لینکدونی

راهنمای صددرصد عملی بلاگرِ مهم بودن


اگر شما هم مثل من بلاگر مهمی نیستید، دیگر نگران نباشید؛ شاید امروز آخرین روز باشد. با کمال خوشوقتی اعلام می کنم که بعد از سه سال تحقیق، اصول کلی "بلاگر مهم بودن" (مهم-بلاگر بودگی) را جمع آوری کرده ام و شما از همین امروز با عمل به دستورات بسیار آسان زیر می توانید بلاگر مهمی بشوید. توضیح آنکه بخاطر شباهت های فراوان وبلاگستان با جامعه، بخش های زیادی از از اصول "بلاگر مهم بودن" که در زیر آمده اند با اصول "آدم مهم بودن" مشترکند که در نتیجه با عمل به دستورات زیر نه تنها بلاگر مهمی می شوید بلکه تا حدود زیادی آدم مهمی نیز خواهید شد. این شما و این هم اصول طلایی اهمیت:

۱- مشغول باشید.
این مهم نیست که شما چه سن و سالی دارید، چه کاره اید، مجردید یا متاهل. اگر می خواهید مهم باشید، باید همیشه مشغول باشید و فرصت سرخاراندن نداشته باشید. مثلا اگر کسی خواست شما را ببیند یا کاری با شما داشت، قسم بخورید که هر چند شما هم مایلید اما فرصت اینکه سرتان را بخارانید هم ندارید و زودتر از هفته آینده، هیچ وقت خالی ای در برنامه تان ندارید. بعد با خیال راحت بروید علافی و تا هفته بعد دندان روی جگر بگذارید!

۲- تلفن جواب ندهید.
اگر ۱۶ سال به بالا و موبایل دار هستید، هیچ تماسی را فی الفور جواب ندهید. روش پیشنهادی گرفتن میس کال است اما اگر تازه کارید دست کم در چندثانیه پایانی جواب زنگ تلفن را بدهید و بعد هم به تماس گیرنده بگویید که الان "در جلسه" هستید و از او بخواهید بعدا تماس بگیرد. دفعه بعد هم دائما از تماس گیرنده به خاطر اینکه مجبورید به پشت خطی ها جواب بدهید عذرخواهی کنید.

۳- آف باشید.
وقتی به یاهو مسنجر وصل هستید، همیشه گزینه اینویزیبل را انتخاب کنید. یادتان باشد که یک آدم مهم هیچوقت خودش را در دسترس دیگران قرار نمی دهد و همیشه بطور ناشناس منتظر است تا دیگران خودش را در دسترس او قرار بدهند. به راحتی هم کسی را اد نکنید و برای اینکه در این راه قاطع باشید اگر دخترید فرض کنید نیکول کیدمنید و اگر پسرید احمدی نژاد!

۴- کامنت نگذارید.
تا به حال چند بار اسم بلاگرهای مهم را در کامنتدونی وبلاگها دیده اید؟ درست است؛ یک آدم مهم وقت اینجور بچه بازی ها را ندارد و به جای اینجور وقت تلف کردن ها می رود دریدا می خواند یا یقه دیگران را می درد. این است که شما هم هیچوقت در وبلاگ دیگران به اسم خودتان کامنت نگذارید و اگر هم مجبور به نوشتن فحش خواهر مادر برای بلاگر رقیبتان شدید مثل تمام مهم-بلاگر ها  از اسامی مستعار استفاده کنید.   

۵- ای میل جواب ندهید.
   جواب ای میل خواننده هایتان را ندهید، اصلا اینها کی هستند که به شما ایمیل بزنند و جواب بخواهند؟ حالا در دیزی باز است و شما آدرس میلتان را در وبلاگتان گذاشته اید تا اگر کسی خواست تعریفی کند و "فدایت شومی" بفرستد، بفرستد؛ ولی حیای گربه کجا می رود Ø
§Ú¯Ø± کسی خدای ناکرده بخواهد نقدی کند و اشکالی بگیرد و حتی سوالی بپرسد؟ با این حال اگر ضروری شد و خواستید جواب نامه دوستانه ای را بدهید، حتما چند روز یا ترجیحا چند هفته صبر کنید و بعد با این توضیح که "ای وای ببخشید تا به حال نامه شما را ندیده بودم…" و "باور کن وقت نمی کنم حتی نامه هایم را چک کنم…" چند خط جواب بدهید.

۶- بدون کارت دعوت جایی نروید.
اصلا به فراخوان های عمومی توجه نکنید. مثلا اگر یک عده از بلاگرین از بقیه می خواهند که راجع به فلان مطلب چیزی بنویسند یا سر فلان قرار حاضر باشند، به هیچ عنوان توجه نکنید مگر آنکه مشخصا اسم شما را در وبلاگشان ببرند و از شما خواهش کنند. اگر هم به طور خصوصی و با عزت و احترام لازم دعوتتان نکردند، طوری نشان بدهید که اصلا برایتان برنامه آنها بی اهمیت بوده و در عوض سر موقع با زیر سوال بردن بودجه، برگزارکنندگان، شرکت کنندگان یا هر چیز دیگری که لازم بود، پی پی کنید به کل آن برنامه ای که برایتان مهم نبوده!

۷- اصول شخصی نویسی را رعایت کنید.
چون شما آدم مهمی هستید در نتیجه نوشتن از زندگی و وضعیت شغلیتان قطعا برای شما خطرناک خواهد بود چون به محض اینکه کوچکرین اطلاعاتی راجع به وضعیت شغلی، والدین، همسر، فرزند، دوستان و این قبیل چیزها را در وبلاگتان بدهید، سازمان های جاسوسی سیا، اینتلجنس سرویس، موساد، کا گ ب  و وزارت اطلاعات (بر حسب اینکه کدام طرفی باشید) گرای شما را یافته و مزاحمتان خواهند شد. از طرف دیگر مهم و محبوب بودن شما مسئولیتتان را در برابر خیل عظیم هواخواهان که مشتاق دانستن چیزهای بیشتری از شما هستند را تشدید می کند که بهترین کار برای این منظور مهم، "مهم-شخصی نویسی" است، به این معنا که اطلاعات پرت به آنها بدهید. مثلا بعد از دو هفته، با این یادداشت وبلاگتان را به روز کنید:

"نه، دیگه یه فکری واسه این مودم باید بکنم." ( 17 بار پینگ!)

به این ترتیب هم جمعیت عظیم طرفدارانتان را راضی کرده اید و هم دست سازمان های جاسوسی را توی حنا گذاشته اید و هم مهمتر شده اید!

۸- کرتیک کنید.
آدم مهم با آدم های معمولی طرف نمی شود. در نتیجه اگر حوصله تان سر رفت و خواستید به یکی گیر بدهید به آدم های مشهوری که دست کم ده میلیون نفر آنها را می شناسند، گیر و ترجیحا فحش بدهید. اگر هم خواستید حال آدم ها و بلاگرهای معمولی را بگیرید، اول کلی گویی کنید و بعد از نوشتن یک ترÛ
ŒÙ„ÛŒ فحش و فضیحت، بنویسید "به عنوان مثال همین…" و اسم طرف را بنویسید یا حتی بیشتر مهم شوید و حتی اسمش را هم ننویسد و به جای رو کلمه "بعضی ها" لینک بدهید به طرف.


فرستاده شده در بی دستگان | ۷ نظر

اژدها و افشاگری


بهمن هدایتی به مناسبت دوم خرداد یادداشت خوبی نوشته که متاسفانه دیر دیدم، اما همچنان خواندنی ست. به خصوص اینجایش:

روشی که امروز برای ایجاد امواج و اکثریت های صوری وجود دارد و بکار می رود، "پوپولیسم" است ،‌پوپولیسم ،‌ " شبه ملی گرایی"  است،  در غیاب الیگارشی و ملی گرایی متولد می شود، خوراک پوپولیسم ، "افشاگری" و "وعده"  است،‌ اژدهایی  است که هرروز "افشاگری "می طلبد و "وعده" … انصافا دکتر محمود احمدی نژاد به ماهرانه ترین شکل،‌ این کار را انجام داده است،‌ اما پوپولیسم در نهایت با بحران کمبود "قربانی-وعده-افشاگری" مواجه می شود و نقطه فرود پوپولیسم…می تواند شروع و شدت موج عظیم یک واگرایی در جامعه باشد،‌چون اعتماد و تکیه مردم به "حکومت"( به عنوان نهادی که مسئولیت قوام و دوام جامعه را برعهده دارد) کم می شود و …


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر

کدهای جدید


دوستان عزیزی که از لینک‌های آی طنز در وبلاگ خودشان استفاده می‌کنند لطفا کدهای جدید را از ستون سمت راست در آی‌طنز، به‌جای کدهای قدیمی قرار بدهند تا سیستم‌شان اصلاح شود. (متاسفانه به علت تغییر آدرس سرور آی طنز مجبور به این تغییر شدیم)

دوستانی هم که در جریان نیستند بدانند که با کپی کردن این کدها در هر قسمت از وبلاگ یا سایت‌شان می‌توانند لینک‌های آی طنز را به طور مستقیم و بدون هیچ نشانه اضافی داشته‌باشند. خدا پدر صلوات فرست رو بیامرزه!


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر

فیس آف!


عمران صلاحی خدابیامرز می‌گفت طنزنویس به عیب می‌خنده نه به نقص. عیب هم اون چیزیه که اکتسابیه در مقابل نقص که خدادادیه. مثلا "تظاهر" یه عیبه در حالی که "زشترویی" یه نقصه. مثلا من اگه دروغ بگم یه طنزنویس حق داره این کار رو مسخره کنه ولی اگه چشمای من ریز یا دهنم گشاد باشه طنزنویس حق نداره اینا رو مسخره کنه و این خصوصیات به کسی مربوط نیست.

این مساله هم که خانم ژیلا بنی یعقوب چه شکلی داره قطعا در زمره همون چیزهاییست که به کسی مربوط نیست. ‍بنی یعقوی ورسیون 1ولی به نظر شما با دیدن این دو تا عکس که هردو در سایت گویانیوز و از طرف خود خانم بنی یعقوب قرار داده بنی یعقوب ورسیون 2شده، من حق دارم دست کم از اون عزیزی که با این مهارت خانم بنی یعقوب رو در ورسیون۲ ظاهر کرده، خواهش کنم بیاد سری هم به این قد و قامت ناساز و رخسار ناهموار ما بکشه یا نه؟ (البته به شرطی که قبلش جناب  بهمن امویی (آقای خانم بنی یعقوب) رو به چیزی تو مایه‌های بهرام رادان تبدیل کنه که مطمئن بشم نمونه کار قبلی‌ش اتفاقی نبوده!)

 


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر

سی سالگی


از بچه گی عادتم این بود که بزرگترها را خیلی بزرگتر می دیدم. یادمه کلاس اول که بودم، سومی ها برایم دانش آموزانی بودند که خیلی سرشان می شد و حتی می توانستند بجای مداد با خودکار بنویسند. کلاس سوم که رفتم، پنجمی ها با آن "امتحان نهایی" دهان پرکنشان خیلی برایم بزرگ بودند. بعد سوم راهنمایی ها که حتی دوست دختر هم بعضی هایشان داشتند! بعد دبیرستانی ها و به خصوص چهارمی ها که واقعا به چشمم مردهای کاملی می آمدند.

دانشجوها را که دیگه نپرسید؛ نه من که جامعه هم فکر می کرد آدمهای عاقل و بالغی اند. به همه این دوران رسیدم و آن چیزهایی که منتظرش بودم را نه شدم و نه دیدم. بعد همین طور پیش آمد ازدواج، فوق لیسانس، بچه و البته سربازی! هیچکدام باعث حلول آن مردیّت اساطیری(!) در من نشد. همیشه فکر می کردم بچه ای هستم که دارم خواب این چیزهای گنده-گنده را می بینم و منتظر بودم تا در مرحله بعدی یک مرد گنده شوم؛ آدمی مثل پدرم.

آخرین قله سی سالگی بود. دیروز، چهارم خرداد، سی ساله هم شدم؛ ولی به قول شاعر کدام قله؟ کدام اوج؟

شاید هم به خاطر اینکه جمعه ها تعطیله. اشکالی نداره، از امروز شروع می کنم…! 


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | ۳ نظر