
روزنامهنگار بودن سرنوشت ماست؛ مرثیهای برای روزنامهنگارانِ رفته از وطن
محمد رهبر: دو هفته مانده بود به انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم و از میان قالیباف و هاشمی و معین و کروبی و در آخر احمدی نژاد، کسی حدس نمی زد که این نفر آخر، در میان پراکندگی رای اصلاح طلبان با بسیج آرائ مهندسی شده، ریس جمهور بعد از خاتمی باشد. روزنامه شرق ویژه نامه ای را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می کرد و با همه نامزدها مصاحبه ای شده بود و حتی هاشمی که چندان اهل مصاحبه در روزنامه ها نبود. تنها مانده بود احمدی نژاد، این آخری را ما رفته بودیم، چند نفری از روزنامه و عکاس. ستاد مرکزی احمدی نژاد یک ساختمان چند طبقه در کارگر جنوبی بود، بیشتر به هیاتی مذهبی شباهت داشت و از همان دم در چهره هایی ایستاده بودند که سالها بود در تجمعات دانشجویی دیده بودیمشان . نه به عنوان دانشجو، همانهایی بودند که یکباره حیدر حیدر می گفتند و با مشت و لگد و چوب و چماق می زدند به دل جمعیت . صدای نو حه سعید حدادیان هم کل ساختمان را برداشته بود و من به دوستان گفتم که بخت با ما یار است که این بابا رییس جمهور نمی شود وگرنه کل مملکت هیات خواهد شد. احمدی نژاد سر رسید و گفتند که گروهی آمده اند از شرق به قصد مصاحبه، گفتند نماز بخواند و بعد ، از شیراز آمده بود و یکساعت بعد عازم مشهد بود. سفرهایی دیوانه وار که کمتر کسی معنایش را آن روز می دانست.
فرستاده شده در برادهها | بدون نظر
اشتراک
وبلاگ من برگشت سرجای اولش اما این وسط فید قبلی را نتوانستیم زنده کنیم. لطفا مشترک فید جدید شوید و همخوان کنید که دیگران هم مشترک شوند. احتمالا فیسبوکم را غیر فعال کنم و نوشتههای کوتاه و بلندم را در برادهها و بخش اصلی همین سایت بگذارم. این هم آدرس فید جدید http://www.debsh.com/?feed=rss2
فرستاده شده در برادهها | بدون نظر
حقارت تا کجا آقای دانشمند؟!
پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد و درگیریهای پس از آن، فقط شدت خشم و کینه و قساوت سرکوبگران نبود که حیرت برانگیز بود بلکه “حقارت” بخشی از حاکمیت که به توهین و تحقیر اکثریت مردم پرداخت هم شگفتآور مینمود. حقارت الزاما با رذالت یکی نیست. اگر احمدینژاد و دار و دسته با رذالتی وصفناپذیر هم به سرکوب بسیار شدید مردم میپرداختند و هم آنها را خس و خاشاک و اراذل و اوباش و مزدور و وطنفروش مینامیدند هرچند که کارشان بسیار غیر اخلاقی بود اما حقارتآمیز نبود. حقارت اتفاقا از آن کسانی بود که احمدینژاد و مشائی با تیپا آنها را از بلم کوچکشان به دریا انداخته بودند اما آنها بدون آنکه نیاز چندانی به سوار بودن بر این قایق تندرو داشته باشند همچنان متضرعانه به دنبال آنها شنای قورباغه میکردند. حداد عادل و محمدجواد لاریجانی دو نمونه بارز و مشمئز کننده از این دستهاند. هر دو دانشآموخته دانشگاه در بالاترین سطوح، هر دو از سابقون نظام (دست کم در مقابل تازهواردانی نظیر مشائی و محرابیان و بذرپاش و سایر اطرافیان احمدینژاد)، هر دو بواسطهی مناسبات خانوادگی در جایگاهی بسیار محکم در نظام آخوند-فامیل-سالار جمهوری اسلامی ایران. لاریجانی از یک سو پسر آیتالله میرزا هاشم آملی و از سوی دیگر برادر علی لاریجانی رئیس قوه مقننه و برادر صادق لاریجانی رئیس اخیر قوه قضائیه است و غلامعلی حداد عادل رئیس سابق مجلس شورای اسلامی پدرزن پسر رهبر جمهوری اسلامی ایران است و هر دو علاوه بر این مناسبات و سوابق دهها سمت رسمی و غیررسمی در بالاترین سطوح حکومت فعلی دارا هستند.
افزون بر این هر دوی این افراد در یک چیز دیگر هم اشتراک عمیقی دارند و آن مواجهه با بی اعتنایی و حتی تحقیر از سوی احمدینژاد و دولتش هستند. احمدینژاد نه فقط به محمدجواد لاریجانی به عنوان یکی از بزرگترین نظریهپردازان جناح راست بی اعتنا بوده و از ارجاع هرگونه شغل آبرومندی به وی خودداری کرده بلکه چندین بار در سخنرانیهای رسمی به راست سنتی و نظریهپردازانش هم توهین کرده است. حداد عادل اما به واسطه ریاست سابقش بر مجلس شورای اسلامی سهمی بیشتر از لاریجانی از تحقیر و توهینهای احمدینژاد برده و به ویژه نامه رسمی سراسر توهین احمدینژاد خطاب به وی در آن زمان هنوز در یادهای بسیاری مانده و بیش از همه در یاد خود حداد عادل.
با این حال حدادعادل، دارنده مدرک دکتری و مدرس رسمی دانشگاه، رئیس سابق مجلس و نماینده و رئیس کمیسیون فرهنگی فعلی، پدرزن مجتبی خامنهای و مشاور او و دارنده دهها سمت بسیار مهم در جمهوری اسلامی روز یکشنبه ۲۴ خردادماه در “جشن پیروزی” احمدینژاد – در همان مراسمی که او مردم معترض را “خس و خاشاک” خواند- با شور و شعف سخنرانی میکند و به جای دلداری دادن به مردمی که –به حق یا ناحق- معتقدند حق و رای آنها در انتخابات ناحق شده در شمایل “پااندازی حقیر” میگوید: «مگر در سال ۷۶ آقای خاتمی رأی نیاورد. مگر آنانی که به ایشان رأی ندادند که ۱۰ میلیون نفر هم بودند شیشه شکستند، تظاهرات کردند، شبهه افکنی کردند؟»
محمدجواد لاریجانی، ریاضیدان، استاد دانشگاه، موسس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی ، رئیس پژوهشگاه دانشهای بنیادی و رئیس کمیته حوقوق بشر قوه قضائیه هم در روزهای بعد به طور مستمر به موسوی و طرفدارانش میتازد و هر دم به شدت آنها می افزاید. از جمله آنکه در یک همایش ظاهرا علمی آنچنان عنان از کف می دهد و که حتی خبرگزاری دولتی ایرنا هم پس از انتشار، به تعدیل سخنان او در مقایسه موسوی و معترضین با رجوی و مجاهدین خلق میپردازد.
از این نمونهها باز هم میتوان سراغ گرفت. شاید بیشتر آنها ناشی از کینههای قدیمی از دهه ۶۰ باشند اما سخن بر دشمنی ریشهدار گروهی با موسوی، چپها یا اصلاحطلبان نیست که اگر بود در میان این مرکبات دانشگاهی و عالیرتبه باید از چغندرهایی در ردیف نوحهخوانهای بازار –که البته در معادلات سیاسی سالهای اخیر نقشی بسیار پررنگ داشتهاند- نیز یادی میشد. سخن بر سر حقارت جلوهگر در نحوه واکنشهاست که از گروهی بعید مینماید. از لاشهلاتهایی که به مدد کلفتی توامان بازوها و صداهایشان به شهرتی رسیدند و بعدا توانستند به جای مدح پدر تازه درگذشته فلان حاجی متول بازاری، مدح رییس جمهوری را بگویند تا به جای تراولهای صد هزارتومانی، کارخانههای چند میلیاردتومانی را “خارج از مناقصه” صاحب شوند انتظار چندانی نیست. مداحی و مجیزگویی، حقارت این بندگان کوچک خدا و خلقش نیست، کار و کاسبی آنهاست و اتفاقا هر چقدر که عایدات مدحشان بیشتر باشد موفقتر و ماجورتر محسوب میشوند.
حقارت از آن کسانیست که با دانش و هوشی قابل اعتنا، بیاعتنا به حق و انصاف و شرافت بر علیه مردم حرفهایی میزنند و کارهایی میکنند، اما نه به کاری که میکنند و حرفی که میزنند اعتقادی دارند، نه برایشان سود چندانی دارد و نه نیازی به سود آن دارند.
از لات عرق سگی خوردهای که بر سر ده هزار تومان پول دعوای خونین راه میاندازد انتظار چندانی نیست اما برای پزشک حاذقی که روزی چند عمل جراحی ده میلیون تومانی انجام میدهد و شامپاین صد و پنجاه هزارتومانی سفارش میدهد قبیح است سر یک میلیون تومان بیشتر یا کمتر به دست و پای بیماران متمولش بیفتد. چنین کاری نه با دانش او همخوان است و نه با درآمدهای هنگفتش؛ اخلاق که جای خود دارد.
ماجرای برگزاری “همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج کشور” را هم بیش از هر چیز از منظر همین حقارت دید. عدهای از فارغالتحصیلان دانشگاهها و متخصصان ایرانی خارج از کشور به دعوت وزارت امور خارجه دولت احمدینژاد به ایران میآیند و در شویی ننگین که صحنهگردانانش خود احمدینژاد و رحیم مشائی هستند نقش سیاهی لشکر را بازی میکنند گویی انگار نه انگار که در این کشور حادثهای چنان عظیم و جنایاتی چنین فجیع انجام شده است. پرهیز از سیاست و حتی طرفداری از احمدینژاد و حکومت ایران مذموم نیست و اگر هم باشد حقیرانه نیست. حقارت این است که جمعی از دانشگاهیان ایرانی که همگی از سطح درآمد مالی متوسط به بالایی برخوردار هستند برای برخورداری از بلیط رایگان رفت و برگشت هواپیما و چند شب اقامت در هتل و گردش در ایران، تن به شرکت در چنین نمایشهای وقیحی بدهند که حتی بیشتر دانشجویان کم بضاعت ایرانی هم از قبول چنین چیزهایی سربازمیزنند و چشم امید حکومت برای شرکت در چنین بازیهایی فقط به نمایندگان بسیجیاش در دانشگاه هاست.
این درست است که –بر خلاف تصور عوام، تا پیش از ظهور احمدینژاد- سواد الزاما شعور و اخلاق و فرهنگ در پی نمیآورد، اما انتظار این است که آقا دکتر مهندس پرفسورهای مقیم ممالک خارجه دست کم از سطح شعور و شرمی در حد متوسط برخوردار باشند. دروغ گفتن برای ماستمالی قضیه از این هم بدتر است. اخیرا عدهای از شرکتکنندگان در آن همایش توضیحاتی برای شرکت کردن در برنامه دادند که مشخصا حاوی توهین به شعور مخاطبان و افزون بر آن، دروغگویی است. یکی از آنها که پزشکی مقیم آلمان است –بدون ذکر نام خود- در وبسایتی در دفاع از شرکت در آن همایش با پیرنگ آشنای “آی گولمون زدن” توضیحانی میدهد که بخشهایی از آن برای آگاهی از شرکت سادهلوحانه این نخبگان ایرانی در سواستفادهای بزرگ از سوی احمدینژادیان و نیز نگاهی بر منطق توجیهات برخی از شرکتکنندگان خواندنیاند: (تاکیدها از من)
قرار بود همایش دو روز باشد. البته یک روز هم، بعنوان روز ورود و جابجائی. تاریخ آن ۱۱ تا ۱۲ مرداد اعلام شده بود، اما به محض این که ما رسیدیم به ایران، آن را کش دادند و گفتند تا ۱۴ و حتی ۱۷ می خواهند طول بدهند. ورود ما به فرودگاه امام خمینی؛ خودش یک داستان است. حدود ۵ ساعت ما را در این فرودگاه نگهداشتند. پاسپورت های ما را اسکن کردند، به این بهانه که می خواهند براساس مشخصات آن کارت همایش صادر کنند. اما چنین کارتی هرگز صادر نشد و بجای آن کارت هائی بدون عکس و تنها با مشخصات اولیه صادر کردند، که بعدا دلیل آن را متوجه شدیم.
پیش از رفتن به ایران و در برنامه ای که پیش از رفتن به سالن همایش به ما ابلاغ کرده و اطلاع دادند، صحبت از شرکت احمدی نژاد و سخنرانی وی درمیان نبود. همایش قرار بود پس از شروع، شرکت کنندگان را که همگی تحصیل کردگان و متخصصین بودند به چند “کارگروه” تقسیم کرده و ارتباط آنها را با دانشگاه ها برقرار کنند. قرار بود هیچ نوع تبلیغات سیاسی درباره این همایش نشود. هیچکدام از این قول و قرارها عملی نشد. یعنی به یکباره سروکله احمدی نژاد در مراسم افتتاح همایش پیدا شد.
تا آنجا که من اطلاع دارم بیش از ۷۰۰ نفر به ایران دعوت شده بودند اما، شما اگر به فیلم های این همایش که حتی از تلویزیون ایران پخش شد خود دقت کنید، بسیاری از صندلی ها خالی بود، زیرا بیش از ۲۵۰ نفر از دعوت شدگان به محض پیدا شدن سرو کله احمدی نژاد از سالن خارج شدند. همه آنها معترض به این حضور بودند، چون قرار نبودن همایش تبدیل به نمایشی برای تبلیغ احمدی نژاد بشود. نزدیک ۴۰۰ نفر در سالن ماندند که از میان آنها هم، در اواخر سخنرانی احمدی نژاد عده ای در اعتراض به حرف هائی که او زد سالن را ترک کردند. روز دوم کنفرانس به زحمت تعداد حاضران به ۴۰۰ نفر می رسید. خیلی از آنها حتی محل استقرار خود در سه هتل بزرگ تهران که برایشان در نظر گرفته شده بود را ترک کرده و رفتند به خانه های اقوام خود.
به هیچکدام از “کارگروه”هائی که تشکیل شد، اجازه ارتباط با دانشگاه را ندادند. یک سد امنیتی بین ما و دانشگاه ایجاد کرده بودند.
از همان روز اول و پیش از مراسم افتتاحیه، عده ای که مانند ما کارت همایش به گردن داشتند وارد سالن شده و بین صندلی ها پخش شدند. آنها از خارج نیآمده بودند و هیچکدامشان را در سه هتل محل استقرار مهمانان ندیده بودیم و اصلا ریخت و قیافه پرفسور و متخصص و تحصیل کرده خارج از ایران نداشتند. با ورود آنها به سالن همایش، تازه ما متوجه شدیم که چرا کارت های عکس دار برای ما، مطابق پاسپورت هایمان صادر نشده بود… آن کسی که نمایش تهوع آور زدن زانو در برابر احمدی نژاد را اجرا کرد، یکی از همین افرادی بود که میان مهمانان همایش جا زده بودند. تمام آن مراسم را قبلا شاید بارها تمرین کرده بود. خیلی خوب میدانست از کدام سمت برود بالا، کجا بایستد و چگونه زانو بزند. خیلی تمرین کرده بود.
یکی از سخنرانی های بسیار کوتاه و اعتراضی این همایش را پرفسور نجابت کرد. او در واکنش به آن صحنه ها و وضعی که درست کرده بودند و این همه خودی و غیر خودی که در کشور بوجود آورده اند، آرام و متین گفت: من در این مملکت بیش از هزار عمل جراحی بدون مزد انجام داده ام. از جبهه تا پشت جبهه. یک روز امام خطاب به ما گفت: شما به مردم خدمت کردید و هرکس که به مردم خدمت کند، در هرکجای دنیا که باشد، اسلام را معرفی کرده است.
واقعا که پاسخ آن صحنه سازی ها و صحنه هائی که ما به چشم دیدیم، همین سخنرانی کوتاه پرفسور نجابت و جمله ای بود که از امام نقل کرد.
آن تشویق هائی که در سالن، هنگام سخنرانی احمدی نژاد دیدید، همه مربوط به همان کسانی بود که با کارت بدون عکس قاطی ما به سالن آورده بودند و اتفاقا دوربین های تلویزیون هم همیشه روی آنها متمرکز بود.
بحث اصلی بین همه ما در فاصله سخنرانی ها، اوضاع آشفته و بلبشوی حاکم بر کشور بود و خیلی ها از این فرصت چند روزه استفاده کردند و رفتند محل اصلی تظاهرات بعد از انتخابات ۲۲ خرداد را دیدند. پل حافظ بیشترین بیننده را داشت.
… تا یادم نرفته این نکته آخر را هم بگویم. روز دوم، یکی از پرفسورهای معروف ایرانی مقیم آلمان به رحیم مشائی گفت: ما از اینجا (داخل کشور) بی خبر نیستیم. شما می گوئی ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشورند. این ۵ میلیون اگر با خانواده خود، همسر و پدر یا پدربزرگ خود درتماس باشند، حداقل شامل ۱۵ میلیون ایرانی می شود. فکر نمی کنید که آن ۱۰ میلیون، به این ۵ میلیون می گویند که در کشور چه می بینند؟
بسیار جالب است که اگر به گفته راوی و از قول ” یکی از پرفسورهای معروف ایرانی مقیم آلمان”، “این ۵ میلیون خارج از کشور” بواسطه “آن ۱۰ میلیون داخل کشور” از اوضاع و احوال ایران در سالهای اخیر خبردارند و میزان مشروعیت دولت احمدینژاد را میدانند چطور در چنین مراسم سراسر دولت ساختهای شرکت میکنند و اوج اعتراضاتشان به دولت کودتا به جملات مشمشع “پروفسور نجابت” محدود میشود که بعد از یادآوری انجام هزار عمل جراحی بدون مزد و منت توسط خود، از قول “امام خمینی” خطاب به خود میگوید: «شما به مردم خدمت کردید و هرکس که به مردم خدمت کند، در هرکجای دنیا که باشد، اسلام را معرفی کرده است.»؟ و بعد هم راوی باشهامت که حتی پل حافظ را هم دیده تاکید میکند: “واقعا که پاسخ آن صحنه سازی ها و صحنه هائی که ما به چشم دیدیم، همین سخنرانی کوتاه پرفسور نجابت و جمله ای بود که از امام نقل کرد”!
انداختن تمام و کمال مسئولیت به گردن کسانی که کارت به گردن داشتند اما ” اصلا ریخت و قیافه پرفسور و متخصص و تحصیل کرده خارج از ایران نداشتند” هم از آن ادعاهاییست که نه فقط قابل باور نیست بلکه اگر هم باشد مسئولیت “پروفسور و متخصص و تحصیلکرده”های واقعی را که شاهد چنین سدءاستفادههایی بودند اما باز هم به شرکت در آن شو تبلیغاتی ادامه دادند را بیشتر میکند.
نکته جالبتر و اصلی آن است که گروهی مدعیاند -و همین پزشک آلمانی هم تاکید میکند- که در دعوتنامهها حرفی از سخنرانی احمدینژاد نبوده است و این درحالیست که از چند هفته پیش از برگزاری مراسم طبق برنامهای که توسط ترتیبدهندگان همایش تنظیم شده و برای مدعوین فرستاده میشد بر سخنرانی احمدینژاد در مراسم افتتاحیه تاکید شده بود. از اینجاست که مساله شرکت حقارت بار در چنین مراسمی و توهین به شعور مخاطبان در توجیه آن، جای خود را به دروغ میدهد. در ابتدای فایل پیدی اف ارسالی که از سوی “فاطمه فرجندی؛ مسئول دبیرخانه کارگروه علمی آموزشی/ شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری” عینا در پیوست همین مطلب ضمیمه شده است صراحتا به سخنرانی احمدینژاد در مراسم افتتاحیه اشاره شده است.
×××××××××××
حقارت گروهی انسانها در قیاس با شرافت و آزادگی گروهی دیگر رنگ می گیرد. همانگونه که اعمال افرادی نظیر حداد عادل و لاریجانی در کنار آزادگی امثال نوریزاد و تاجزاده و صدها آزادهی مشهور و گمنام دربند دیگر بیشتر به چشم می آید، برعهده گرفتن نقش سیاهی لشکر به ثمن بخس توسط این دانشگاهدیدگان فرنگ رفته و سپس توسل به دودوزهبازی و دروغگویی برای توجیه آن، آنگاه بیشتر خود را می نمایاند که بدانیم هزاران نفر از دعوت شدگان به این مراسم در سراسر جهان در اعتراض به دولت کودتا از شرکت در آن سرباز زدند و حتی برخی برای ناکام گذاشتم کودتاچیان در این بازی دست به اقداماتی نیز زدند. یکی از همین افراد شریف چندی پیش از برگزاری جزئیات دعوتها و از جمله همین فایل ضمیمه را در اختیار نگارنده گذاشته بود. امید است معدود شرکتکنندگان در آن همایش دست کم نمایندگی این افراد را برعهده نگیرند. یک بلیط دو سره و چند شب اقامت رایگان در هتل چهار ستاره با پول حکومتی که جویندگان رای را در زندان هتک حرکت میکند و جوانان معترض بیست و چند ساله را دار میزند و از جیب مردمی که هر روز بیکاری و گرسنگی و فلاکتشان بیشتر میشود، ارزش این حرکات را ندارد.
دریافت فایل پی دی اف دعوتنامه که برای همه مدعوین ارسال شده بود
فرستاده شده در آدمشناسی،بیشعوری،راپورت | ۱۱ نظر
welfare
سر کلاس بحث خدمات اجتماعیست. معلممان جدولی تفکیکی برای شاخصهای رفاه اجتماعی میکشد و از ما میخواهد هرکدام ستون مربوط به کشورمان را پر کنیم. خیلی زود حقیقتی تلخ نمایان میشود: از میان آمریکا، چین، تایلند، نیجریه، ژاپن، کره جنوبی،یمن و حتی سومالی، ایران بدترین وضعیت را از این بابت دارد. به بچههای کلاس و به خصوص مسلمانها میگویم: حالا فهمیدید چرا همه ایرانیها از دولتشان که قهرمان خط و نشان کشیدن برای آمریکا و اسرائیل است، ناراضی هستند؟
فرستاده شده در برادهها | ۲ نظر