بایگانی برای تیر
من: استاد راهنمام میگفت یک ایرانی دیگر هم در دانشکده ما هست. پس شمایید؟ اون: بله. من: میگفت شما هم روزنامهنگار هستید. درسته؟ اون: بله. من: چه جالب من هم روزنامهنگار هستم. اون: چه خوب. کجا کار میکردید؟ من: جاهای مختلف. آخرینش تهران امروز بود. اون: نه!… من هم این هفت هشت ماه آخر برای [...]
از بهاییها چندان چیزی نمیدانم و برخورد زیادی هم با آنها نداشتهام. شاید بارزترین آنها مربوط به پژمان باشد. پسری که در کوچه پشتی ما زندگی میکرد و بر خلاف اکثر ما مشهدیها لهجه “تهرونی” داشت. من و او و دهدوازده تا از بچههای دیگر جزو گروه تئاتر مدرسه بودیم. پژمان قصهگوی نمایش بود. بعد [...]
میگویند زن و شوهری نیمهشب در محلهای راه میرفتند. لاشهلاتها جلویشان را گرفتند و گفتند یا هر دویتان را میکشیم یا زن باید برایمان برقصد. زن رقصید. لاتها رهایشان کردند. زن دید که مرد از او رویگردان است. گفت خودت دیدی که شرطشان این بود وگرنه هیچ بعدی نبود مست و لایعقل هردویمان را بکشند. [...]
در مورد آیت الله محمدحسین فضلالله فقید یکی دو مطلب هست که از دیگران شنیدهام و شاید نقل آنها حالا بد نباشد. یکی از آنها را یک روحانی برجسته که در بعثه آقای خامنهای کار میکرد – هفت هشت سال پیش- برایم گفت. او میگفت هربار آقای خامنهای فرستادگان و هدایایی را نزد فضلالله میفرستد [...]
پارسال این روزها، درحالی که نمی توانستم – و در بعضی موارد نمی خواستم- با هیچ رسانه ای همکاری کنم، یعنی عملا بیکار بودم و از آن بالاتر هرلحظه منتظر تماسی یا دقالبابی برای دستگیری، نامهای محتاطانه خطاب به مردم فلسطین نوشتم و از آنها خواستم به حرمت بیش از ۵۰ سال همدردی و همدلی [...]