لینکدونی

یک کم خودمونی، یک کم نامردی!


چندیست که مشهدم. چند شب پیش با یاسر میردامادی و هاشم مروارید (که هردو ساکن مشهدند) قرار گذاشتیم برویم منزل یکی از پژوهشگران مشهدی. البته ایشان اصالتا اصفهانی است ولی فعلا ساکن مشهد است و چند کار مهم و بزرگ در این شهر کرده است که یکی از آنها راه اندازی مرکز پژوهشهای کلامی بوده است و ضمنا حق استادی هم بر گردن خیلی از ماها دارد. طبق عادت مالوف جناب یاسر خان چهل دقیقه ای تاخیر داشت و پس از شنیدن کلماتی چارواداری از بنده (که علی آقای معظمی با تمام کوششی که در یادگیری این کلمات و کاربرد آن در وبلاگش می کند، عمراً بتواند مثل آنها تولید کند!) دو نفری با هم سر قرار با هاشم (علی صدایش می کنند) رفتیم. این جناب علی آقا (هاشم مینویسندش!) را من برای بار اول بود که حضورا می دیدم و تا قبل از این فقط الکترونیکاً(!) با هم اختلاط کرده بودیم. خیلی ماه تر از آن چیزی بود که گمانش را می کردم ( برعکس یاسر که اولین بار که دیده بودمش واقعا برایم دافعه داشت!) و به دلم چسبید. با هم رفتیم خدمت آقای ط. (Copy right for Mr. Shariatmadari!) . صحبت از هر دری رفت، از مجاهدین خلق تا ملا صدرا! که ذکر همه اش مثنوی هفتاد صفحه اچ تی ام ال می شود! اما ذکر یک ماجرا از آن شب شاید خالی از لطف نباشد:

ادامه مطلب…


فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر

جدال با خدای ترومن!


فیلم تکان دهنده نمایش ترومن (ترومن شو) با بازی تحسین برانگیز جیم کری، انسانی به نام «ترومن» را روایت می کند که نادانسته، شخصیت اصلی سریالی تلویزیونی است که از بدو تولد او از تلویزیون پخش می شود. از اعمال و رفتار اجتماعی و اتفاقات عمومی زندگی ترومن تا ریز ترین و پنهانی ترین اعمال او بوسیله هزاران دوربین ضبط می شود و پس از مونتاژ، اضافه نمودن موسیقی، جلوه های ویژه و خلاصه تمام اعمالی که در هر فیلم و سریال تلویزیونی بکار می رود؛ به روی آنتن های میلیون ها بیننده فرستاده می شود.
در دنیای ترومن نیز همه یا «بازیگر»اند (مثل همسایه وپلیس و همسر و حتی روح پدرش که بر او ظاهر می شود!) یا «بازی»اند (نظیر ماه ای که در مواقع ضروری به نورافکن تبدیل می گردد یا طوفانی که به اراده کارگردان برپا می شود) اما عاقبت ترومن که به ماجرا شک برده و فهمیده است که بعضی وقایع مصنوعی و دروغی است- اما نمی تواند به واقعیت پی ببرد و آنرا هضم کند- تصمیم می گیرد از محیط فرار کند و پس از چند بار تلاش ناموفق، عاقبت با به خطر انداختن جانش از راه دریا (یا چیزی که او گمان می کند دریاست! ) به آخر محیط مجازی خویش می رسد و در می یابد که واقعیت از چه قرار بوده است. در این هنگام کارگردان –همانی که تا دقایقی پیش برای جلوگیری از به حقیقت رسیدن ترومن حتی دستور قتل ترومن بوسیله طوفان را صادر کرده بود- بناچار از در ترحم و نصیحت درمی آید و به ترومن متذکر می شود که جای او در این دنیاست و بهتر است از رفتن به دنیای ناشناخته ای که پر از سختی و پلدی است صرفنظر کند(نقل به مضمون)، اما ترومن پیشنهاد او را رد می کند و دری را باز میکند که رو به آزادی است و در تاریکی گم می شود…!

ادامه مطلب…


فرستاده شده در مقاله | بدون نظر

تاملی در موضع «تفکیک» در مقابل عقل و علوم عقلی؛ حجیت عقل از وحی است یا حجیت وحی از عقل؟


یکی از مهمترین مباحثی که یک جریان فکری حوزه دینی را معین و به شناخت آن کمک فراوانی می‌کند؛ موضعگیری آن در برابر عقل و میزان حجیت آن است و یکی از پرسش‌های مهمی که متفکران دین‌دار با آن مواجه‌اند این است که حجیت عقل از نص است یا حجیت نص از عقل است؟ آیا عقل طفیل هستی دین است یا دین نیازمند عقل است؟ پاسخ به چنین پرسشی، مسائل مهم دیگری را نیز روشن می‌سازد. به خصوص آنکه اگر کسی حجیت عقل را از نص بداند، پیشاپیش موضع خود را در برابر اختلافات عقلی و دینی اعلام کرده است. اما آن که حجیت نص را از آن عقل می‌داند –وضمنا پایبند دین نیز هست و می‌خواهد بماند- با مشکلات و پارادوکس‌های فراوانی دست به گریبان خواهد بود.
در طول تاریخ مسلمان و همچنین مسیحیان اندیشمندان فراوانی بوده و هستند که سعی دارند با اصرار بر انطباق کامل محتوای عقل و وحی، از زیر بار این پرسش شانه خالی کنند. اما در طرف مقابل کم نبوده‌اند عده‌ای که پاسخی روشن برای این مساله مهم داشته‌اند، با وجود این، اینان نیز با معضلات فکری بعدی مواجه شده و سعی در حل آن کرده‌اند. یعنی اینگونه نبوده است که متفکری مطلقا طرف یکی از این دو را گرفته و طرف دیگر را رها کرده باشد….

ادامه مطلب…


فرستاده شده در مقاله | بدون نظر

نگاهی به مکتب تفکیک ؛ مرزبندی روشن میان تدین و تعقل


درگذشت آیت الله مروارید – از معاریف مکتبی که “تفکیک” خوانده می شود- سببی شد تا نگاهی از سر تامل (هر چند شتابزده) به مکتب تفکیک که سخت در نزد گروهی از دینداران (عموما سنتی) ساری و جاری است داشته باشم و طی مقالاتی که به مرور در همین سایت منتشر خواهد شد ضمن معرفی این مکتب، نقدی بر آن داشته باشم. امیدوارم دوستان فرهیخته ای که وقتی را صرف مطالعه این مطالب می کنند، نگارنده و سایر خواننده ها را از دانستن نکات و دقایقی که به ذهن ایشان می رسد محروم نکنند؛، چرا که هدف از انتشار مطالب علمی در چنین جایگاهی، باز کردن باب گفتگو و نقد فروتنانه است نه تک گویی فاخرانه…

ادامه مطلب…


فرستاده شده در مقاله | بدون نظر

پراکنده گویی ها ۱


نخست. مجموعه (یا به قول بعضی از دوستان: حلقه) دبش فقط منحصر به کسانی که در این صفحه به چشم می خورند نیست. ازجمله کسانی که در جمع ماست ولی در اینجا نیست، علی ملائکه است که از بر وبچه های گروه اندیشه شرق بود و مدتیست که صفحه پزشکی را در این روزنامه راه انداخته است (وشاهکارهایی چون چاپ عکسهایی در مقیاس بزرگ از کیست تخمدان و تب خال از تراوشات مغز و دست این نابغه است!). ضمنا برای علاقه مندان به مدارک دانشگاهی و طلسم شدگان غول کنکور باید عرض کنم این جناب حائز رتبه یک رقمی کنکور پزشکی هم بوده است!
دوم. لطف دوستان در معرفی و دادن پیوند به دبش واقعا ما را شگفت زده کرد به طوری که پیش بینی خوش بینانه ما مبنی بر رسیدن شمارنده به رقم ۲۰۰۰ بازدید کننده در روزدر پایان ماه اول راه اندازی، در روز چهارم به وقوع پیوست! امیدواریم شایسته این همه لطف باشیم و از دوستانی که ما را چه با دادن پیوند و چه با نامه تبریک و چه با روشهای دیگر (سو تفاهم نشود!!) تشویق کردند، متشکریم.
سوم. گرچه بسیاری از نویسندگان دبش در روزنامه شرق فعالیت می کنند ( یا دست کم آنرا می خوانند!) ولی رسما هیچ ارتباطی بین گردانندگان روزنامه شرق و وبسایت دبش نیست. این را از آن جهت یادآوری می کنم که در بعضی از سایتها با قاطعیت اعلام شده بود «تحریریه شرق، دبش را راه انداختند».
چهارم. وبلاگ نویسی کسانی چون علی معظمی و محمد رهبر از آن اتفاقاتی بود که هیچ کس باور نمی کرد ولی بالاخره رفیق بد (!) کار خودش را کرد. تنبلی کسانی چون مهرگان (با آن پرکاری اش) و ابک (با آن شر شورش) هم تقریبا به همان اندازه عجیب است. ولی نگران نباشید… رفیق بد در فعل مدام است!


فرستاده شده در بی دستگان | بدون نظر