بایگانی برای دی

از روزگار

قرارداد کتاب بیشعوری را با نشر افق بستم و یک مجموعه قصه‌ام را هم قرار شده نشر نی دربیاورد. اینکه آیا کتاب‌ها مجوز بگیرند و کی بگیرند را خدا عالم است. فعلا من بُرد کرده‌ام که صد هزار تومان از افق و پنجاه هزار تومان از نی، پیش‌پرداخت گرفته‌ام! به قول آن ضرب المثل قدیمی: [...]

طنز تاریخ مصرف‌دار در برابر طنز غیر قابل مصرف!

امروزه، طنز مکتوب، و به خصوص طنز مطبوعاتی ما بیشتر عاملی شده‌است برای ریشخند کردن، انتقام گرفتن از دیگران و مجموعه فعالیت‌های افشاگرانه‌ای که به " دراز کردن" معروف شده است. شخصا هیچ مشکلی با این چیزها، یعنی ریشخند کردن، انتقام گرفتن و رسوا کردن دیگران در قالب طنز ندارم. چه بسا که بخش مهمی [...]

بی بی سی فارسی، یک اتفاق مهم برای همه‌ی فارسی زبان‌ها

امروز طبق وعده‌ای که شده بود تلویزیون فارسی زبان بی‌بی‌سی رسما شروع به کار کرد و من فکر می‌کنم نه تنها امروز، بلکه امسال در تاریخ رسانه‌های فارسی زبان به یادماندنی باشد. در شروع کار، سطح برنامه‌ها و همینطور کیفیت تصاویر (اعم از سیگنال دریافتی بالاتر و ویدئوگرافیک و دکوراسیون و نورپردازی) بالاتر از انتظار [...]

چرا از این افغانی‌های پردردسر استفاده می‌کنیم؟

برادرم مجید، مهندس عمران است و در مشهد چند سالیست که در کار ساختمان است. خیلی دوست داشتم درباره‌ی آن مطلب "مقایسه‌ مهندس و افغانی" از یک نفر که از نزدیک با افغانی‌ها کار کرده باشد نظر بخواهم. دیدم کی بهتر از همین مجیدآقای خودمان که هم مهندس است و هم با کارگرهای ایرانی و [...]

تعریف طنز از دیدگاه زبان شناسی در مجله‌ی بخارا به قلم استادیار گروه زبان شناسی دانشگاه تربیت مدرس

گه‌گاهی مقالاتی درباره‌ی طنز می‌خوانم که دود از کله و آه از نهادم بلند می‌کند. نه اینکه خدای‌نکرده آن مقالات یه جوری باشند ها… بلکه به این خاطر که چقدر من کودن هستم که چیزی از آنها نمی‌فهمم. تقریبا‌ همه‌ی این مقالات هم به قلم کسانی هستند که یا دکترند، یا عضو هیات علمی دانشگاه [...]

افغانی… به همین راحتی!

خوب به عکس پایین نگاه کنید. بریده‌ایست از یک نشریه دانشجویی پرتیراژ. مهم نیست کدام نشریه. همینطور که مهم نیست این مثلا طنز، شاهکار کیست. خوب به متن نگاه کنید: انصافا از نظر سطحی بودن، اهانت آمیز بودن و نژادپرستی شاهکاریست که فقط در یک نشریه ایرانی و فقط در مورد افغانی‌ها ممکن است نوشته شود. [...]

تیر و تخته در محله‌ی برو بیا

  عکسی که در بالا می‌بیند، سر کوچه‌ی محل کار من است. دقیقترش را بخواهید: فلسطین، نبش مرتضی‌زاده. آن روزهایی که ماشین داشته باشم از اینجا می‌پیچم توی کوچه. از سه هفته مانده به شروع محرم امسال، اینجا این تیر و تخته‌ای را که می‌بینید هوا کردند. حالا ممکن است فکر کنید من به خاطر [...]

هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است؛ خانم صابری!

   خبر توقف انتشار هفته‌نامه‌ی گل‌آقا به تصمیم پوپک صابری را از طریق آی‌طنز خواندم و بسیار متاسف شدم. تماس گرفتم با موسسه برای ابراز همدردی با خانم صابری و همسرش، آقای داوودی. هیچکدام نبودند. پیام گذاشتم که خیلی متاسف شدم و امیدوارم روزی نزدیک شاهد بازگشت قدرتمندانه‌ی نشریات گل‌آقا باشیم. نه هفته‌نامه، که همه‌ی [...]