بایگانی برای بهمن

چشم زخم

به پیر به پیغمبر، چشم زخم دروغ نیست. چشم شور وجود داره. همین شنبه بود که به جایی منتظر یکی بودم و چشمم افتاد به یه مجله “زنان”. یه کمی خوندم و خوشم اومد. البته جلدش که نوشته بود “بینظیر، زنی از جنس پرنیان و پولاد” جالب نبود، ولی مطالب خوبی داشت. یه نیگاهی کردم [...]

معنای آزادی تقریبا به صورت مطلق!

چند ماهیست که به این فکر افتاده ام بروم درخواست انتشار نشریه کنم. آدرسش را هم دارم. باید به یکی از ادارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مابین شهید مطهری و شهید بهشتی بروم و مدارک لازم را به همراه چندتا فرم پر کنم و تحویل بدهم. خیلی ساده است، منتها مثل امتحانی که سوال [...]

ایرونی بازی محاوره ای ابراهیم گلستان

امروز به راهنمایی دوست خوبی، یادداشت محمد قائد درباره ابراهیم گلستان را پیدا کردم. اگر گلستان را می شناسید و پیگیر مصاحبه های اخیر هستید، این مطلب محمد قائد را از دست ندهید. [ابراهیم گلسـتان و تاریخِ به اصطلاح «شفاهی] ایرونی‏بازی در تاریخِ محاوره‏ای و نوستالژیِ دهة چهل‏ که گویا اول بار در مجله فیلم [...]

چند نکته درباره رادیو زمانه

رادیو زمانه، شاید فقط روزی چند ساعت در شبانه روز، برنامه داشته باشد، شاید رسانه نیرومندی نباشد و شاید مخاطب زیادی هم نداشته باشد، اما بزرگترین و احتمالا خطرناک ترین رقیب کل صدا وسیمای جمهوری اسلامی و تمام رسانه های فارسی زبان خارج کشور است. این را کسی به شما می گوید که نه با [...]

قهقرا، قهقرا… ما داریم می آییم!

امشب نمایش افرا، کار جدید بهرام بیضایی را دیدم. با کلی شوق و ذوق رفتم و با ناامیدی و افسردگی و عصبانیت برگشتم. افسردگی نه به خاطر فضای سیاه و دلمرده و ننه من غریبم بازی های نمایشنامه، بلکه به خاطر دیدن پسرفت یکی دیگر از کسانی که خیلی دوستشان داشتم. داستان نمایش یکی از [...]

ساز عاشق تو نیست، تو عاشق سازت هستی

در بسیاری از نواحی ایران، و از جمله شمال خراسان، به استاد موسیقی “بخشی” می گویند و معتقدند که خدا به آن شخص نظری دارد که چنین ساز و نوای خوشی را “بخشیده” است. حاج قربان سلیمانی هم از این جهت یکی از بزرگترین بخشی های قوچان خراسان و بلکه کل ایران بود، هر چند [...]

سایت جدید گل آقا

سایت گل آقا حسابی نونوار شده، از همه لحاظ. اگر تا به حال ندید ببینید. خیلی مبارکا باشه.خب دیگه… فکر کنم حالا وقتش باشه که پوپک خانم دستی هم به سر و روی ماهنامه بکشه!

یادداشتم پرید!

منِ بدبخت، در تمام عمرم کلا چهار بار هوس کردم که به جای ورد، مستقیما توی ادیتور وبلاگم یادداشت بنویسم، که از اون چهاربار، سه بار اشکال به وجود اومد و کل نوشته ام پرید. جالب اینجاست که فقط همین سه بار همچین اشکالی بوجود اومده. الان حال مورچه خوره رو دارم زیر اتوبوس جهانگردی!