لینکدونی

گزارش اولین روز همایش «حکمت، موسیقی و زیرزمین» در انجمن حکمت و فلسفه ایران


همایش دو روزه‌ی حکمت، موسیقی و زیرزمین در انجمن حکمت و فلسفه ایران برگزار شد. در ابتدای این همایش که با استقبال شدید دوستاران فلسفه و موسیقی و زیرزمین مواجه شد، دکتر غلامرضا اعوانی، رییس انجمن حکمت و فلسفه ضمن سلام و خوشامدگویی به مدعوین محترم و حاضرین، شرح مختصری از تاریخ حکمت در قلمرو مسلمین، سیر حمکتِ آندرگراندی در اروپا، چگونگی نگارش کتاب الاغانی فی تحت الارض و فعالیت‌های زیرزمینی انجمن حکمت و فلسفه را بازگو کرد و تصریح کرد که این انجمن بیش و پیش از بنیاد میراث ایران در قبال فعالیت های زیرزمینی احساس مسئولیت و حس تولی گری دارد. سپس چون موقع ناهار و پذیرایی رسیده بود، اعوانی،ادامه سخنان خود را به فرصتی بهتر موکول کرد.

در بعد از ظهر روز اول این همایش، آنتونیو نگری، اندیشمند ایتالیایی نخستین سخنران جلسه بود. وی مهمترین رسالت فلسفه را ایجاد رعب و وحشت ذکر کرد که متاسفانه طی هزاران سال از مسیر خود بدور افتاده و موسیقی زیرزمینی را از این جهت ادامه دهنده مسیر راستین فلسفه دانست. او با شور و حرارت از رابطه فلسفه، هنر و جنایت سخن می گفت و خاطره ای از دوران جوانی خود تعریف کرد که پس از خواندن یکی از کتاب های نیچه، می خواسته در زیر زمین خانه با سیم گیتار زن همسایه را خفه کند… و در همین حال چنان هیجان زده شد که با زنجیر دستبند خود به محمد ضیمران که در جایگاه مجری جلسه نشسته بود حمله کرد، اما قبل از خفه کردن او با ضربه باتوم یکی از افسران اینترپل که محافظ وی بود، بیهوش شد.

سخنران دوم همایش، ضیاموحد، پس از خواندن شعری از سعدی، به موضوع سخنرانی خود که منطق موجهات و موسیقی زیرزمینی بود پرداخت. ضیاموحد معتقد بود که از آنجا که هیچ نوع منطقی در مواجهه ی بیسیکال محمولِ اشعار موسیقی زیر زمینی صادق نیست، از این رو آخرین پاسخ فرگه به اشکال راسل که به نحوی همیشه صادق بیان می داشت که اگر وی را در زیر زمین خانه اش بیابد، تبدیل به مجموعه ای از فاضلاب می کند، در این قضیه کارایی ویژه ای دارد و همین نشان از سالبه به انتفاع موضوع بودن آن می کند. دکتر ضیا موحد در انتهای سخنرانی خود، ضمن اشاره به این موضوع که فهمیده است که هیچکدام از حاضران به فحوای حرفهای وی پی نبرده اند، تاکید کرد که اجازه نخواهد داد دانشجویانی تا این حد خنگ و عقب افتاده و بیسواد، از پایان نامه های خود دفاع کنند.

پس از آن نوبت به پذیرایی عصرانه در زیرزمین انجمن حکت و فلسفه رسید، که در هنگام صرف کاپوچینو توسط میهمانان، گروه موسیقی زیرزمینی خواهرتو…! با اجرای غافلگیرانه دو قطعه از آخرین کارهای خود، آن چنان شوری به مراسم بخشیدند که بسیاری از حاضران، از جمله استاد ابراهیمی دینانی و محمدعلی ابطحی به انجام حرکات موزون و شکستن فنجان ها پرداختند.

بعد از این مراسم، نوبت به بخش دوم سخنرانی های عصر روز اول رسید. نخستین سخنران این بخش مهدی جامی، مدیر رادیو زمانه بود. جامی ابتدا به تعریف موسیقی زیرزمینی پرداخت و آن را اینطور تعریف کرد هر صدایی که در زیر زمین تولید شود موسیقی زیرزمینی نام دارد.
نویسنده کتاب ادب پهلوانی آنگاه به ردپای این نوع موسیقی در متون کهن پرداخت و افزود قدیمی ترین متنی که در آن مستقیما به موسیقی زیرزمینی اشاره شده است بیتی است مربوط به ابوالفرج ماتحتیان که یکی از تیزی فروشان قرن سوم هجری بوده است که سروده:
تیزی دهم زیرزمین    موسیقی ام باشد چنین
و افزود  اما من گمان می کنم -گرچه مکتوبات آن هنوز یافت نشده اند – دست کم ۱۵۰۰ سال سابقه این نوع موسیقی به پیش از آن تاریخ برگردد. جامی سپس به رسالت رادیو زمانه در بسط و گسترش این هنر متعالی پرداخت و قول داد تا چند برنامه کوتاه این رادیو را که به این نوع موسیقی نمی پردازند حذف کند ونوید تبدیل محمدرضا نیکفر به یکی از ستاره های موسیقی زیرزمینی را نیز داد. وی در انتها گفت: ببخشید هانی عسلا. دیگه باید گوبک کنم. آخه فرح جون منتظرمه. جیگرتونو. بای!

سخنران آخر این بخش مراد فرهادپور بود. فرهاد پور در حالی که توسط امید مهرگان محافظت می شد پشت تریبون قرار گرفت. وی ضمن ابراز خرسندی از زیرکار آمدن این نوع موسیقی که مروج آنارشیسم متعهد چپ و یادآور شورش های ۱۹۶۸ فرانسه است، در حالی که نرمه دماغ خود را می خاراند گفت مارکوزه هم در این باره یک حرفای جالبی داره. که امید مهرگان گفت ها آقام راست میگه. فرهادپور ریشه این نوع موسیقی را در اعتراض جوانان به سرمایه داری لیبرالی دانست و تصریح کرد که بهمین خاطر ناسزا، توهین و فحش خوارمادر از ارکان اصلی موسیقی زیرزمینی است که این سخنان مجددا با تایید مهرگان که با چماق در کنار وی ایستاده بود مواجه شد. فرهادپور در حالی که نرمه دماغ خود را می خاراند گفت تازه جای خیلی کارای فلسفی و هنری تو زیرزمینه. چون تو اونجا نه صدا بیرون میره نه دود. نه امید؟ که مجددا با تایید مهرگان روبرو شد.
فرهاد پور سپس در حالی که پوست نرمه بینی خود را می کند وعده داد که پس از کودتای خونبار وی و مهرگان و روی کار آمدن حکومت چپی مراد-امید موسیقی زیرزمینی به عنوان تنها هنر رئالیستی خلقی مورد توجه قرار گیرد تا بدان وسیله روزانه هزار
ان تُن دود و فحش
و فضیحت، از زیرزمین ها نثار غرب و دنیای سرمایه داری شود. در این هنگام با عطسه یکی از حاضران ردیف جلو، فرهادپور و مهرگان از پنجره به بیرون پرت شدند.


فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر

ببخشید! این فیلم از شماست؟!


گاهی اوقات آنقدر حماقت، بی مسوولیتی، ابتذال، پررویی و کودنی در بعضی از این همکاران خبرنگار می‌بینم که دلم می خواهد سر خودم و آنها را مشترکاً به دیوار بکوبم! جدیدترین و مهوع‌ترین نمونه‌اش هم کار این خبرنگار شهروند یا نمی دانم کدام رسانه کوفتی دیگر، که برداشته زارت تلفن زده به زهرا امیرابراهیمی و خیلی راحت پرسیده: «سلام. ببخشید نظر شما راجع به این فیلم سکسی‌ای که از شما منتشر شده چیه؟»

ماجرا هم مثل موارد مشابه اینه که یک فیلم (به احتمال زیاد دوربین مخفی) از سکس یک دختری که گویا شباهت‌هایی به این بازیگر نسبتا مشهور داره، اخیرا منتشر شده و جماعت خاله‌زنکِ کف‌کرده هم که فانتزی بهتری برای …شان پیدا کرده‌اند، حسابی شایع کرده‌اند که آن دختر، همین زهرا امیرابراهیمی بدبخت است.

البته هر آدمی که حافظه و بینایی‌اش به قدر کافی باشه می فهمد که این‌دوتا (که عکس‌هایشان را شهروند منتشر کرده) دونفرند و ضمنا این مطلب که توسط دوستانی که فیلم رو دیده‌اند (سجاده آب نمی‌کشم. واقعا فیلم رو ندیدم) که می گویند طرف نیم ساعتی با مهارت تمام برنامه دارد (و حتی به دوربین هم نگاه می کند!) هر صاحب شعوری را به شک می اندازد که آن فیلم از امیرابراهیمی باشد.

حالا این‌ها به کنار. من واقعا مانده‌ام که با چه رویی و شعوری خبرنگاری، آن هم در جو و جامعه ایرانی، از طرف رسانه‌ای زنگ بزند به یک دختر بازیگر و همچین سوالی بپرسد که جواب ندادنش به شایعات دامن می‌زند و جواب دادنش وقیح است. به  پاراگراف آخر خبر توجه کنید:

گفتنی ست، خبرنگار شهروند پس از ساعت ها تلاش لحظاتی پیش موفق به گفت و گو با امیرابراهیمی شد. وی در این گفت و گو، اعلام کرده که فیلم مذکور جعلی است و از منتشر کننده ی این فیلم جعلی شکایت خواهد کرد.

پ.ن. بعضی‌ها اصرار عجیبی دارند که آن فیلم مال امیرابراهیمی بوده. خب گیریم که بوده. حالا چه فرقی به اصل جریان دارد؟ عجب جماعت بیکاری هستیم ما!


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر

تحتانی‌های جهان متحد شوید!


اوهوک!… وقتی موسیقی زیرزمینی داریم، چرا رقص زیرآبی نداشته‌باشیم؟!

zirabi.jpg


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر

زمانهء شوونبرگ هانی دات عسل!


از همان اول که مهدی جامی طرحش را گفت، مجذوب رادیو زمانه شدم و الان هم هنوز فکر می کنم رادیو زمانه یکی از درخشان ترین طرح های ایرانی در حوزه رسانه است و پتانسیل تبدیل به بهترین رادیوی ۲۴ ساعته رادیوزیان فارسی را دارد. و البته از همان اول که صدای زمانه به گوشم رسید بعضی نواها را نپسندیدم.

در موج اول واکنش ها به رادیو زمانه هم ساکت ماندم تا مدتی بگذرد و رادیو و برنامه هایش قوامی بگیرد و بتوانم پخته تر و منصفانه تر بنویسم. آن مدتی که در نظرم بود سرآمد اما در همین مدت خودم هم در تدارک برنامه طنزی برای زمانه شده بودم(!) و مجالی نبود. بعد هم خیلی با خودم کلنجار رفتم که چیزی بنویسم اما با خودم فکر کردم اگر تحسین کاری را بکنم متهم می شوم به چاپلوسی یا خودشیفتگی و اگر انتقادی از برنامه ای و کاری بکنم، شاید کسانی (و به خصوص همکاران) فکر کنند قصدم زیر پا خالی کردن است و یا اینکه برنامه ام را عاری از عیب می دانم و… از این چیزهای آزار دهنده.

راستش تا همین ده دقیقه پیش هم که داشتم شام می خوردم و به عادت این چند وقت به رادیو زمانه هم گوش می دادم، برنامه ای نه چندان کوتاه به قدری عصبانی ام کرد که فکر کردم اگر مطلبکی در موردش ننویسم، منفجر می شوم. معذورات بالا هم که به خاطرم رسید با خودم گفتم اگر کار از این قرار باشد که پس هیچوقت نباید چیزی بنویسم، چون یا همکار زمانه ام که موارد بالا محتمل است و یا نیستم که پس خواهند گفت "تا حالا که خودش زمانه ای بود عیبی نمی دید و حالا از بغض و حسادت اشکال می تراشد" این است که کلا بی خیال حرف مردم شدم.

و اما بعد
بعضی از برنامه های رادیو زمانه را می پسندم و بعضی ها را نه. از این بعضی ها، برخی را دوست دارم اما مناسب رادیو نمی دانم و بعضی ها را به بنا به سلیقه دوست ندارم. اما یک گروه سومی از برنامه ها هستند که از مقوله پسند و نا پسند آن سوتر می روند و به عقیده من موهن اند. موهن نه از این جهت که فحش ناموسی به مخاطب داده باشند، بلکه به خاطر دست کم گرفتن شعور و سطح فرهنگی مخاطبان زمانه.

پیش از هر چیز هم بگویم که من نه سنت پرستم و نه از آنهایی که شب ها با کت شلوار به رختخواب می روند و مثلا در باب موسیقی طیف شنونده طیف وسیعی از موسیقی، از اصیل ایرانی تا پاپ و از فولکلور تا کلاسیک هستم. در مورد روش اجرای برنامه ها هم، هر چند زیاد خوشم نمی آید در یک برنامه مثلا هنری، مجری "جیگر طلا" یا "هانی دات عسل" خطابم کند، ولی این جور چیزها را عیب اساسی برای یک برنامه نمی دانم. همینطور با اینکه برای رادیویی مثل زمانه نمی توانم اهمیت معرفی "تاپ تن"های بازاری را درک کنم، ولی سعی می کنم علاقه های نسل جوانتر را درک کنم و به آن احترام بگذارم. و باز علاوه بر اینها این مشخصه بارز و خوصوصیت اساسی رادیو زمانه را که برنامه های آن از طرف آماتورها اجرا می شود را همیشه مد نظر دارم.

اما آیا اینها دلیل می شود که بعضی برنامه ها به جای آماتوری، از سر باز کنی باشند و آیا اصولا قرار است آماتور بودن با بد ساختن مترادف شود؟ و آیا جوان بودن و جوانی کردن همان جینگولک بازی درآوردن است؟(ببخشید یک کمی رک شدم!) لحن مجری قرار است با ما خودمانی باشد یا مثل دخترخاله ۹ ساله اش با من مخاطب برخورد کند؟ جذاب کردن ارائه اطلاعات هنری، یعنی ریختن یک کرور اطلاعات زرد در مورد تعداد دوست دخترهای فلان ستاره پاپ و رنگ چشم نوزاد یکی دیگر؟ تنوع یعنی شنیدن ده پانزده ترانه بی ربط و آن هم هر کدام در قطعات ۱۰،۱۵ ثانیه ای؟

حرف در این باره زیاد است و از باقی حرف ها و مثال ها  می گذرم، فعلا. این را بگویم و بروم که

 شوونبرگِ موسیقی دان، پیش بینی کرده بود که با اختراع رادیو، زمانی خواهد رسید که موسیقی به سر و صدا و آت و آشغال تبدیل خواهد شد. یعنی آن زمانه رسیده است؟!


فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر

بچه از چه نوعی‌ زیادش خوبه؟


Enghelabe_jamiyati.jpg

کاریکاتوری از نیک‌آهنگ


فرستاده شده در دسته‌بندی نشده | بدون نظر