
حاج منصور مرد
پدرزنم عصر دوشنبه درگذشت. صبح پیش اش بودم. به سختی حرف می زند و گه گاه چشمهایش را باز می کرد ولی همه را می شناخت.
در این هفت هشت سالی که می شناختمش، ندیده بودم لبخند تحقیرآمیز بزند ولی امروز هر کدام از ما را که می دید لبخندهای تحقیرآمیزی بر لبان بی رمقش می نشست.
یعنی حاج منصور ما را چطور می دید؟
فرستاده شده در دستهبندی نشده | بدون نظر
صادق باش مسعود
برادر گرامی، آقای مسعود دهنمکی
راستش نمیخواستم درباره اولین فیلم سینمایی شما چیزی بنویسم. اصولا نه کیفیت این فیلم در ژانر طنز و نه روحیه شما در برخورد با انتقادات را طوری نمیدیدم که نقد مثل منی، فایدهای برای خراجیها و سازندهاش داشته باشد. حتی با وجود آن جار و جنجالی که در جشنواره فیلم فجر به راه انداختی و فضای یک رویداد فرهنگی را متشنج کردی، باز هم دوست نداشتم درباره شما و فیلمت مطلبی بنویسم، چون مدتهاست دارم تمرین میکنم که به دام جنجال و جنجالسازان نیفتم و کار خودم را بکنم. چون بارها و بارها دیدهام که گذشت زمان چطور هر چیز و هر کسی را در جای و جایگاه خودش مینشاند.
اما در این چند هفتهای که از اکران «اخراجیها» میگذرد، اظهارنظرها و برخوردهایی از شما میبینم که احساس میکنم بیش از آنکه مختص آدمی به نام مسعود دهنمکی باشد، نشانه چند سوءتفاهم اجتماعی ـ سیاسی است؛ سوءتفاهماتی که به راحتی باعث توهم میشود و از این نظر، وظیفه دیدم همانطور که باید با مواد توهمزا برخورد کرد، با این تفکرات به اندازه خودم برخورد کنم. البته بسیار محتمل است که شما با آن پسزمینه ذهنی که برای خودت ساختهای، این مطلب را هم در بایگانی «حسادتها و خردهحسابها و لجنپراکنیها و… » و این طور چیزهایی که تقریبا انگیزه تمام نقدها به اخراجیهایت را به آنها مرتبط میکنی، بگذاری. البته مختاری، ولی توصیه میکنم فقط برای چند دقیقه هم که شده، ذهنت را از این «دوپینگهای اعتماد به نفس» رها و فرض کنی که یک دوست ـ دوستی که بهتر از خیلیها میشناسدت ـ میخواهد چند نکته را به تو گوشزد کند:
فرستاده شده در دستهبندی نشده | ۴ نظر
آرامش در حضور دیگران!

- نمیدنم چرا از وقتی آرامش رو بهم هدیه کردن، هر وقت تب میکنم یا فشارم میره بالا، بخار ازم میزنه بیرون!
مناسب برای سیاستمدارانی که مایلند چون ابر رحمت به تمام استانها سرکشی و فیضرسانی کنند! (بقیه را بلاک کنید!)
فرستاده شده در بی دستگان | ۳ نظر
کمک!
فکر می کنم که داره وقتش میشه یه ستون ویژه از ایمیلهای بامزهای که هر روز دریافت می کنم، راه بندازم. تا اون موقع عجالتا اگه کسی می تونه مشکل ملیحه خانوم که از فرانسه برای حل مشکلش از من کمک خواسته رو حل کنه فوری خبر بده:
میخواهم سی دی های رقص محمد خردادیان و فرزانه کابلی را تهیه کنم ولی نمیدانم از کجا
لطفاً راهنمایی فرمایید.
فرستاده شده در دستهبندی نشده | ۴ نظر
روز روشن و شب تار، یک نقد و یک انذار

راستش را بخواهید، من بهجای آنکه مثل حسین درخشان ذهن خودم و دیگران را به منابع مالی روزآنلاین مشغول کنم، هر روز به این فکر میکنم که وقتی چند نفر از بهترین روزنامهنگاران حرفهای ما (مثل بهنود و نبوی) که این چند سال اخیر همواره دم از اعتدال و انصاف و صداقت زدهاند، حاصل دستپختشان این است، دیگر چه جای گله از کیهان و جمهوری؟
اصلا هم از این حرفها که "… بالاخره همه چیز در یک رسانه به میل و سلیقه نویسندگان آن نیست" را در مورد حضرات قبول ندارم. چرا که نه آقایان ژورنالیستهای تازهکار و گمنامی اند و نه اینطور نمونهها در روز کم و معدود. اصلا خط و ربط کلی روز همین است. حاجتی هم به لینک دادن و شاهد مثال آوردن نیست که "روز" روشن است و آفتاب بلند، چه حاجت به شمع؟
بیشتر از این چیزی نمینویسم، چون گمان ندارم فایدهای داشتهباشد و سیاست روز (بلانسبت!) با نقد مثل منی عوض شود. فقط لُری انذاری بدهم به بچههایی که با روز همکاری دارند و ساکن ایرناند یا رفت و آمد دارند که اگر فردا همان رییس پلیس که در روز روشن برمیدارید حرفهایش را تحریف میکنید، فرستاد بردندتان چوب در آستینتان کردند، نه گلایه کنید و نه تعجب و نه منتظر اینکه کسی بتواند کاری برایتان بکند.
البته میدانم کار درستی نیست. منهم مخالفم. اما متاسفانه همانطور که آنها کار خودشان را میکنند و مخالفت ما باد هواست، اینها هم کار خودشان را می کنند و مخالفت برایشان باد هوا. وقتی هم آدم در انفرادی باشد یا تحت بازجوییهای فنی، خاطرات ادبی جناب بهنود و هجوهای خوشمزه داورخان نبوی در حمایت از آدم، باد هواتر! اگر هم فکر میکنید این پتیشنبازیها و اعلام حمایتها نان و آب میشود، حال و روز کسانی که خیلی موجهتر و خوششانستر از شما بودند و در نهایت توانستند با هزار بدبختی و آبرو گرو گذاشتن از ایران خارج شوند را نگاهی بیندازید، ببینید الان چه حال و روزی دارند و چه آرزویی!
تازه به قول معروف این بخش "فیزیکی" ماجراست و حکایت آنها که فردا در زبالهدان تاریخ مطبوعات ایران، کنار اینها قرار خواهند گرفت بحثی دیگر و قابل تاملتر!
از ما گفتنی بود…
فرستاده شده در بی دستگان | ۱۶ نظر