کرده بودم که درباره چیزهایی که به من مربوط نیست، برای کسانی که ارتباطی ندارم چیزی ننویسم. به خصوص درباره مسائل بودار که به راحتی ممکن است آدم را به جاهای بی ربطی بکشاند. ولی چه می شود کرد؟ لازم است آدم گه گاهی عهد شکنی کند. شما در مطالبتان بارها [...]

گریه مرده شورها

من چند مدتیست که به جای حرص خوردن از دست احمدی نژاد و دولتش، نشسته ام و با هیجان به ماجراهای عجیبی که هر روز با شتاب بیشتری حادث می شوند نگاه می کنم. مثلا در طول همین چند روز گذشته، سخنرانی تاریخی احمدی نژاد در قم که علاوه بر همه قبلی ها و سایر [...]

برای نیک آهنگ

چند روز پیش ایمیلی از نیک آهنگ کوثر گرفتم که از من خواسته بود به مناسبت پنج هزارمین پست وبلاگی اش، یادداشتی بنویسم. همانجا (منظور زمان است یعنی فورا، والا جایم که همینجا بود!) این را نوشتم فرستادم: در ایمیلی که احتمالا برای چند صد نفر دیگر هم عین آن ارسال شده، نیک آهنگ عزیز [...]

فرارو و رحیمی

۱- فیلتر شدن، یا به قول بعضی دوستان به باد فنا رفتن سایت فرارو هیچ ربطی به من نداره. بی خود شایعه سازی نکنید. ۲- میگن حکم سرپرستی وزارت کشور برای رحیمی امضا شده. خداوکیلی من موندم این آدم های خوش نام رو آقای احمدی نژاد از کجا پیدا می کنه. اگه سوابق این حضرت [...]

سوءِ تفاهم ممنوع!

(جادهء سبزوار- شاهرود، کیلومترِ ۱۰) توجه: تمام حقوق مادی و معنوی این نوشته متعلق به محمود فرجامی است و هرگونه سواستفاده از آن تعقیب قانونی در پی خواهد داشت.

غم زمانه خورم یا دِماغ یار ؟

آقای جامی عزیز نیم ساعتی از نیمه شبِ شب شنبه گذشته و من سخت خوابم می آمد. متوجه شدم که یادداشت جدیدی نوشته اید، گفتم این را بخوانم و بعد بخوابم. خواندم و خواب از سرم پرید! مهدی جان راستش با خواندن این متن خیلی برایت نگران شدم. البته از مدتی پیش که شروع به [...]